از راست: کاوه گلستان، منوچهر دقتی و عباس عطارنه بودنِمان نه رفتنِمان فرقی به حال دنیا نمیکند.
نوشته بیژن جزنی با عنوان «مارکسیسم اسلامی یا اسلام مارکسیستی» که آن را در سال ۱۳۵۲ نوشته است (ولی سالها بعد منتشر شد)، هنوز هم نکات بسیار مهم و دقیقی دارد؛ مشخصاً برای امروز ما، یعنی پس از انقلاب اسلامی ۱۳۵۷ تا امروز، که ما بیش از چهل سال با تجربهی یک حاکمیت دینی (استقرار نهاد روحانیت با سازوکارهای سنتی آن) مواجه بودهایم. استدلال اصلی جزنی در این نوشته این است که پیامد ناخواسته مدرنسازی اسلام توسط روشنفکرانِ مسلمان، در نهایت به سود روحانیت و نهاد سنتی آن، همراه با حذف تمامی صداها و نیروهای دیگر تمام خواهد شد. پیشبینی جزنی با تجربهی انقلاب اسلامی و تعینیابی نهادی روحانی آن دقیقاً درست از آب درآمد.
بهمن محصص در رم پیکاسوی ایران از مجموعه مستندِ From Tehran to Rome: A Journey through Art *تولید در سفارت ایتالیا در ایران.

«به کارگران خوزستان آزادی دهید، تا دزدان دریایی را به دریا بریزند.» تظاهرات کارگران شرکت نفت در آبادان، فروردین ۱۳۳۰.
دستها در خاک محسن وزیریمقدم از مجموعه مستندِ From Tehran to Rome: A Journey through Art *تولید در سفارت ایتالیا در ایران.
عباس میلانی در کتاب «نگاهی به شاه» به دو رقم نقدینگی رضاشاه در بانکهای ایران هنگام ترک کشور (۱۳۲۰) اشاره میکند. نخست، رقمی که پس از کنارهگیری به مجلس گزارش شد: ۴.۲۵ میلیون دلار [معادل ۸۹ میلیون دلار در سال ۲۰۲۲]، که ۴۶ درصد کل نقدینگی دولت ایران بود. رقم دوم، ۵.۳ میلیون دلار [معادل بیش از ۱۰۴ میلیون دلار در سال ۲۰۲۲] بود. رضاشاه ابتدا همهی داراییهایش را به جانشین خود منتقل کرد، اما بعد خواست که به هر یک از خواهران و برادران شاه جدید ۵۰۰ هزار دلار پرداخت شود. *Abbas Milani, The Shah (New York: Palgrave MacMillan, 2011), 95-96.
'قطعه چکاد - استاد مشکاتیان' by arsham_htn is on SoundCloud https://on.soundcloud.com/a4ac5NZG8NXf6T89Vx
سرزمینهای مغلوب سرزمینهای مغلوب خاورمیانهٔ امروز است از دیدِ طارق علیِ تاریخنگار، نویسنده و فعال سیاسی چپگرای بریتانیاییپاکستانی. طارق علی که دانشی درخشان در تحلیل امپریالیسم، استعمار و روابط بینالملل خصوصاً در رابطه با جهان عرب و سیاست خارجی آمریکا دارد، تحلیلی انتقادی، اما موجز از چندین بازیگر منطقهٔ خاورمیانه و شمال آفریقا میدهد. اگرچه متن طارق پیش از حملهٔ اسرائیل به ایران نوشته شده است (و در خاورمیانه هیچ متنی بهروز باقی نمیماند)، اما شرح کوتاه او بر دیگر کشورها، از عربستان سعودی گرفته تا لیبی و سوریه و مصر و فلسطین چشماندازی از عملکرد غرب در منطقه از منظر اوست، کسی که دیدگاهش فقط برآمده از نظریهٔ مارکسیستی نیست، بلکه فعالی عملگرا نیز به شمار میرود. باید گفت که اهمیت این متن برای ما، در نگریستن به منازعات جاری و جنگ قدرت در منطقه با رویکردی فراتر از مرزهای ملیمان است؛ اگرچه ما در میان مرزهای ملی با کسانی هم سرنوشت شدهایم، اما عواملی ورای این مرزهای خیالی بر سرنوشتمان اثر گذاشتهاند. متن طارق علی در صدد است منظرهای کلی دربارهٔ ریشههای بیثباتی و منازعات در خاورمیانهٔ امروز ترسیم کند، ریشههایی که بخشی از زندگی امروز ما در ایران متاثر از آنهاست و کماکان زندگی ما و همسایگانمان را شکل میدهد. «سرزمینهای مغلوب» در شمارهٔ ۱۵۱ (ژانویه و فوریهٔ ۲۰۲۵) در «New Left Review» منتشر شده است و بار دیگر به ما یادآوری می کند که هدف مداخلات غرب در منطقه، نه آزادی و دموکراسی که تثبیت رژیمهای اقتدارگرایی است که به منافع این قدرتها خدمت کنند. البته که طارق علی عاملیت مردم منطقه را نیز نادیده نمیگیرد و به نقش مطالبات مردمی و البته شکست آنان در بهار عربی، در مصر، لیبی و سوریه می پردازد. طارق علی با مردم نیز سخنی از منظر فعال سیاسی دارد و به ما نیز یادآور میشود: «جنبشهای اجتماعی که از پرورش سیاستی مستقل ناتوانند، محکوم به فنا هستند». از همین روست که اگرچه جنبشهایی مردمی در منطقه شکل میگیرند، اما وقتی سیستمها به چالش کشیده نمیشوند، حتی با تغییر رژیم نیز چیزی برای مردم عوض نمیشود. متن کامل در پیامد

«حادثه مگسپران» یا "Fly Whisk Incident" به یک واقعهی تاریخی در سال ۱۸۲۷ اشاره دارد که در آن حسین دی، حاکم الجزایر، در یک جلسه تنشآمیز با پیر دوال، کنسول فرانسه، به علت اختلافات تجاری و نارضایتی از رفتار کنسول، با مگسپرانی (وسیله پراندنِ مگس) سهبار به صورتش زد. این برخورد توهینآمیز به کنسول فرانسوی، بهانهای برای دولت فرانسه شد تا تقاضای عذرخواهی کند و پس از امتناع حسین دی، فرانسویها بندر الجزایر را محاصره کردند. این محاصره و تنشها در نهایت منجر به لشکرکشی و فتح الجزایر توسط فرانسه در سال ۱۸۳۰ شد. اگرچه این حادثه بهعنوان بهانهای برای این حمله استفاده شد، علل اصلی شامل مسائل تجاری و تمایل فرانسه برای گسترش قلمرو استعماری خود بود. فتح الجزایر پایانی بود بر حکمرانی عثمانی و شروع استعمار فرانسه در شمال آفریقا.
به گفتهی منوچهر انور: «نیمقرن پیش که من این مستند را ساختم، فیلمسازی کار سادهای نبود زیرا وزارت فرهنگ و هنر وقت بیش از هر چیز از ساخت و پخش فیلمهایی استقبال میکرد که خواستههای نظام حاکم را ارضا میکرد. سازمان برنامه در آن زمان متصدی فعالیتهای گسترده از سدسازی، جادهسازی، برنجکاری تا هر فعالیت دیگری در جهت پیشرفت مملکت بود. ما فیلمسازان هم از دست وزارت فرهنگ و هنر خسته بودیم چون چیزهایی از ما میخواست که باب دلمان نبود. به همین دلیل توسط حشمت جزنی، مشاور وقت سازمان برنامه که یکی از دوستانم بود، دعوت شدم که برای برنامهسازی درباره امورات جاری این سازمان به استخدام آن دربیایم. من به این شرط حاضر به انجام این کار شدم که بتوانیم از این فیلمها تجربههای هنری هم به دست دهیم. جزنی از این نگاه بسیار استقبال کرد و بنابراین مطالعات ما آغاز شد. در مطالعه اولیه بیش از ١٢٠ سوژه درباره اتفاقات مختلفی که در کشور در حال انجام بود، بیرون آمد که مؤسسه سرمسازی رازی هم یکی از آنها بود. اگرچه من فارغالتحصیل هنرهای دراماتیک از انگلیس بودم اما تا آن موقع فیلم نساخته بودم ولی فیلمسازی برایم حسرت و آرزو بود. بههمیندلیل دوست داشتم سختترین کار را انجام دهم. سختترین کار همین مؤسسه رازی بود چون هیچکس نمیتوانست با موضوع کارشان ارتباط برقرار کند ولی من معتقد بودم حتی موش و خوکچه و خرگوش هم به اندازه بقیه چیزهایی که برایمان ارزشمند است، ارزش ساخت فیلم را دارند. اما ساخت فیلم پس از مدتی دچار مشکلاتی شد و ساخت آن یک سال طول کشید، زیرا در این مدت کارشکنیهای بسیاری صورت گرفت. بعد از مدتی هم جزنی و کسانی که نگاه مثبتی نسبت به این کار داشتند از سازمان برنامه رفتند و یک باند دیگر جایشان را گرفت. همین باند و باندبازی باعث شد من را هم که با سازمان قرارداد داشتم، اخراج کنند و اجازه مونتاژ مستند را هم به من ندهند. قسمت تراژیک ماجرا همین است که اگر این باند و باندبازیها نبود دهها فیلم از ایندست ساخته شده بود. بعد از این اتفاق از طریق غلامحسین مصاحب که از دوستانم بود، توانستم راشها را از سازمان بگیرم و آنها را به استودیو ایرانفیلم بردم و مونتاژ کردم ولی پس از نمایش مستند در کانون فیلم، نیشدارو هم در ایران و هم در خارج از کشور بسیار موردتوجه قرار گرفت.»
فیلم مستند نیشدارو (١٣٤٣) نویسنده و کارگردان: منوچهر انور فیلمبردار: پرویز اشتری صدابردار: محمود هنگوال تدوینگر: مهرداد رهسپار ١٦مم، سیاهوسفید، ٢٨ دقیقه «نیشدارو» دربارهی شرکت سرمسازی رازی است که فعالیت خود را در سال ۱۳۰۳ تحت نظارت وزارت کشاورزی وقت با تحقیقات پیرامون راههای مبارزه با بیماری طاعون گاوی شروع کرد و بهعنوان یکی از قدیمیترین و معتبرترین مراکز علمی و تحقیقاتی کشور شناخته میشود.
مستند «توران خانم» ساخته رخشان بنیاعتماد و مجتبی میرطهماسب «آدم هیچوقت نمیتواند تصور کند که همیشه زنده میماند. ما همه یک روز آمدهایم و یک روز میرویم. بنابراین خیلی خوب است که آدم، بودن از نوع دیگر را بشناسد؛ یعنی به بودن از نوع دیگر برسد.» مستند «توران خانم» نگاهیست به زندگی توران میرهادی (۱۳۰۶–۱۳۹۵)؛ آموزگار، نویسنده و پیشگام ادبیات کودک. بنیانگذار مدرسهی فرهاد، شورای کتاب کودک و فرهنگنامهی کودکان، زنی تأثیرگذار در آموزش و فرهنگ.
شعر دیگر ۲ پرویز اسلامپور، فریدون رهنما، هوشنگ چالنگی، یدالله رویایی، فیروز ناجی، محمود شجاعی، حمید عرفان، بهرام اردبیلی، بیژن الهی، گلی خلعتبری، سیروس آتابای و...
شعر دیگر ۱ منوچهر آتشی، نیما یوشیج، هوشنگ ایرانی، بهمن فرسی، هوشنگ بادیهنشین، محمدعلی سپانلو، اسماعیل نوری علاء، داود رمزی، فریدون رهنما، احمدرضا احمدی، پرویز اسلامپور، هوشنگ چالنگی، هوتن نجات و...

این دو دفتر شعر دیگر از بهترینهای شعر نو است. شعر دیگر گونهای از شعر نو فارسیست که از سبک شعر موج نو مشتق شده است. دفتر شعر دیگر ۱ در سال ۱۳۴۷ و دفتر شعر دیگر ۲ در سال ۱۳۴۹ منتشر شد. شعر دیگر از مهمترین جریانهای شعر نو فارسیست که از اواخر دههی ۴۰شمسی شکل گرفت.
اشرفالملوک فخرالدوله، شاهزادهی کاردانِ قاجاری🔻 ✍ «در اوایل سلطنت رضا شاه روزی از دربار خبردادند که شاه میخواهد به دیدن مادرم بیاید. مادرم فوراً دستور داد وسایل پذیرایی را آماده کنند و مبلها را طوری ترتیب دادند که رضا شاه پایینتر از مادرم مینشست. در ضمن دستور داد لنگهی در ورودی باغ را هم ببندند که رضا شاه نتواند با کالسکه یا اتومبیل خودش وارد باغ شود و ناچاری مقداری راه را پیاده تا عمارت طی کنند. مرا هم که بچهی ده-دوازدهسالهای بودم دم در فرستاد که از شاه استقبال کنم. رضا شاه همراه من تا داخل عمارت آمد ولی روی مبل ننشست و همانطور در حالی که قدم میزد شروع به صحبت کرد و قدمزنان به داخل باغ برگشت و مادرم هم ناچار به دنبال او روانه شد. در باغ روی کُندهی درختی نشست ... "خانم فخرالدوله، شنیدهام که شاهزادههای قاجاری هنوز در گوشه و کنار بر ضد من تحریک میکنند. آنها خیال میکنند که من تاج را از سر احمد شاه برداشتهام. در حالی که تاج بر زمین افتاده بود و من آن را از روی زمین برداشتهام. آمدهام به شما بگویم که این شاهزادهها را جمع کنید و به آنها بگویید دست از این کارها بردارند، و گرنه آنها را معدوم خواهم کرد."» علی امینی سیاستمدار دورهی پهلوی و پسر اشرفالملوک فخرالدوله در خاطرات خود میگوید وقتی رضا شاه رفت «مادرم شاهزادههای قاجار را خبر کرد که فردای همان روز در خانهی ما جمع بشوند و به آنها گفت: کاری است که گذشته و رضاشاه بر تخت نشسته و مقاومت در مقابل او بیفایده است. به علاوه این شخصی که من میشناسم ملایمت و گذشت سرش نمیشود و اگر تمکین نکنیم دودمانمان را به باد خواهد داد. بنابر این بهتر است دست از پا خطا نکنیم و کنار بنشینیم.» به نوشتهی علی امینی «وقتی شاهزادهها رفتند مادرم به دیدن رضا شاه رفت و به او گفت خیالش از بابت قاجاریه راحت باشد. بعد از آن هم هر وقت مشکلی پیش میآمد مستقیماً به رضا شاه مراجعه میکرد.» ✍ اشرفالملوک فرزند مظفرالدین شاه و سرورالسلطنه در سال ۱۲۶۲ خورشیدی در تبریز به دنیا آمد، خواندن و نوشتن را در مکتبخانهی دارالسلطنه که برای فرزندان ولیعهد درست شده بود، یاد گرفت. او در مرداد ۱۲۷۵ خورشیدی بعد از مرگ ناصرالدین شاه به تهران آمد و پدرش مظفرالدین شاه بر تخت سلطنت نشست و او یک و سال و اندی در کاخ گلستان بود تا وقتی که در سال ۱۲۷۶ ازدواج کرد. سرورالسلطنه همسر مظفرالدین شاه و مادر اشرفالملوک بود و روابط نزدیکی با خواهرش نجمالسلطنه مادر محمد مصدق داشت. برای همین هم نجمالسلطنه، اشرفالملوک را برای پسرش محمد مصدق خواستگاری کرده بود اما وقتی مظفرالدینشاه از تبریز به تهران آمد و تاج شاهی بر سر گذاشت، به گفتهی علی امینی «مرحوم میرزا علیخان امینالدوله او را برای پسرش محسنخان امینالملک خواستگاری کردند لذا مادرم از دادن دخترش به آقای دکتر مصدق منصرف شد و همین اقدام موجب کدورت بین ایشان و خواهرش مرحومه نجمالسلطنه گردید و تا آخر زندگی این کدورت متأسفانه باقی ماند.» ✍ زنان در آن زمان بیشتر در خانه بودند و نامشان کمتر شنیده میشد. امینی از قول مادرش نقل میکند که «وقتی تصمیم به دخول در مبارزهی سیاسی گرفتم پیش مستوفیالممالک رفتم و گفتم که در اثر ضعف حکومت و نداشتن دادرس برای حفظ حقوق و نجات زندگی خود و بچههایم ناگزیرم وارد در کشمکش شوم و چون یک نفر زن هستم دشمنان از هیچگونه تهمت و افترا و حملات ناجوانمردانه کوتاهی نخواهند کرد ولی من با توکل به خداوند متعال، ایمان به حقانیت خودم از هیچ چیز باک ندارم و با اطمینان به پیروزی در این جنجال وارد میشوم.» @NashrAasoo 💭