از راست: کاوه گلستان، منوچهر دقتی و عباس عطارنه بودنِمان نه رفتنِمان فرقی به حال دنیا نمیکند.
دستادست ایستادهایم حیرانیم اما از ظلماتِ سردِ جهان وحشت نمیکنیم نه وحشت نمیکنیم.
شبهایِ نویسندگان و شاعران ایران شبهایِ شعر گوته از ۱۸ تا ۲۷ مهر ۱۳۵۶ با همکاری کانون نویسندگان ایران و انجمن روابط فرهنگی ایران و آلمان؛ انستیتو گوته. شب هشتم: مصطفی رحیمی محمدعلی مهمید اصغر واقدی جلال سرافراز فرخ تمیمی شاهرخ صفایی نصرت رحمانی
«اورازان؛ وضع محل ـ آدابورسوم ـ فلکلور ـ لهجه» نوشته جلال آلاحمد «اورازان» یکی از خواندنیترین تکنگاریهایِ جلال آلاحمد است که اولینبار در اردیبهشت ۱۳۳۳ منتشر شد. اورازان نتیجه مشاهدات روزمره جلال از زادگاه پدری خود -روستایِ اورازان در طالقان/ بین کرج و قزوین- است. اورازان که به بیان جلال حتی جایی در نقشه هم ندارد، اما آداب و رسوم و خصیصههایِ محلی و بکر خود را دارد. در توصیفهایِ جلال، جزئیات زیادی وجود دارد و همین جزئیات خواننده را بیشتر و دقیقتر درگیر اوضاع و احوال اورازان (بهویژه زندگی روزمره) میکند؛ انگار خواننده کتاب در حالِ قدم زدن با جلال در کوچه پس کوچههایِ اورازان است. نثر جلال در بیان مشاهدات خود ساده و روان است و همین باعث ارتباط بیشتر خوانده با اثر میشود. یکی از جالبترین بخشهایِ کتاب، توضیح جلال درباره ساختار اجتماعی اورازان است که چیزی شبیه به یک مدیریت اشتراکی است و در آن مردم در کنار یکدیگر برایِ حل امور روستا مشارکت دارند و اگر فردی نیاز به کمک داشته باشد، سایر اهالی روستا نسبت به آن بیتفاوت نیستند. این خصلت ساختار اجتماعی اورازان و برخی دیگر از ویژگیهایِ آن، احتمالاً همان روستایِ بینام داستانِ «نفرین زمین» را به یاد میاندازد و جلال در توصیف این روستا سیمایِ اورازان را در پس ذهن خود داشته است. برجستگی کار جلال در اورازان شاید این باشد که جلال توانسته از یک روستایِ کوچک، یک دنیایِ کوچک بسازد؛ دنیایی که از منطق خاص خود پیروی میکند، و جلال در اورازان تلاش میکند تا بتواند مختصر اما دقیق اجتماع و فرهنگ حاکم میانِ مردم را مستند کند؛ حتی در بخشهایِ آخر که بیشتر به ویژگیهایِ زبانشناختی اورازان میپردازد، میخواهد این مستندسازی تا آنجا که امکان دارد جامع باشد و چیزی از قلم نیفتد.
جامعهای که تحمل و مدارا و تفکر انتقادی و تنوع اندیشهها را تجربه نکرده، بلکه به حذف ارزشها و گرایشها و روشهایِ مختلف عادت داشته است، هر پدیدهای را با ترکیبی از فرهنگ حذف و سیاست سانسور محک میزند. یعنی هم از طریق رفتارهایِ نهادیشده و اخلاق فردی و اجتماعی و عرف و افکار عمومی، از اختلاف و تنوع پرهیز میکند، و با دستورالعملهایِ ریز و درشت به خودسانسوری و دیگر سانسوری در همه زمینهها مبتلا میماند؛ و هم به استعانت و هدایت نهادهایِ قدرت به اعمال و افکار و حتی سلیقههایِ ثابت و یکنواخت و متحدالشکل میگراید. در نتیجه به سیاست سانسور مستقیم و غیرمستقیم متوسل میشود. تمرین مدارا بیست مقاله در بازخوانی فرهنگ نوشته: محمد مختاری
«نمیتوان نیمی از اجتماع را نادیده گرفت» کتاب جمعه به سردبیری احمد شاملو شماره ۳۰، اسفند ۱۳۵۸، شماره ویژه زنان.
برایِ امروز سرود «رود» با صدایِ داوود شرارهها شعر از سعید سلطانپور. رود میگذرد در شب آیینه رود خفته هزاران گل در سینهٔ رود گلبن لبخند فردایی موج سرزده از اشک سیمینهٔ رود فرازِ رود نغمهخوان شکفته باغ کهکشان میسوزد شب در این میان رود و سرودش اوج و فرودش میرود تا دریای دور باغ آیینه دارد در سینه میرود تا ژرفای دور موجی در موجی میبندد بر افسون شب میخندد با آبیها میپیوندد فردا رود افشان ابریشم در دریا میخوابد خورشید از باغ خاور میروید بر دریا میتابد موجی در موجی میبندد بر افسون شب میخندد با آبیها میپیوندد فردا رود طغیان شور افکن در دریا میخوابد خورشید از شرق سوزان میروید بر دریا میتابد موجی در موجی میبندد بر افسون شب میخندد با آبیها میپیوندد
یاد از زخمهایِ چشم، تا چشم زخمهایِ بهرام اردبیلی نوشته داریوش اسدی کیارس فروردین ۱۳۸۵.
دنیا زشتی کم ندارد، زشتیهایِ دنیا بیشتر بود اگر آدمی بر آنها دیده بسته بود. اما آدمی چارهساز است؛ بر این پرده اکنون نقشی از یک زشتی، جلوهای از یک درد خواهد آمد که دیده بر آن بستن، دور است از مروتِ آدمی. خانه سیاه است (۱۳۴۱) کارگردان: فروغ فرخزاد تهیهکننده: ابراهیم گلستان
در احوال این نیمهی روشن نگاهی به آثار ادبی و زندگی هنری هوشنگ گلشیری بر اساس مصاحبههایی که فرج سرکوهی در سالهایِ ۱۳۷۲ تا ۱۳۷۵ با گلشیری داشته است. فیلمبردار: کاوه گلستان

پس از خاکسپاری شارل دو گل ۱۲ نوامبر ۱۹۷۰ محمدرضا پهلوی و اسدالله علم. Colombey-les-Deux-Églises

اسدالله علم روز ۲۵ فروردین ۱۳۵۷ بر اثر ابتلا به سرطان خون در بیمارستانی در نیویورک درگذشت. روز بعد جسدش از آمریکا به ایران منتقل شد و در مسجد سپهسالار تهران تشییع و سپس برایِ تدفین به مشهد منتقل شد. شاه و اعضایِ خاندان پهلوی هیچ یک در مراسم تشییع اسدالله علم شرکت نکردند و تنها با ارسال تاج گلی با خانواده او همدردی کردند. در حالی که اسدالله علم از دوران ولیعهدی محمدرضا پهلوی تا اواخر سال ۵۶ از نزدیکترین افراد به او بود.

پرویز بابایی (۱۴۰۳-۱۳۱۱) برایِ همیشه در خاک آرام گرفت. دوشنبه ۲۰ فروردین ۱۴۰۳، بهشت سکینه کرج.