از راست: کاوه گلستان، منوچهر دقتی و عباس عطارنه بودنِمان نه رفتنِمان فرقی به حال دنیا نمیکند.

دخالت دولت در اقتصاد دو رساله از احمد متیندفتری بهکوشش حسن رجبیفرد (نشر شیرازه) هرچند بحث درباره میزان، حوزه و گستره مداخله دولت در اقتصاد در دهه ۱۹۷۰ میلادی به یک مجادله آیینی در میان اقتصاددانان تبدیل شد، اما تجربه تقریباً سیصدساله این دست مباحث حکایت از آن دارد که همه کشورهایِ جهان همواره بیشتر بر اساس نیازِ وقت کشورشان و تشخیص نخبگان خود به راهحلهایی روی آوردند که آمیزهای از مداخلهگری دولت در اقتصاد و رهاسازی امور اقتصادی به دست بازار بودهاست. دو رسالهای که در این کتاب از احمد متیندفتری منتشر میشوند نیز از قاعده فوق مستثنی نیستند. استدلالهایِ وی در رساله اول برایِ انتخاب یک مسیر مناسب با وضع وقتِ ایران مؤید استقلال رأی وی از کلانروایتهایِ اقتصادی هستند و موضعگیریِ وی به نفع واگذاری صنایع دولتی به بخش خصوصی در رساله دوم نیز حاصل تجربهایست بیستساله از روند فعالیت اقتصادی در ایرانِ دوران رضاشاه. در کنار این مباحث اقتصادی، خاطراتی از تلاش و تکاپویِ متیندفتری در دوران کوتاه نخستوزیریاش در فاصله آبان ۱۳۱۸ و تیر ۱۳۱۹ ـ که بخشی از رساله دوم را تشکیل میدهند ـ شناختی را نیز در بابِ تاریخ سیاسیِ ایران در این سالها امکانپذیر میسازد.
آن که خیال بافت و آن که عمل کرد ساخته مرتضی ممیز نویسنده: نادر ابراهیمی موزیک: شیدا قرچهداغی کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان (۱۳۵۰)

مجتبی مینوی در لندن (۱۹۳۱) به ولادیمیر مینورسکی میگوید: «حسن تقیزاده گفته که به اعتقاد سردنیسنراس علم چیزی نیست جز شناختن کتب مرجع؛ و همین قدر که بدانی هر مطلبی را در کدام کتاب بجویی همه علوم را داری». و مینورسکی در جواب میگوید: «بله آقاجان، ولی به شرط اینکه بتوانی از آن مطلبی که مییابی استفاده کنی». *«دفتری برای ایران؛ نامههایِ فارسی به ولادیمیر مینورسکی» به کوشش گودرز رشتیانی، ۱۳۹۸.

باقر کاظمی ایستاده از راست، در کنار علیاکبر سیاسی و نصرالله انتظام، در هنگام امضایِ منشور ملل متحد توسط مصطفی عدل؛ نماینده ایران در کنفرانس سان فرانسیسکو، آوریل ۱۹۴۵.
مستند ۹۰ دقیقهای «خانه خدا» (۱۳۴۵) نویسنده: ابراهیم گلستان کارگردان: ابوالقاسم رضایی و جلال مقدم فیلمبردار: احمد شیرازی، نعمت حقیقی، محمود ایثاری و عباس دستمالچی گویندگان: اسدالله پیمان و محمود سعادت تدوین: ابراهیم گلستان *مستند «خانه خدا» بهعنوان اولین مستند جدی ایران و به باور بسیاری، کاملترین سند سینمایی جهان درباره مناسک حج -تا زمان ساخت فیلم- شناخته میشود.
این دو روز خیلی فکر کردم و به این نتیجه رسیدم که نکتهای در رایدادن و وارد این بازی شدن نیست؛ با رایدادن چیزی درست نمیشه، حرف پروانه اسکندری درسته.

«بهمن محصص را من از سالهایِ ۳۰-۱۳۳۱ میشناسم. به معرفتی مداوم. در حضر و سفر. و این البته که محمل انسی است. اما علاوه بر این انس همینجوری هم دوستش دارم. چون گرم است. باسواد است و مهمتر از اینها، برایِ خودش فنومنی است. یک رشتیِ ایتالیایی شده! و چنین فنومنی را گمان نمیکنم هیچکس دیگر -از هیچ جایِ دیگر- و در هیچ تاریخِ دیگر دیده باشد». *ارزیابی شتابزده، جلال آلاحمد (کتاب زمان، ۱۳۴۳).

«قضیه شکل اول، شکل دوم» بهترین ساخته کیارستمی است و خیلی دقیق و هوشمندانه نشان میدهد (یکسال بعد از انقلاب ۵۷) که چهطور ذهنیت آدمها میتواند تحتتاثیر جو حاکم و ایدئولوژی غالب شکل بگیرد و «حقیقت» همانی میشود که ایدئولوژی و خواست قدرت میخواهد؛ کاری که در این ۴۵ سال انجام داد.

در زندگی طوفانی حسن تقیزاده امروز (۲ تیر) -به قولِ خودش- یومالتوپ است که میشود دوم سَرَطان یا «ضرب حکومت» و «واقعه ارتجاعیه»؛ که در آن لیاخوف به دستور محمدعلیشاه از خجالت مجلس اول شورایِ ملی درآمد. پس از تخریب مجلس، بسیاری از مشروطهخواهان دستگیر و چهار نفر نیز اعدام شدند.
«یک آتش» به کارگردانی ابراهیم گلستان در فاصله سالهای ۱۳۳۶ تا ۱۳۴۱ ساخته شده است. این فیلم روایتی از مهار یکی از بزرگترین آتشسوزیهای چاههای نفت در اهواز است (خاموش کردن آن ۶۵ روز طول کشید). «یک آتش» اولین تجربه فیلمبرداری شاهرخ گلستان و اولین تجربه فروغ فرخزاد در تدوین فیلم است. «یک آتش» در اردیبهشت ۱۳۴۰ در کانون فیلم تهران به نمایش درآمد و در همان سال در جشنواره ونیز نیز نمایش داده شد. ابراهیم گلستان در اردیبهشت ۱۳۴۰ پس از نمایش فیلم در کانون فیلم تهران گفت: «اکنون فیلم «یک آتش» از من جداست و من و دوستانم که آن را ساختیم دیگر به آن نمیاندیشیم. خوب یا بد تمام شده است، ما آن را برای تجربه ساختیم. ما میدانستیم که تصاویر ما گویای واقعهای گیراست و میخواستیم روی این مشخصه یا مزیت تکیه نکرده باشیم. بسیار چاههای نفت آتش گرفته بود و از بسیاری آتشها فیلم ساخته بودند و ما میخواستیم حالتی و فضایی دیگر بسازیم، برای همین مدتها معطل شدیم تا آن را ساختیم. اکنون تماشای قوسوقزحی که بر آدریاتیک کمانه کشیده، از هر جایزه و پاداشی خوشتر است».
انتقال بیکموکاست نظام آموزشی کشور به مناطق عشایری نه ممکن بود و نه مفید. ممکن و مفید نبود که طفل شمال تهران و کودک چادرنشین قشقایی و بویراحمدی را به یک چشم نگریست و در یک نوع مدرسه تعلیم داد. آموزش نوپای عشایری گرفتار اتحاد شکل نشد و برای انطباق برنامههای درسی با اوضاع و احوال ایلات روشهای تازهای برگزید. کودک عشایری حرکت میکرد. دبستان هم به حرکت درآمد. کودک عشایری در چادر زندگی میکرد. دبستان ایلی هم در چادر تشکیل یافت. مردم عشایر تابستان را در ییلاق خوشآبوهوا و زمستان را در قشلاق گرم میگذراندند و بهار و پاییز کوچ میکردند. فصلهای تعطیلات عوض شد. کودک ایلی شناسنامه نداشت و شرط شناسنامه به خصوص از نظر خدمت سربازی، مایهی بدگمانی میگشت. معلم ایلی دستور یافت که بچههای بیشناسنامه را بپذیرد. زمانبندی طولانی کلاسها بهویژه دربارهی نوجوانان مستعد و شتابزده زیانبخش به نظر میرسید. مدرسهی ایلی مجاز گشت گاهی دو سه کلاس را در یک سال درس بدهد. https://t.me/batarikh/719
«به اجاقت قسم» چهارمین کتاب محمد بهمنبیگی است که انتشارات نوید شیراز برای اولینبار در سال ۱۳۷۹ آن را منتشر کرد. این کتاب همانطور که از عنوان فرعی آن نیر پیداست شامل خاطرات آموزشی بهمنبیگی در سالهایِ تعلیم و آموزش عشایر است که بسیار ساده و روان روایت شدهاند. بعضی از این خاطرات به شکل داستان و برخی دیگر لحن گزارش دارند. بهمنبیگی در این قطعات، خاطراتی از جنبههایِ گوناگون آموزش عشایر را روایت میکند. ۲۱ خاطره، وقایعی را روایت میکنند که در این راه بر او گذشته است. آخرین قطعه کتاب با عنوان «بخارای من، ایل من»، مصاحبهایست که مجله کلک در سال ۱۳۷۰ با بهمنبیگی انجام داده است.

علی امینی: «اگر به حسابها رسیدگی شود نه در زندانها جایی میماند و نه در ادارات کارمند عالیرتبهای». *روزنامه اطلاعات دوشنبه ۳ مهر ۱۳۴۰.

- محمدرضا پهلوی: در ایران وضع نگرانکننده وجود ندارد. - امیرعباس هویدا: در سالی که موج شورش بیشتر دانشگاهها را فرا گرفت، در دانشگاههایِ ما تحصیل بدونِ وقفه ادامه یافت. *روزنامه آیندگان ۱۷ اردیبهشت ۱۳۴۸، کنفرانس ارزیابی انقلاب آموزشی در شیراز.
گفتم «... چرا نباید مردم درباره مسائل زندگی روزمرهشان حرف بزنند؟ اینکه به جایی صدمه نمیزند. [محمدرضا پهلوی] فرمودند چهطور صدمه نمیزند؟ مثلاً مزخرفاتِ عجیبی در مورد گرانی میگویند که اینطور نیست». یادداشتهایِ اسدالله علم ۳۰ فروردین ۱۳۵۱