از راست: کاوه گلستان، منوچهر دقتی و عباس عطارنه بودنِمان نه رفتنِمان فرقی به حال دنیا نمیکند.
سیاه و سفید کارگردان: سهراب شهید ثالث تهیهکننده: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان (۱۳۵۱). *فیلم کوتاه سیاه و سفید ماجرای دعوای دو کودک بر سر بازی با یک توپ را روایت میکند که تبدیل به جدالی بین پدران آنها میشود. به گفته خود سهراب شهید ثالث: «سیاه و سفید فیلمی درباره مسائل تبعیض نژادی نیست. کاربرد رنگهای سیاه و سفید تنها به خاطر متمایز ساختن دو نیرو در انسان است. نیروی متجاوز و بازدارنده و نیروی خلاق و آفریننده».

«چرا با جمهوریاسلامی مخالفم؟» نامه تاریخی مصطفی رحیمی به روحالله خمینی است که ۲۵ دی ۱۳۵۷ در روزنامه آیندگان منتشر شد. این نامه سرگشاده، اولین نقد جدی افکار آیتالله خمینی در همان فضای غالب انقلابیست که تقریباً همه جریانهای سیاسی و گروهای اجتماعی همسو با انقلاب و رهبر آن بودند. رحیمی در این نامه به آیتالله خمینی پیشنهاد کرد که بهجای افزودن پسوند اسلامی به جمهوری، جمهوری مطلق اعلام کند و حاکمیت جمهور مردم را بپذیرد. او در ادامه هشدار داد که ایران در برههای تاریخی قرار گرفته و بسیار محتمل است که از یک دیکتاتوری سکولار رها شود و به دام یک استبداد دینی بیفتد. رحیمی معتقد بود که جمهوریاسلامی یک عبارت متناقض است و تأکید داشت که یک نظام جمهوری نباید هیچ قیدی بپذیرد. او پیش از پیروزی جمهوریاسلامی استدلال میکند که: «جمهوری اسلامی یعنی آنكه حاكمیت متعلق به روحانیون باشد. و این برخلاف حقوق مكتسبه ملت ایران است كه به بهای فداكاریها و جانبازیهای بسیار این امتیاز بزرگ را در انقلاب مشروطیت به دست آورد كه قوای مملكت ناشی از ملت است» و با اشاره به قانون اساسی مشروطیت مینویسد: «قانون اساسی ما با قبول اصل مترقی حاكمیت ملی به بحث ولایت شاه و ولایت فقیه پایان داده است.» رحیمی با اشاره به خطر نفی میراث مشروطیت و دستاوردهای آن نتیجه میگیرد که «جمهوریاسلامی با موازین دموكراسی منافات دارد. دموكراسی به معنای حكومت همه مردم، یک امر مطلق است و هرچه این اطلاق را مقید كند به اساس دموكراسی (جمهوری) گزند رسانده است.» *امروز ۱۲فروردین روز تائید جمهوریاسلامی و «آری»گفتن به آن است و تقریباً تمام استدلالها و نقدهای مصطفی رحیمی به جمهوریاسلامی؛ شکل این نظام سیاسی، ماهیت و کارکردهای آن بعد از گذشت ۴۷سال درست از آب درآمد.
در غربت سهراب شهید ثالث (۱۳۵۴) *نسخه ترمیمشده. حسین (پرویز صیاد)، کارگر مهاجر ترک، در کارخانه پرسکاری در آلمان غربی کار میکند. او هر روز بعد از کار با مترو به محله کروتیزبرگ برلین میرود، که در آنجا با چند کارگر هموطنش در یک مجتمع مسکونی زندگی میکند. آنها، که قادر نیستند با مردم و محیط اطرافشان ارتباط برقرار کنند، زندگی یکنواخت و اندوهباری دارند. روزی هماتاق حسین، که از این وضع به تنگ آمده، چمدان خود را میبندد و آپارتمان محل سکونتش را به قصد بازگشت به وطن ترک میکند. https://www.youtube.com/watch?v=0eaBmDd7QLU&pp=ygUf2K_YsSDYutix2KjYqiDYtNmH24zYryDYq9in2YTYqw%3D%3D
ندامتگاه (زندان زنان) کارگردان: کامران شیردل *شیردل در مستند کوتاه ندامتگاه که آن را در سال ۱۳۴۴ ساخته، به وضعیت زنان و مشکلات آنان در زندانهای ایران میپردازد.
جدال نقش با نقاش در آثار سیمین دانشور هوشنگ گلشیری *انتشارات نیلوفر، تهران، زمستان ۱۳۷۶. گلشیری در این کتاب به نقد و بررسی آثار سیمین دانشور از آتش خاموش تا سووشون میپردازد. بخش مهمی از کتاب مشخصاً درباره سووشون است و گلشیری تمام جنبههای آن را به دقت مورد نظر و بررسی قرار میدهد.
دنیا، خانه من است ۵۰ نامه از نیما یوشیج به کوشش سیروس طاهباز *کتاب زمان، تهران، ۱۳۵۰. ... من اگر عقل معاش ندارم در عوض عقلی علمی کاملا در من موجود است. به تمام اسرار اخلاق بشری، از هر صنف که باشد، آشنا هستم. امروز من مربی قوم و واضع قوانین تازهام. محتاج به این نیستم که مرا نصیحت کنند.
تپههای مارلیک ساخته ابراهیم گلستان (۱۳۴۲) *نسخه ترمیمشده. تپههای مارلیک روایت شاعرانهایست درباره کشفیات باستانشناسی در منطقه مارلیک، اما در کنار این پرداخت به کاوش و یافتههای باستانشناسی، گلستان از زندگی، تابآوری، هنر و آرزو برای فردایی بهتر میگوید. تمدنها یکی پس از دیگری ویران میشوند و از بین میروند، ولی زندگی انسان ادامه دارد. تپههای مارلیک حرکت و تداوم را به تصویر میکشد و از مرزهای مرگومیر میگذرد و از زندهبودن و آفریدن میگوید؛ اینجاست که زندگی با هنر آمیخته میشود و به قول گلستان زندگی/ زندهبودن خودِ هنر راستین است. امسال پارسال هزاران هزار سال با باد بوی کهنگی کاج میرسد این گل انار میشود مرغی پرید ده مانند مور در ته لغزان طاس وقت افتاده است و خاک یک زن است با ساقههای خشک سنبلههای درو شده در انتظار بذر در راه رود بار کنار سفید رود بر تپههای کاج زربی و زیتون دههای کوچکی است با کشتزارهای گندم و شالی با مردمی که مثل درختاند و ریشهشان درون زمین رفته است امسال پارسال هزاران هزار سال اینجا برنج کاشته بودند یک مرد عاشق یک زن بود چندین هزار سال بسیار سیل که از درهها گذشت بسیار خوشه گندم که دانه بست بسیار کنده که هر سال حلقهای به تن خود تنید بسیار مرد مُرد بسیار زن زائید و میوههای خاک دوباره به خاک رفت و خاک یک زن در خواب رفته است با راز و ریشه و رؤیا یک نبض یک خیال یک لحظه دید در نرمی نمور سیاهی سرد خاک یک خواب زنده همسایه بود با آنکه خواب دید و مرده بود. تا انتهای تیره تاریخ خواب گل بهار مرغی کنار رود نشسته آن دستههای چیره چالاک آن دیدههای زیبابین اندیشههای زیبا ساز روزی-کدام روز؟ ولی بودند با خورد و خواب و خستگی و خنده و خیال و زندگی بازیگر...

از مصاحبه با انور سادات تا مصاحبه با فلاحیان؛ لیلی دژم خبرنگار خبرگزاری پارس و پیام امروز است که سالهاست از خبرگزاری ایرنا بازخرید شده با اینحال اگر کار خبرنگار را نقد مداوم قدرت بدانیم او راوی آن سوی میز خبرنگار دولت است فارغ از آن که قدرت از آن کیست. https://open.acast.com/public/streams/62a449ff0808670016da866e/episodes/67dca1abfe6b19f2d21e80be.mp3 لینک کستباکس: https://castbox.fm/vd/785035536 لینک حمایت در ایران: hamibash.com/gazettecast لینک حمایت از خارج کشور: patreon.com/gazettecast?ut…
ماندن کارگردان: مانی حقیقی تصویربردار: کاوه گلستان تدوینگر: بهمن کیارستمی توضیح مانی حقیقی درباره مستند «ماندن»: فیلم مستند «ماندن» اولین فیلمی است که ساختم. فیلمبرداری آن چند روز بعد از پیروزی محمد خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری خرداد ۱۳۷۶ با همکاری کاوه گلستان انجام شد. نوارهای فیلم در کشوی میز کارم دستنخورده باقی ماندند تا چهار سال بعد که به پیشنهاد بهمن کیارستمی تدوین شدند. من در دوران موشکباران تهران، در روزهای پایانی جنگ، خارج از ایران بودم و این را فقدان بزرگی در تجربهی زندگیام میدانستم. فکر کردم با تعدادی نقاش برجستهی ایرانی که تصمیم گرفته بودند آن مدت در تهران بمانند گفتگو کنم تا شاید از خلال حرفهایشان به درک بهتری از آن تجربهی شدید و منحصر به فرد برسم. نتیجهاش شد این فیلم که بعد از حدود ۳۰ سال برای اولین بار در اختیار عموم قرار میگیرد، به یاد پروانه اعتمادی.
خطاب به پروانهها و چرا من دیگر شاعر نیمایی نیستم رضا براهنی نشر مرکز، ۱۳۷۴.
رضا براهنی: دَف استکهلم، ۴ سپتامبر ۲۰۱۱. *دَف اولین شعر کتاب خطاب به پروانههاست که اولینبار در ۱۳۷۴ منتشر شد.
شعرخوانی ارسلان براهنی برای رضا براهنی *رضا براهنی سه سال پیش در چنین روزی (۵ فروردین ۱۴۰۱) درگذشت. دف را بزن! بزن! كه دفیدن به زیر ماه در این نیمه شب، شب دفماهها فریاد فاتحانه ارواحِ هایهای و هلهله در تندریست كه میآید آری، بِدف! تلالوِ فریاد در حوادث شیرین، دفیدنیست كه میخواهد فرهاد دف را بِدَف! كه تندرِ آینده از حقیقت آن دایره، دمیده، دمان است و نیز دمانتر باد! دف در دفِ تنیده و، مه در مهِ رمیده، خدا را بِدَف! به دف روحِ آسمان، به دف روحِ من بِدَف!
«باورهای دینی جوهره زندگی معنوی هر جامعه را تشکیل میدهد؛ زیرا بدون چنین پشتوانه محکمی، جامعهای، هر قدر هم که از نظر آسایش مادی پیشرفته باشد، تنها به وجودی سردرگم و بیهدف میماند. ایمان واقعی بزرگترین ضامنِ سلامت معنوی و پایداری اخلاقی و قدرتمندترین تکیهگاه هر انسانی در رویارویی با مشکلات کوچک و بزرگ زندگی و در عین حال مطمئنترین نگهبان اخلاقی هر جامعه است. مردم ما از نعمت زندگی در زیر پرچم مترقیترین و والاترین اصول دینی، یعنی دین مقدس اسلام برخوردارند. این ایمان که آموزهها و اصول متعالی آن کاملترین پیشرفت مادی و معنوی بشر را در بر میگیرد، میتواند عالیترین راهنما برای افراد و جامعه در هر مرحله از تکامل اجتماعی باشد. سربلندی و راز موفقیت کامل انقلاب ما در این است که اصول این انقلاب سراسر الهام گرفته از روح و جوهره تعالیم عالیه اسلام است.» *احتمالاً فکر میکنید این پاراگراف که از برتری اسلام نسبت به سایر ادیان حرف میزند و هرگونه جدایی جامعه از مقوله ایمان دینی را رد میکند و پیروزی انقلاب را به اسلام نسبت میدهد، از یک آیتالله یا روحانی در خطبههای نماز جمعه یا کلاً یک مقام حکومتی در جمهوریاسلامی باشد، اما نه این پاراگراف در واقع برگرفته از کتاب «به سوی تمدن بزرگ» محمدرضا پهلوی است که در ۱۳۵۵ منتشر شد و چندین پاراگراف مشابه دیگر با این پاراگراف دارد.
به قول حسن تقیزاده استبداد فقط ویرانی مادی به دنبال ندارد، مهمتر از ویرانی مادی، ویرانی ذهن است که معلول مستقیم استبداد و تداوم آن است. این مملکت در تاریخ معاصر خود از کودتای ۱۲۹۹ تا به امروز بیشتر از یک سده درگیر استبداد شاهی و مذهبیست و نتیجه حاکمیت استبداد هم چیزی جز زوال عقل و عقبماندگی در فکر و اندیشه نیست. میل امروز آدمها -حداقل بخش قابل توجهی از آنها- بار دیگر به نظام شاهنشاهی یا به زبان واقعی همان نظام ارباب و رعیت (با شعار شاه برگرد به خانه به هنگام لحظه تحویل سال) دقیقاً بیانگر زوال عقل و ناتوانی در تاملکردن است. مادامی که هیچ تلاشی برای رهایی از سازوکار و منطق استبداد در کار نباشد، نجاتی از این فاضلاب جهل هم که بهنظر هر روز بیشتر در حال غرق شدن در آن هستیم غیرقابل تصور است؛ در واقع وقتی قدرت تامل انتقادی و فکر کردن را از دست میدهیم (میخواهیم همچنان یکی بیاید او در بالا ارباب باشد و ما در پایین رعیت)، اسیر شدنِ دوباره در چنگال درنده استبداد واقعیتی اجتنابناپذیر است و در استبداد -حالا هر شکلی از آن که در کار باشد- هیچ سعادت و رستگاری برای انسان و زندگی او وجود ندارد و نخواهد داشت؛ این را بارها تجربه تاریخی ثابت کرده است.
طوفان (عمر دوباره) شعر: رحیم معینی کرمانشاهی آهنگساز: بزرگ لشگری تنظیم: مرتضی حنانه خواننده: مرضیه میروم و میبرمت به کام طوفان تا که یکسان بگذرد آب از سر ما میسپرم دست تو را به دست هجران تا که با هم تیره گردد اختر ما موی من شد سپید ای جوانی دریغا عمر دوباره نبوده کسی را شد چو آب روان زندگانی دریغا عمر دوباره نبوده کسی را تو دلارای من یک شب عالم پریشان نبودی تو که همپای من در وادی غم شتابان نبودی تو ندانی غمم که ندانی دریغا عمر دوباره نبوده کسی را گرچه بر جانم بلایی دلفریبی دلربایی با همه بیوفایی آرزوی قلب مایی تو ندانی غمم که ندانی دریغا عمر دوباره نبوده کسی را