از راست: کاوه گلستان، منوچهر دقتی و عباس عطارنه بودنِمان نه رفتنِمان فرقی به حال دنیا نمیکند.

ای حوصله برای هیچ صبور نباش و به دردی بس کن که فزونش سرطان را از یاد میبرد. - پرویز اسلامپور *منوچهر یکتایی، بدون عنوان، ۱۹۷۷.

چقدر واقعاً همهچی این دنیا مسخرهست که یکی مثل ترامپ باید درباره تغییر/ یا عدمتغییر یه نام تاریخی تو یه جغرافیای دیگه که هیچ ربطی هم به آمریکا نداره نظر بده؛ اونم آدمی که نه تاریخ میدونه، نه جغرافیا، نه تمدن، نه فرهنگ و نه هیچی؛ ترکیبی از زور، کثافت و حماقت همه دنیا رو گرفته.
مرحوم ماتیا پاسکال (۱۹۰۴) نوشته: لوئیجی پیرآندللو ترجمه: بهمن محصص (شرکت سهامی کتابهای جیبی، ۱۳۴۸) ماتیا پاسکال، زندگی سخت و پرمشغلهای را در محلهای کوچک پشت سر میگذارد. یک روز، بر حسب اتفاق، ماتیا درمییابد که مقامات دولتی و اداره ثبت احوال، او را مرده تلقی میکنند. او این فرصت را برای شروع یک زندگی جدید غنیمت میشمرد و به شهری جدید نقل مکان میکند و نام و راه جدیدی برای زندگیاش برمیگزیند. اما ماتیا خیلی زود متوجه میشود که این زندگی جدید، به اندازه زندگی قبلیاش، غیرقابل تحمل و عذابآور است. او تلاش میکند که به زندگی سابق خود بازگردد، اما برای این کار خیلی دیر شده؛ چرا که شغل خود را از دست داده و همسرش نیز دوباره ازدواج کرده است. او اکنون نه به زندگی پیشین تعلق دارد، نه به هویتی که ساخته بود. ماتیا در پایان، به زندگیای بینامونشان تن میدهد. در گوشهای خلوت و بیصدا، بهعنوان مرحوم ماتیا پاسکال، روزگار میگذراند؛ کسی که زمانی وجود داشت، اما اکنون تنها خاطرهای از او باقی مانده است.
عباس به روایت عباس (۲۰۱۹) کارگردان: کامی پاکدل *درباره کار و زندگی هنری عباس عطار.
بهمن محصص: «زندگی که قابل لمس شد، زیبایی خلق خواهد شد. الان زیبایی نداریم چون زندگی نمیکنیم.» از گفتوگوی بهمن محصص با مرتضی ممیز، سیروس طاهباز، احمدرضا احمدی و طاهر نوکنده؛ ۳شهریور ۱۳۷۳. *متن کامل گفتوگو در این کتاب آمده: گفتوگو با بهمن محصص، نشر آبان، ۱۴۰۰.

دیوارهای بلوری، ظرفیتهای غمگینی برای حفظ یادها دارند. دیوارهای بلوری روان. مثل شنها و مثل تنِ این رودخانه که سالهاست چهرههایی را در موجهای کوچکش میشکند. *از نامه پرویز اسلامپور به یداله رویایی. ** نقاشی از منوچهر یکتایی، بدون عنوان.
موسیقی تیتراژ فیلم گاو آهنگساز: هرمز فرهت فلوت: عباس خوشدل سنتور: داریوش مهرجویی تنبک: حسین مقدم
تصنیف بیات اصفهان «بت چین» در جشن هنر شیراز ۱۳۵۴ محمدرضا شجریان محمدرضا لطفی ناصر فرهنگفر *امروز ۱۲ اردیبهشت، سالروزِ درگذشت محمدرضا لطفی است.
بر مزار صادق هدایت نوشته یوسف اسحاقپور ترجمه باقر پرهام *انتشارات باغ آینه، تهران، ۱۳۷۳.
در دفاع از لبخند تو احمد شاملو قناعتوار تکیده بود باریک و بلند چون پیامی دشوار در لغتی با چشمانی از سؤال و عسل و رخساری برتافته از حقیقت و باد. مردی با گردش آب مردی مختصر که خلاصه خود بود خرخاکیها در جنازهات به سوءظن مینگرند پیش از آنکه خشم صاعقه خاکسترش کند تسمه از گرده گاو توفان کشیده بود. آزمون ایمانهایِ کهن را بر قفل معجرهایِ عتیق دندان فرسوده بود. بر پرت افتادهترین راهها پوزار کشیده بود رهگذری نامنتظر که هر بیشه و هر پل آوازش را میشناخت. جادهها با خاطره قدمهای تو بیدار میمانند که روز را پیشباز میرفتی، هرچند سپیده تو را از آن پیشتر دمید که خروسان بانگ سحر کنند. مرغی در بالهایش شکفت زنی در پستانهایش باغی در درختش. ما در عتاب تو میشکوفیم در شتابت ما در کتاب تو میشکوفیم در دفاع از لبخند تو که یقین است و باور است. دریا به جرعهیی که تو از چاه خوردهأی حسادت میکند.
روزگاری که گذشت عبدالحسین صنعتیزاده کرمانی *صنعتیزاده از اولین رماننویسانِ معاصر ایرانیست. او در کنار رمان تاریخی، خالق داستانهای علمی تخیلی هم است و از مهمترین آثار او میتوان به «رستم در قرن بیستودوم»، «عالم ابدی»، «مجمع دیوانگان»، «فرشته صلح یا فتانه اصفهانی» و.. اشاره کرد. «مجمع دیوانگان» او اولین اثر آرمانشهر ادبیات فارسی به شمار میرود. کتاب «روزگاری که گذشت» اتوبیوگرافی عبدالحسین صنعتیزاده کرمانیست که آن را در سال ۱۳۴۶ منتشر میکند.
آرایشگاه آفتاب به کارگردانی ناصر تقوایی محصولِ سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران (۱۳۴۶).
من بامدادم احمد شاملو من بامدادم سرانجام خسته بی آنکه جز با خویشتن به جنگ برخاسته باشم. هرچند جنگی از این فرسایندهتر نیست، که پیش از آن که باره برانگیزی آگاهی که سایهیِ عظیمِ کرکسی گشودهبال بر سراسرِ میدان گذشته است: تقدیر از تو گُدازی خونآلوده در خاک کرده است و تو را از شکست و مرگ گزیر نیست. من بامدادم شهروندی با اندام و هوشی متوسط. نسبام با یک حلقه به آوارهگانِ کابل میپیوندد. نامِ کوچکام عربیست نامِ قبیلهاییام ترکی کُنیتام پارسی. نامِ قبیلهاییام شرمسارِ تاریخ است و نام کوچکام را دوست نمیدارم (تنها هنگامی که توام آواز میدهی این نام زیباترین کلامِ جهان است و آن صدا غمناکترین آوازِ استمداد). در شبِ سنگینِ برفی بیامان بدین رُباط فرود آمدم هم از نخست پیرانه خسته. در خانهای دلگیر انتظارِ مرا میکشیدند کنارِ سقاخانهیِ آینه نزدیکِ خانقاهِ درویشان (بدین سبب است شاید که سایهیِ ابلیس را هم از اول همواره در کمینِ خود یافتهام). در پنج سالهگی هنوز از ضربهیِ ناباورِ میلادِ خویش پریشان بودم و با شقشقهی لوکِ مست و حضورِ ارواحییِ خزندهگانِ زهرآگین برمیبالیدم بیریشه بر خاکی شور در برهوتی دورافتادهتر از خاطرهیِ غبارآلودِ آخرین رشتهیِ نخلها بر حاشیهیِ آخرین خشکرود. در پنجسالهگی بادیه بر کف در ریگزارِ عریان به دنبالِ نقشِ سراب میدویدم پیشاپیشِ خواهرم که هنوز با جذبهیِ کهربایییِ مرد بیگانه بود. نخستینبار که در برابرِ چشمانام هابیلِ مغموم از خویشتن تازیانه خورد ششساله بودم. و تشریفات سخت درخور بود: صفِ سربازان بود با آرایشِ خاموشِ پیادهگانِ سردِ شطرنج، و شکوهِ پرچمِ رنگین رقص و داردارِ شیپور و رُپرُپهیِ فرصتسوزِ طبل تا هابیل از شنیدنِ زارییِ خویش زردرویی نبرد. بامدادم من خسته از باخویش جنگیدن خستهیِ سقاخانه و خانقاه و سراب خستهیِ کویر و تازیانه و تحمیل خستهیِ خجلت ازخودبردنِ هابیل. دیریست تا دم برنیاوردهام اما اکنون هنگامِ آن است که از جگر فریادی برآرم که سرانجام اینک شیطان که بر من دست میگشاید. صفِ پیادهگانِ سرد آراسته است و پرچم با هیبتِ رنگین برافراشته. تشریفات در ذُروهیِ کمال است و بینقصی راست درخورِ انسانی که برآناند تا همچون فتیلهیِ پُردودِ شمعی بیبها به مقراضاش بچینند. در برابرِ صفِ سردم واداشتهاند و دهانبندِ زردوز آماده است بر سینییِ حلبی کنارِ دستهای ریحان و پیازی مشتکوب. آنک نشمهیِ نایب که پیش میآید عریان با خالِ پُرکرشمهیِ انگِ وطن بر شرمگاهاش وینک رُپرُپهیِ طبل: تشریفات آغاز میشود. هنگامِ آن است که تمامتِ نفرتام را به نعرهای بیپایان تُف کنم. من بامدادِ نخستین و آخرینام هابیلام من بر سکویِ تحقیر شرفِ کیهانام من تازیانهخوردهیِ خویش که آتشِ سیاهِ اندوهام دوزخ را از بضاعتِ ناچیزش شرمسار میکند.

کاظم تینا تهرانی (با امضای ک. تینا) نویسنده معاصر ایرانی در سال ۱۳۰۸ متولد شد و در تیر ۱۳۶۹ در تهران درگذشت. تینا تهرانی چهار کتاب با نامهای آفتاب بیغروب (۱۳۳۲)، گذرگاه بیپایانی (۱۳۴۰)، شرف و هبوط و وبال (۱۳۵۵) و سایهبین و مینوآگاهی (۱۳۷۲) دارد که اثر آخر بعد از مرگ او توسط بیژن جلالی منتشر شد. هر چهار کتاب تینا تهرانی در چند سال اخیر توسط نشر آوانوشت منتشر شدهاند. اولین نوشتههای او در اواخر دهه ۱۳۲۰ در مجله انجمن هنری «خروس جنگی» منتشر شد. بسیاری از منتقدان ادبی او را اولین نویسنده پستمدرن ادبیات ایران میدانند، شاید همین ویژگی موجب شد تا نوشتههای او بههنگام انتشار در فضای فرهنگی و ادبی آن روز ایران مورد توجه قرار نگیرند و ناشناخته باقی بمانند. پرداختن به جنبههای وجودی انسان و پیچیدگیهای آن، ناکامی و مرگاندیشی مهمترین مشخصههای داستانهای تینا تهرانی هستند. حسن میرعابدینی در کتاب صد سال داستاننویسی ایران، او را «چهره فراموش شده ادبیات معاصر» معرفی میکند.
تصنیف «امید عشق» شوشتری محمدرضا شجریان به کجاها برد اين اميد ما را به کجاها برد اين اميد ما را به کجاها برد مارا به کجاها برد مارا..