از راست: کاوه گلستان، منوچهر دقتی و عباس عطارنه بودنِمان نه رفتنِمان فرقی به حال دنیا نمیکند.
تقیزاده درباره تاریخ مشروطه احمد کسروی: از نوشتههایِ فارسی کتاب تاریخ مشروطیت کسروی از حیث ثبت تاریخ روز و ماه و سال وقایع سودمند است. اگرچه تاریخها را به قهقرا بر طبق سال و ماه شمسی معمول فعلی برگردانیده است ولی بسیاری از مندرجات آن خلاف حقیقت است و پر از اشتباه و به بیان تفصیلی است. این مطلب موجب اطناب کلام میشود لکن از مطالبی که خود اینجانب شاهد عینی آنها بودهام و آنجا به کلی برخلافِ حقیقت ثبت شده ممکن نیست متاثر و متاسف نباشم، حتی در باب خود من چیزهایی نوشته که اساس ندارد. در صفحه شصت و هشت متن تلگرافی از قول من به انجمن تبریز که به زعم او یکی دو روز قبل از تخریب مجلس اول مخابره شده، درج شده که جایِ حیرت است و معلوم نیست چه کسی آن را اختراع کرده است. کسروی آن را تلگراف رمز خوانده در صورتی که من در تبریز با کسی رمزی نداشتم و فقط مستشارالدوله مرحوم با ثقهالاسلام و حاج میرزا ابراهیم آقا با بعضی از اعضایِ انجمن تبریز رمز داشتند و غالباً تلگراف رمز میکردند. واقع حقیقت این است که مطالب بعضی از کتابها صحت ندارد. *گفتوگویِ محمود ستایش با حسن تقیزاده در کتاب مشروطیت ایران/ نشر ثالث ۱۳۸۵.
اینجا میزبان همیشه تاریکیست و نورها میهمانانِ گریزپایند که میتوان در ناپایداریِ آنها اندکی شادی کرد اندکی خوشبخت بود و همیشه دست تکان داد همیشه بدرقه کرد و دوباره منتظر ماند.. *آتشی برایِ آتشی دیگر/شهرام شیدایی
یک ملاحظه جمعیتشناختی: اصلاحات ارضی، «افسانه» مهاجرت از روستاها به شهر و «بسیجِ» تودهای در انقلاب ۱۳۵۷ در تحلیلهایِ جامعهشناختی انقلاب ۱۳۵۷، مهاجرت گسترده از روستاها به شهر پس از اجرایِ پروژه اصلاحات ارضی جایگاه ویژهای دارد؛ حمیدرضا یوسفی با تکیه بر دادههایِ جمعیتشناختی اما نشان میدهد که تغییر آهنگ جابهجایی جمعیت پس از اصلاحات ارضی یک «افسانه» است. https://t.me/iv?url=https://www.radiozamaneh.com/802199/&rhash=0ceb6994783a68 @RadioZamaneh | رادیو زمانه
«ایران و ایرانیان» خاطرات اولین سفیر آمریکا؛ ساموئل گرین بنجامین در ایران در دوره ناصری است. بنجامین در سال ۸۳-۱۸۸۲ بود که از سویِ پرزیدنت آرتور ریاستجمهوری وقت آمریکا به سمت اولین سفیر آمریکا در ایران منصوب شد و در سالِ ۱۸۸۵ با موفقیت حزب دموکرات در انتخابات ریاستجمهوری و زمامداری این حزب بر دولت بار دیگر به آمریکا احضار شد. بنجامین کاردار، سرکنسول و بنیانگذار سفارت آمریکا در ایران به شمار میرود. او با دریافت فرمان سفارت در زمستان سالِ ۱۸۸۳ (۱۲۶۱ش)، از آمریکا با کشتی عازم ایران شد و راه دور و درازی را با عوضکردنِ چند کشتی طی کرد تا بالاخره در بندر طرابوزان واقع در دریایِ سیاه از کشتی قدم به خشکی گذاشت و از طرابوزان از طریق بندر پوتی و باطوم به تفلیس رفت و از تفلیس با قطار خود را به باکو واقع در کنار دریای خزر رساند و از آنجا با یک کشتی روسی به بندر انزلی وارد شد. از انزلی میهماندار مخصوص، او را از راه رشت و جنگلهایِ شمال به تهران رساند. خاطرات بنجامین از تقریباً دو سال و اندی که در ایران/تهران است با توصیفهایی که از آن میکند، بسیار خواندنی و زیبا است. شاید بنجامین از معدود فرنگیهایی در ایران است، که توصیفهایِ او از وضعیت اجتماعی/فرهنگی (آداب و رسوم مردم) تا روابطی که با رجال قاجار و شخص ناصرالدینشاه دارد، بدونِ سوءنیت و بددلی است.
مجموعه نوشتهها و مقالات تقی ارانی که بیشتر بین سالهایِ ۱۳۱۲ تا ۱۳۱۴ در مجله دنیا (با همراهی ایرج اسکندری و بزرگ علوی) منتشر شدهاند.

تو نمیدانی غریوِ یک عظمت وقتی که در شکنجهِ یک شکست نمینالد چه کوهیست تو نمیدانی نگاهِ بیمژهِ محکومِ یک اطمینان وقتی که در چشمِ حاکمِ یک هراس خیره میشود چه دریاییست تو نمیدانی مُردن وقتی که انسان مرگ را شکست داده است چه زندگیست تو نمیدانی زندگی چیست، فتح چیست تو نمیدانی ارانی کیست.. *شاملو برایِ تقی ارانی تقی ارانی بین روزهایِ ۱۰ تا ۱۴ بهمن ۱۳۱۸ به علت سَمی که مأموران در زندان به او دادند، به قتل رسید.

از راه و رفته و رفتار ابراهیم گلستان نشر بازتابنگار (تهران، ۱۴۰۲) برخی از بهترین نوشتههایِ گلستان (نقد، گزارش، یادبود، گفتوگو و..) در این کتاب آمده؛ مخصوصاً تعدادی از نامهنگاریهایِ او. دو نامه گلستان به سیمین دانشور و پاسخهایِ دانشور به گلستان در این کتاب عالی و خواندنی هستند، و یادبودی که گلستان برایِ اخوان نوشته است. گلستان در یکی از نامهها برایِ سیمین نوشته: «آنقدر همه رفتهاند که رفتههایِ تازه دیگر تازگی به رفتنِشان نیست و نمانده است. تجربههایِ ما بدجوری دارد زیاد میشود، و با غم همراهتر میشود».
بزرگ علوی در کنار صادق هدایت، مجتبی مینوی و مسعود فرزاد از اعضای اصلی گروه رَبعه بودند؛ گروهی که نوعی دهنکجی به ادبایِ سبعه (محمد قزوینی، سعید نفیسی، رشید یاسمی، محمدتقی بهار و..) بودند که به قولِ مینوی در آن دوران جدید هنوز «کهنهپرست ادبی» بودند و هر مجله، کتاب و روزنامهای که به فارسی منتشر میشد از آثار قلم آنها خالی نبود. مینوی میگوید: «ما با تعصب جنگ میکردیم و برای تحصیل آزادی میکوشیدیم و مرکز دایره ما صادق هدایت بود». بزرگ علوی داستان شکلگیری گروه ربعه را اینگونه روایت میکند: «مسعود فرزاد برادر زن سعید نفیسی بود و گاهی برایِ اینکه خودی نشان بدهد به خانه شوهرخواهرش میرفت. هر هفته آنجا فاضلان و سردمداران ادب جمع میشدند. فرزاد ما را هم همراه خود میبرد. ما جوجهنویسندگانِ تازه-از-تخم-درآمده میخواستیم سری توی سرها دربیاوریم. ما چهار نفر بودیم و آنها هفت نفر — آنها را ادبایِ سبعه مینامیدند. شمع مجلس ما صادق هدایت بود. روزی مسعود فرزاد به شوخی گفت: اگر آنها ادبای سبعه هستند، ما هم ادبای ربعه هستیم. گفتم: آخر ربعه که معنی ندارد. گفت: عوضش قافیه دارد، دیگر معنی لازم نیست».
در خلوت دوست نامههایِ بزرگ علوی به باقر مومنی موسسه انتشارات عطائی، تهران، ۱۳۸۲.

شاید یکی از بهترین نوشتههایِ بزرگ علوی در کنار داستانهایی که دارد، کتاب «گذشت زمانه» باشد. که خودِ بزرگ علوی در معرفی آن میگوید: «محتوایِ این نوشتهها شرح زندگی من نیست؛ در روزگار من حوادث مهمی رخ داده است: انقلاب مشروطه، دوران کوتاه آزادی، انقلاب کبیر، نخستین جنگ جهانی، کودتایِ سوم اسفند، اقراض قاجاریه، استقرار رضاشاه، برقراری رژیم فاشیستی در آلمان، تمدید امتیاز شرکت نفت، جنگ جهانی دوم، ورود قوایِ شوروی و متفقین به ایران و تسلط نیروهایِ بیگانه در امور داخلی ایران، تشکیل حزب توده، نفوذ روزافزون ایالاتمتحده آمریکا در خاورمیانه، دوران حکومت مصدق و ملیشدنِ نفت، استبداد روزافزونِ محمدرضاشاه، جنگ سرد و تضاد شوروی و آمریکا و تاثیر آن در تمام جهان، انقلاب ایران، تشکیل دولت جمهوریاسلامی و جنگ ایران و عراق. پس قصدم در این کتاب شرح زندگی خودم نیست، بلکه بیشتر شرح تاثیر حوادثی است که زندگی مرا زیر و رو کرده، از راه به در برده، به گوشهای انداخته و رها کرده است. در اثر فراموشی، تسلسل خاطراتی وجود نخواهد داشت، آنچه در فکر و روح من مهر شده و مانده است بهصورت یادداشتهایی ثبت میکنم به قصد اینکه گردش روزگار را بنمایانم».

«هر کس در زندگانیاش فقط یکبار میتواند ستاره دنبالهدار را ببیند.. یکبار، فقط یکبار این دیدن در زندگی اشخاص روی میدهد. خوشبختی هم مثلِ ستاره دنبالهدار فقط یکبار در زندگی مردم پیدا میشود. بعضیها از این یکبار هم برخوردار نشدهاند». *از داستان کوتاه «ستاره دنبالهدار» نوشته بزرگ علوی در مجموعه ورقپارههایِ زندان. امروز ۱۳ بهمن سالروز تولد بزرگ علوی ملقب به آقا بزرگ است. بزرگ علوی در کنار جمالزاده، هدایت، چوبک و گلستان از بهترین داستاننویسانِ نوین ایران است.
دختری از ایران خاطرات ستاره فرمانفرماییان ترجمه مریم اعلایی نشر کارنگ، تهران، ۱۳۸۳.