از راست: کاوه گلستان، منوچهر دقتی و عباس عطارنه بودنِمان نه رفتنِمان فرقی به حال دنیا نمیکند.

گفتوگوی علی میرسپاسی با داریوش آشوری درباره زندگی و آرای احمد فردید فيلسوفی با كاريزمای سياسی ترجمه: حمیدرضا یوسفی
فردیدی که من میشناختم 🎤مصاحبهی علی میرسپاسی با عباس امانت/ ترجمهی حمیدرضا یوسفی از مقدمهی مترجم: به زعم فردید برخلاف آنچه که منورالفکران تجددخواه از ترقی و پیشرفت در جوامع غربی ترسیم میکنند، پروژه تجددخواهی در غرب با شکست بزرگی مواجه شده است که تقلید و پیروی از آن، درد این شکست را برای ما سنگینتر خواهد کرد. فردید در ایران را شاید بتوان نماینده جریان فکری ضدمدرنیستی میان دو جنگ اول و دوم معرفی کرد که تلاش میکند با انتقاد از روشنگری و نقد «غربزدگی»، بر بازگشت به معنویت شرقی و آنچه خود داشت تاکید کند. فهم فردید و جریان فکری ضدمدرنیستی و نقد غربزدگی شاید از این جهت اهمیت پیدا میکند که در دههی ۵۰ نسبتی با گفتمان ایدئولوژیک دولت پیدا میکند. دولت پهلوی از سالهای ۱۳۵۳ و ۵۴ به بعد به ساخت گفتمان ایدئولوژیکی دست میزند که نقد «مدرنیته غربی» یکی از مهمترین مولفههای آن را تشکیل میدهد، همین امر نیز فردید را به عنوان ایدئولوگ دولت در درون خود جذب میکند؛ در واقع اگر جلال آل احمد در مقام ایدئولوگ منتقد غربزدگی و جریان تجددخواهی در جبهه نیروهای اپوزیسیون/اسلامیون قرار میگیرد، در مقابل، فردید پیش از انقلاب ۱۳۵۷ همین نقش را به عنوان ایدئولوگ دولت با توجه به تغییر گفتمان ایدئولوژیک دولت بازی میکند. کتاب «مدرنیتهی آشفته ایران؛ بحث درباره میراث احمد فردید» (تاریخ انتشار ۲۰۱۹) به قلم علی میرسپاسی مجموعهی چند مصاحبه دربارهی احمد فردید است. در این کتاب میرسپاسی تلاش کرده است از طریق مصاحبه با دوستان و برخی شاگردان احمد فردید، سیمایی از زندگی و کار او که در تاریخ روشنفکری ایران شخصیتی مبهم دارد، ترسیم کند. عباس امانت، تاریخنگار و استاد دانشگاه ییل، دانشجوی احمد فردید در دانشگاه تهران در اواخر دههی ۱۳۴۰ بود و در اوایل دههی ۱۳۵۰ نیز با او در ارتباط نزدیک بوده است. علی میرسپاسی بههمین منظور پای صحبتهای او درباره فردید نشسته است. این مصاحبه در اکتبر ۲۰۱۴ در دانشگاه ییل انجام شده است که ترجمهی آن به فارسی در زیر آمده است. متن کامل را در آدرس زیر بخوانید: http://problematicaa.com/ahmad-fardid/ برچسبها: احمد فردید، هانری کربن، علی میرسپاسی، عباس امانت، غلامحسین صدیقی، روشنفکران ایرانی، حمیدرضا یوسفی 💫 پروبلماتیکا/Problematica 🆔 @problematica
![پس از گذشت بیش از سه دهه از انجام پروژه «تاریخ شفاهی ایران»، این پروژه به منبع بسیار ارزشمندی برای پژوهندگان تاریخ تبدیل شده است؛ بهطوری که امروز دسترسی به پروژه تاریخ شفاهی ایران که برای همگان آزاد است، امکان «پهلویپژوهی» را برای علاقهمندان به تاریخ معاصر ایران که سوالات بیشماری درباره این دوره مهم تاریخی دارند، فراهم کرده است. کوشش حبیب لاجوردی و همکاران آن، زمینه انجام پژوهشهای جدید و بازساخت دانش تاریخی ما نسبت به دوره پهلوی را ایجاد کردند. لاجوردی که در مصاحبه با محمود فروغی گفته بود چند قرن بعد کسی که دارد این مجموعه را گوش میدهد «یک دعایی هم واسه ما میکند»، خیلی زودتر از چند قرن، امروز مورد تمجید و ستایش قرار گرفته است. لاجوردی خود نوشته بود «امیدوارم که این کوشش [پروژه تاریخ شفاهی ایران] توانسته باشد بخشی از تاریخ معاصر ایران را ضبط و نگهداری کند تا در آینده مخالفان و موافقان رژیم پیشین نتوانند تاریخ معاصر ایران را یک جانبه و به سود خویش تعبیر و تفسیر کنند.»](/_next/image?url=https%3A%2F%2Fmedia.batarikh.xyz%2F-1001260717766%2F57.jpg&w=3840&q=75)
پس از گذشت بیش از سه دهه از انجام پروژه «تاریخ شفاهی ایران»، این پروژه به منبع بسیار ارزشمندی برای پژوهندگان تاریخ تبدیل شده است؛ بهطوری که امروز دسترسی به پروژه تاریخ شفاهی ایران که برای همگان آزاد است، امکان «پهلویپژوهی» را برای علاقهمندان به تاریخ معاصر ایران که سوالات بیشماری درباره این دوره مهم تاریخی دارند، فراهم کرده است. کوشش حبیب لاجوردی و همکاران آن، زمینه انجام پژوهشهای جدید و بازساخت دانش تاریخی ما نسبت به دوره پهلوی را ایجاد کردند. لاجوردی که در مصاحبه با محمود فروغی گفته بود چند قرن بعد کسی که دارد این مجموعه را گوش میدهد «یک دعایی هم واسه ما میکند»، خیلی زودتر از چند قرن، امروز مورد تمجید و ستایش قرار گرفته است. لاجوردی خود نوشته بود «امیدوارم که این کوشش [پروژه تاریخ شفاهی ایران] توانسته باشد بخشی از تاریخ معاصر ایران را ضبط و نگهداری کند تا در آینده مخالفان و موافقان رژیم پیشین نتوانند تاریخ معاصر ایران را یک جانبه و به سود خویش تعبیر و تفسیر کنند.»
پس از انقلاب اسلامی سال ۱۳۵۷، روایت غالب از دوره پهلوی برساخته گفتمان ایدئولوژیک ساخت قدرت سیاسی بود که از دل انقلاب ۵۷ بیرون آمد. بر اساس این روایت، پهلوی و آنچه که در دوره پهلوی گذشته بود؛ از رویدادهای گوناگون در این دوره تا دستاندرکاران و کارگزاران دولت پهلوی، تماماً شر اعظم بودند و وقوع انقلاب ۵۷ در واقع پایانی بر این شر اعظم تصور میشد. اگرچه سالها پس از انقلاب، تاریخنگاری آکادمیک تلاش کرد بیرون از این تصویر سیاه، با مرور و پرداختن به آنچه که در این دوره گذشته است، نه یک تصویر ایدهآل از گذشته تاریخی به نفع این یا آن گروه قدرت ترسیم کند، بلکه یک تصویر خاکستری مبتنی بر واقعیتها را برای پژوهندگان تاریخ و اصحاب علوم انسانی که به مطالعه تاریخ معاصر ایران میپردازند، ایجاد کند. با این حال این تاریخنگاری آکادمیک نتواست به تمامه، بر آنچه که تاریخنگاری رسمی-ایدئولوژیک از دوره پهلوی ارائه داده بود، فائق آید. شکلگیری پروژه «تاریخ شفاهی ایران» که ساعتها جزئیات تاریخی را در این دوره مرور میکرد، تکه پازل مهمی بود که توانست در کنار تاریخنگاری آکادمیک، پازل تاریخنگاری پهلوی را بیرون از گفتمان ایدئولوژیک دولت برآمده از دل انقلاب ۱۳۵۷ بسازد. در پروژه «تاریخ شفاهی ایران» بسیاری از نقاط تاریک که پیش از این کمتر به آن پرداخته شده بود، با طرح پرسشهای مشخص و توضیح نسبتاً دقیق، مورد تامل بیشتری واقع شد. تاریخ پهلوی برخلاف تاریخ دوره قاجار، که به واسطه تاریخنگاری رسمی دولت پهلوی تماماً تاریخ «اضمحلال و افول» معرفی شده بود، به واسطه پروژه «تاریخ شفاهی ایران» به کوشش حبیب لاجوردی این فرصت را پیدا کرد که سویههای روشن آن که در نسبت با واقعیت نیز قرار داشتند، زیر بار روایتهای سنگین ایدئولوژیک قدرت سیاسی وقت مدفون نشوند.

🔘شکست قوام و قیام ۳۰ تیر ✍🏻 حمیدرضا یوسفی 🔻تا پیش از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ تلاش نیروهای اجتماعی و سیاسی (از ملیون تا نیروهای چپ و آزادیخواه) در اشکال مختلف، تعیین مرز میان سلطنت و حکومت بود تا حیطه عملکردی دربار بهطور «دقیق» مشخص شود تا در حکومتداری و بروکراسی دولتی دستدرازی نکند. روی کار آمدن دوباره قوام در ۲۵ تیر ۳۱ یکی دیگر از این تلاشها و شاید آخرین تلاش مهم برای به کرسی نشاندن این خواست جنبش مشروطه بود. 🔸️دربار که از ابتدا تمایلی به روی کارآمدن قوام نداشت و اکنون ائتلاف نزدیک نیروهای ملی با مذهبی را میدید و با امید اینکه اگر مصدق به قدرت برسد و سیاستهای نفتی خود را پیگیری کند، قطعاً با مخالفت نیروهای خارجی مواجه خواهد شد، به نفع روی کارآمدن مصدق و حذف قوام پا پس کشید. ▫️«مردم» به معنای واقعی عنصری تعیینکننده در سیاست وقت ایران به ویژه پیش از کودتای ۲۸ مرداد بودند اما در ذهن و عمل قوام نقش پررنگی نداشتند و همین امر نیز در نهایت به شوریدن مردم علیه او در قیام سی تیر انجامید. #یادداشت_روز_میدان را بخوانید👇🏾 🔗 http://medn.me/j2
فخرالدین شادمان یکی از نخستین متفکرانی بود که پس از مشروطه و پشت سر گذاشتن تجربه مدرنیزاسیون پهلوی اول، به انتقاد از چگونگی مواجهه ایرانیان با مقوله تجدد غربی پرداخت. درواقع شادمان که خود تحصیلکرده فرنگ بود، با شناخت نسبتا دقیق از تمدن غربی از یکسو و آگاهی از میراث فرهنگی و اجتماعی ایران از سوی دیگر، نوع مواجهه ایرانیان با غرب را مورد پرسش قرار داد و بر ضرورت بازنگری در آن تأکید کرد. تأمل شادمان درباره غرب و تلاش برای مطالعه منسجم و دقیق غرب «فرنگشناسی» به پذیرش بیچونوچرای تجدد غربی (سرتاپا غربیشدن بدون تأمل انتقادی) پایان داد. او درواقع با انتشار «تسخیر تمدن فرنگی» مسیری را آغاز کرد که بعدتر در آن احمد فردید به تأمل فلسفی درباره نوع مواجهه ما با غرب پرداخت که خود مقدمهای بر تدوین رساله «غربزدگی» در اوایل دهه ۴۰ توسط جلال آلاحمد شد. شاید آنچه کار شادمان را از فردید و بهویژه جلال متمایز میکند، نگاه همدلانه شادمان به تمدن فرنگی در کنار انتقاد از غربزدگی بود. شادمان در آثار خود بر ضرورت تسخیر تمدن فرنگی به شیوهای عقلانی تأکید میکند و با یک نگاه «رادیکال»، بر از آن خود کردن تمدن فرنگی تماما خط بطلان نمیکشد. شاید همین برخورد انتقادی توأم با پذیرش/تسخیر تمدن فرنگی است که نام شادمان را در نسبت با احمد فردید و جلال آلاحمد در موضوع غربزدگی به حاشیه برده است.
شاه، دیالکتیک و فلسفهی انقلاب ایران ✍🏼 حمیدرضا یوسفی از متن: شاه در سال ۱۹۷۶ در مصاحبهای با یک روزنامه انگلیسی زبان گفت که فلسفه حزب رستاخیز «بر دیالکتیکهای اصول انقلاب سفید مبتنی بوده» و در هیچ جای دنیا چنین پیوند نزدیکی میان رهبر و مردم وجود ندارد؛ «هیچ ملت دیگری به فرماندار خود چنین اختیار تامی نداده است.» فارغ از خودستاییهای شاه که در زمان اوج قدرت او در دهه ۵۰ بود، برخی واژهها و بکارگیری آن از سوی محمدرضا پهلوی جای تامل بیشتری دارد، از جمله: دیالکتیک. دیالکتیک یک مفهوم مهم در سنت چپ است، سنتی که در تقابل با شاه و نظام شاهنشاهی از لحاظ ایدئولوژیک قرار داشت. با این حال مفهوم دیالکتیک در دهه ۵۰ به کام شاه نشست و او به هنگام تاسیس حزب رستاخیز، تصمیم گرفت این مفهوم را از اپوزیسیون خود وام بگیرد و در تدوین آنچه که در سر داشت یعنی «فلسفه انقلاب ایران» (توضیح تئوریک انقلاب شاه و ملت) و ایدئولوژی نظام شاهنشاهی بکار گیرد. در این یادداشت نشان خواهم داد که شاه چگونه درگیر با مفهوم دیالکتیک میشود، مفهومی که منطقاْ نباید در اندیشه شاه جایی داشته باشد، اما او این مفهوم را به خدمت میگیرد تا فصل جدیدی از مشروعیت و قدرت خود را در «عصر رستاخیز» صورتبندی کند. آدرس خواندن متن کامل: http://problematicaa.com/shah-va-melat/ برچسبها: اصلاحات ارضی,انقلاب ایران,حزب رستاخیز,حمیدرضا یوسفی,دیالکتیک,محمدرضا شاه 💫 پروبلماتیکا/Problematica 🆔 @problematica

فخرالدین شادمان در آغاز کتاب نوشته: «در فکرم که چه باید نوشت. آیا دیده را نادیده و شده را ناشده بگیرم و مصیبتهای ایران را از یاد ببرم و مانند کسانی که مدعی اصلاح کردن جمیع امور ایران شدهاند و جز گمراه کردن ایرانی قصدی ندارند همه بدبختیها را از خط و زبان فارسی و حفظ آداب و سنن خوب ملی بدانم و بنویسم که تا شعر فارسی را از میان نبریم و از چپ براست ننویسیم و الفاظ نادرست پر از پ و چ و ژ و گ را جانشین لغات درست خوش آهنگ نکنیم و در تیرماه در بندرعباس گوشت خوک نخوریم و به قدر بعضی از ممالک فرنگ، فرزند حرامزاده و زن شوهر طلاق گرفته نداشته باشیم و برای خشنودی مبلغ یعنی آخوند فرنگی به سه گانگی خدای یگانه و یگانگی خدای سه گانه او اقرار نیاوریم کار ما بسامان نمیرسد و یا دل به دریا بزنم و به شکر آنکه زبان فارسی هنوز به کلی نابود نشده است با خواننده این کلمات از سر صدق و صفا کلمهای چند بگویم و بعضی از دردها را شرح بدهم؟»
📓فخرالدین شادمان در کتاب تسخیر تمدن فرنگی علاوه بر نقد رفتار غربزدگان ایرانی، به ترسیم شخصیتی به نام «فُکُلی» پرداخت و در توضیح آن نوشته: فکلی، ایرانی بیشرم و نیمه زبانی است که کمی زبان فرنگی و از آن کمتر فارسی یاد گرفته و مدعی است که میتواند به زبانی که آن را نمیداند تمدن فرنگستانی را که نمیشناسد برای ما وصف کند... فکلی، ایرانی ناجوانمردی است که از آموختن صرف و نحو سخت آلمانی و فرانسه و تلفظ بیبند و بست انگلیسی هرگز نمینالد اما از یاد گرفتن زبان مادری خود گریزان است و ندانستنش را از افتخارات خود میشمرد. فکلی، ایرانی غافل یا مغرضی است که تصور میکند اگر الفبای فارسی را به البفای لاتینی مبدل کنند همه ایرانیان یکباره فارسیخوان و فارسینویس و فارسیدان خواهند شد... و بیچاره سادهلوح نمیداند و یا از آن بدتر میداند ولی پوشیده میدارد که باعث پیشرفت اراده است و کار، نه آسانی الفبا و زبان به این دلیل واضح که در ژاپن از چندین سال پیش بیسوادی منسوخ و معدوم شده است اما در پرتغال، در این مملکت اروپایی عیسوی دین لاتینی الفبا، اکثر مردم از خواندن عاجزند و نظیرشان در ایتالیا و اسپانیا و لهستان و برزیل و مکزیک و ممالک لاتینی الفبای دیگر بسیارست... فکلی، ایرانی شهوتپرست کوتهنظری است که گمان میبرد که تمدن فرنگی همه رقص گونه بر گون و قمار کردن و به میخانه پر از قیل وقال و دود و دم رفتن است و خبر ندارد که اساس تمدن فرنگی مطالعه و درس و بحث و به قصد کسب معلومات، به قطب سفر کردن و صحرا در نوردیدن و لغات شاهنامه را یکایک شمردن و جای هر یک را نشان دادن و بیش از بیست سال بر سر ترجمه مثنوی به انگلیسی زحمت کشیدن وسرچشمه نیا کشف کردن و این قبیل کارهاست، نه شب و روز رقصیدن و شراب نوشیدن... 👈🏾 تسخیر تمدن فرنگی اولین بار در سال ۱۳۲۶ منتشر شد و سال ۱۳۸۲ با مقدمه عباس میلانی از سوی انتشارات گام نو مجدداً چاپ شد.
«... در دوره پهلوی انتخابات یک حرکت نمایشی محض بود. در آن برهه همه میدانستند انتخابات، مطلقا به معنی انتخاب مردم نیست، بلکه دستگاه قدرت کسانی را در نظر میگرفتند زد و خوردهای نمایشی راه میانداختند، آنکه مطیع و فرمانبردار بود را میآوردند مینشاندند در مجلس...»
... خدا میداند این جماعتی که خود را وُکلا و نمایندگان قوم و ملّت میخوانند و ادّعای پاسبانی حقوق مملکت را دارند به هر فکری هستند، غیر از فکر مُلک و ملّت. اسم اینجا را مجلس گذاشتهاند و صدا را کُلُفت کرده، با تَبَخْتُر و طُمْطُراقِ تمام میگویند اینجا خانهٔ امید ملّت است، ولی خدا گواه است که اسم اینجا را باید خانه ناامیدی ملّت گذاشت. اینجا باید بیتالآمال کُرورها مردم فقیر و بیبضاعتِ بیصاحبی باشد که تازه پس از قرنهای متمادی، شانهشان از زیر بار استبداد بیرون آمده است، ولی باور بفرمایید که با این وضعی که من میبینم، بهتر است اسم آنجا را بازار مکّارهٔ غرضرانی و آسیاب وراجی و هوچیگری و کارخانهٔ تدلیس و خررنگکُنی و حراجگاهِ حقوق و آبروی ملّت گذاشت. اینجا میدان توطئه و دسیسهٔ دائمی یک دسته قلدران بیباک و یک مشت اشخاص نتراشیده ونخراشیدهٔ بیهمهچیز و مسئولیّتناشناس است که به جز فن لفتوليس، در هیچ علم و فن دیگری سررشته و بصیرتی ندارند و در هر آن و در هر دقیقه حاضرند که با همان بیقیدی و سهلانگاری که دود سیگار خود را به هوا میدهند، قیصریهٔ وطن و هموطنان خود را برای یک دستمال آتش بزنند. #محمدعلی_جمالزاده، قلتشن دیوان، چاپ سوم، تهران، انتشارات سخن: صفحه ۳۸.

اعضای گروه تاریخ شفاهی ایران. از راست: حبیب لاجوردی، اِما دلخانیان، ضیاء صدقی، دو ناشناس. نشسته: شهین بصیری. سال ۱۹۸۴ (عکس از آرشیو شخصی اما دلخانیان)

در مورد حادثه کاخ مرمر، چهارده تن، از جمله پرویز نیکخواه به اتهام کوشش در انجام سوء قصد به جان شاه بازداشت و محاکمه شدند. میانگین سن دستگیرشدگان ۲۷ سال بود. همه آنها به خانوادههای متوسط تعلق داشتند، نیمی از آنها معلم یا دانشجو بودند.

رضا شمسآبادی روز ۲۱ فروردین سال ۱۳۴۴ تصمیم گرفت محمدرضا پهلوی را در کاخ مرمر، ترور کند. اما به علت تأخیر چند دقیقهای شاه، نقشه وی عملی نشد؛ و استوار دوم محمدعلی باباییان او را مورد هدف قرار داد، اما شمسآبادی او را به قتل رساند. سپس استوار دوم آیتالله لشکری نیز بهدست او کشته شد. شاه وقتی متوجه شد به سمت دفتر خود دوید، او نیز به دنبالش رفت و تیری از پشت به طرف شاه انداخت اما پای شاه به لبه درب وروی دفتر خورد و با سینه به زمین افتاد که در غیر این صورت تیر به پشتش میخورد و احتمال مرگش زیاد بود، سپس شمسآبادی که دست بردار نبود به ادامه حرکت به طرف شاه پرداخت اما با رگبار مسلسل نیروهای دفتر مخصوص شاه کشته شد.

«به محض آنکه پای هویدا به حیاط رسید، یکی از کسانی که در پشت سرش میآمد هفت تیری به دست گرفت و گلوی هویدا را نشانه رفت و دو تیر خالی کرد (صادق خلخالی و یا هادی غفاری). هویدا به زمین افتاد و خون از رگ گردنش فواره میزد… هویدا که میدانست زخمی مهلک برداشته به شخصی به نام «کریمی» که در صف همراهان خلخالی بود رو کرد و به تمنا خواست که جانش را بستاند. کریمی هم، ظاهراً از سر لطف، هفت تیر را به دست گرفت و تیر خلاصی بر جمجمهٔ هویدا زد.» معمای هویدا / عباس میلانی
به مناسبت انتشار کتاب «میعاد در دوزخ»، با حمید شوکت درباره کارنامه سیاسی خلیل ملگی گفتوگو کردم. http://sharghdaily.com/fa/Main/Detail/275767/%D9%85%D9%84%D9%83%D9%8A-%D8%A7%D8%B2-%D8%B4%D8%A7%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B3%D8%AA-%D8%B4%D9%83%D8%A7%D9%81-%D9%BE%D9%8A%D8%B4-%D8%A2%D9%85%D8%AF%D9%87-%D9%BE%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-28-%D9%85%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%AF-%D8%B1%D8%A7-%D8%B9%D9%85%D9%8A%D9%82%E2%80%8C%D8%AA%D8%B1-%D9%86%D9%83%D9%86%D8%AF