از راست: کاوه گلستان، منوچهر دقتی و عباس عطارنه بودنِمان نه رفتنِمان فرقی به حال دنیا نمیکند.
هدایت در نامهای به چوبک مینویسد: «... در روزنامهها هیاهو کردهاند که میخواهند به قول خودشان بنا به مصلحت اجتماعی، نوشتههای مرا از دسترس جامعه خارج کنند تا نسل داریوش شیرهای نشود و خودکشی نکند ...»
آتش خاموش سیمین دانشور کتابخانه علی اکبر علمی و شرکاء، ۱۳۲۷. *سیمین دانشور این داستانها را در جوانی و اوج التهابهای این دوره نوشته است. خود او بعدها گفت که علاقه چندانی به این مجموعه داستان ندارد (شاید چون بیش از حد رمانتیک است) و هرگز اجازهی چاپ مجدد آن را نداد.
«... و قابِ خالی بیژن که گفت: در زیرِ خاک، انسان تاسفیست.» هفتاد سنگ قبر یدالله رویایی دفتر شعر ۱۳۶۰ تا ۱۳۷۰. شیراز: داستانسرا، ۱۳۸۴.
مختار در روزگار نوشته ابراهیم گلستان گلستان در مختار در روزگار (که آن را در سالهایِ دهه ۶۰ شمسی نوشته است) بهنوعی همان خط فکری در برخوردها در زمانه برخورد را پی میگیرد؛ با این تفاوت که اینبار گلستان به بازگو کردنِ تنشها در یک سطح بزرگتر میپردازد و از شرکت نفت ایران و انگلیس به درونِ خیابانهایی میرود که حامیانِ مصدق در دفاع از او در برابر بازیگری شاه و سیاستهایِ دربار جبههبندی کردهاند. داستان مختار در روزگار اگرچه در برخورد اول، شرح زندگی مختار پورشیرازی است، اما در اصل روایت تاریخی گلستان نه از مختار که از «روزگار»ِ مختار است. گلستان در روایت خود سیر فکری مختار را در روزگار او ترسیم میکند که این روزگار چگونه باورهایِ او را میسازد و به عمل او خط میدهد. او کتاب را با مختار/شرح زندگی و بالیدنِ او آغاز میکند اما به میانجی مختار به سراغ بالیدنِ جامعهای میرود که بنا به پوستانداختن دارد و حالا گلستان میخواهد روایت این پوستانداختن را برای ما بازگو کند. مختار مدیر روزنامه «شورش» و مدافع سرسخت مصدق و جریانِ ملیشدن صنعت نفت است که جانانه در برابر حاکمیت پهلوی قد علم میکند و در نهایت نیز جان خود را در این راه برایِ رسیدن به آرمانهایی که دارد از دست میدهد. شورشِ مختار اما شورشِ یک نسل است که خواستِ آزادی و بیرون آمدن از زیر یوغِ استعمار و استبدادی که به آن تن داده است دارد. این بیجا بودن و آوارگی مختار، آوارگی همه مختارهاییست که به بیانِ گلستان میخواهند و تلاش میکنند خود را از آن نجات دهند، اما برایِ این نجات، نه عقلانیت که باز شوریدگی و جنون در کار است و بار دیگر به باور گلستان به تکرار شکست منجر میشود (با اینکه حتی گلستان فهمِ مختار را میستاید). برایِ گلستان جامعه ایران در سالهایِ دهه ۲۰ منتهی به رویدادِ ملیشدنِ صنعت نفت و سقوط دولت مصدق در ۲۸ مرداد ۳۲، سالهایِ پر التهابیست که جامعه میل به تغییر اجتماعی و سیاسی دارد، ولی انبوهِ تناقضهایِ درون آن (همنشینی قطبهایِ متضاد با هم و تنش میانِ آنها) امکان پیشروی و تغییر را برایِ آن سخت و غیرممکن میکند.
حسین فاطمی، وزیر امور خارجهی دولت محمد مصدق و از برجستهترین چهرههای نهضت ملی، بعد از کودتای ۲۸ مرداد چند ماهی در خفا زندگی کرد تا سرانجام به شکلی خشن و بیرحمانه دستگیر شد. نصیری و بختیار که میترسیدند دادگاه فاطمی به تریبونی علیه کودتا تبدیل شود، نقشه کشیدند او را در جریان دادرسی و با صحنهسازیِ یک «خروش و خشم مردمی» از میان بردارند. برای این کار، از شعبان بیمخ و دارودستهاش استفاده کردند تا با چاقو به فاطمی حمله کنند. اما مردم دخالت کردند و او از مرگ گریخت؛ با بدن زخمی به بیمارستان منتقل شد و چند عمل سنگین انجام داد. با این حال، بدون هیچ وقفهای، او را با برانکارد به دادگاه نظامی بردند. دادگاهی غیرعلنی و فرمایشی، که نتیجهاش از پیش برای فاطمی معلوم بود: اعدام با جوخهی آتش. به دستور مستقیم محمدرضا پهلوی، درخواست تجدیدنظر هم رد شد: «فاطمی را برای اجرای حکم با برانکارد، در حالیکه همچنان زخمی بود و در تب شدید میسوخت بردند و نعمتالله نصیری و تیمور بختیار با شلیک سه گلوله او را به قتل رساندند.» *امروز سالروز به قتل رسیدن حسین فاطمی است.
من برای ترجمه فقر نظریه شاید حدود یکسال و نیم وقت گذاشتم. زبان متن سنگین، مطایبهآمیز و سرشار از نکتهسنجیهای انگلیسی و بازیهای زبانی بود. آنقدر در زندگیام متنهای گوناگون ترجمه کردهام که هیجانزده نشوم اما در خلال ترجمه این کتاب به تمامی به وجد آمده بودم. اندیشه و ایدهای که تامپسون پیش روی خواننده میگذارد حاصل تجربه مشترک او و خوانندگانی است که میخواهند دنیا را به طریقی بشناسند و به سهم خود اندک تغییری در آن بدهند. آنچه مرا به وجد میآورد نکتهای است که شالودهی این کتاب است: خود زندگی. آن چنان که هست، در فراز و فرودهایش، در تمامی تاثرات و عواطف و آرزوهایی که در آدمها برمیانگیزاند نه در نظریههای پرپیچ و تابی که گویا فارغ از درد و رنج گروههای بزرگ انسانی از آن خود زندگی یافتهاند. در واقع سوال ساده تامپسون بیان تنگنایی است که برای تقریبا تک تک روشنفکران به ویژه روشنفکران جهان سومی به طرز بارزی قابل فهم است و بارها و بارها با آن روبرو میشوند: رابطه نظریه و واقعیت. میدانم که به اندازه کافی به این سوال پاسخ دادهاند و از پاسخ خود مسرورند. تا زمانی که نظریه و واقعیت در رابطهای هماهنگ با هم پیش میروند این تنگنا مشاهده نمیشود اما وای به وقتی که در تقابل با هم قرار بگیرند. اینجاست که تنگنا با حدت و شدت سر برمیآورد: نظریه را تغییر دهیم تا با واقعیت هماهنگ شود یا نه واقعیت را منکر شویم تا حرمت نظریه زیرپا گذاشته نشود. از همین جا بحران شروع میشود: از همین جا زندگی فدا میشود تا نظریه به زندگی صلب خود ادامه دهد. تازه در همین حد هم باقی نمیمانیم براساس نظریه دوباره نظریهپردازی میشود و دور باطلی که همواره ادامه دارد. سرزندگی استدلالهای تامپسون در این نیست که رقیبش یعنی آلتوسر را خلعسلاح میکند. او افقی را متصور میشود که ما اکنون در آن هستیم. در این افق ما هر لحظه در اندیشهورزی غوطه میخوریم، با کلمات مراجعمان به مراجع دیگری پاسخ میدهیم و شبکهای از ایدهها و تصورات و نگرشها را در هم میتنیم و لحظه به لحظه از واقعیت زندگی دورتر دورتر میشویم. و این دقیقا وضعیت کنونی چپی است که سالها با آن روبرو هستم. در مقدمهام به کتاب نشان دادم که چگونه شکست سازمانهای سیاسی و فضای ایدئولوژیک سالهای پس از آن گونهای چپ را آفرید که نظریهزده است. با نظریه حتی به انتزاعیترین شکل خود صفا میکند و در این رویا واقعیت تجربی به هیچ گرفته میشود. نیازی به ذکر مصداقها نمیبینم. همه مان کافیست مروری بر این چند دهه بکنیم. کتاب فقر نظریه دعوتی است برای یک بازاندیشی و تامل دربارهی نسبت واقعیت و نظریه، ساختار و کنش و از همه مهمتر به نظرم دعوتی است به بازخوانی زندگی و تامل انتقادی: ««شاگردان را به استادانْ جز باوری گذرا و درنگی در قضاوت خویش تا هنگامِ فراغت از آموختنْ التزامی نیست؛ نه تسلیمی مطلق و نه بندی ابدی... پس بزرگان را حق آن است که حقشان ادا شود، چنانکه زمان که سرچشمهی سرآمدان استْ از حق خویش محروم نماند؛ و آن، کشف هرچه ژرفترِ حقیقت است.»
https://www.ibna.ir/news/542529/%DA%A9%D8%A7%D8%B1-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3-%D9%86%D9%82%D8%AF-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%A8%D9%87%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87
📌 صوت نشست «جامعهشناسی و ایران معاصر» —دکتر یوسف اباذری آبان ۱۴۰۴، دانشکدهی علوم اجتماعی دانشگاه تهران @tehransociology کانال علوماجتماعی سپنتا https://t.me/sepantasocialscience

من چاهی را تعلیم کردهام که به آبی نمیرسد، ولی چه تاریکی زیبایی. بیژن الهی *نقاشی از منوچهر یکتایی، بینام، ۱۳۴۳.

در واپسین ماههای منتهی به انقلاب مشروطه، در گوشهای دنج از پایتخت، در باغ میکده، انجمنی سرّی با عدهای از نخبگانِ «آزادیخواه»، بهنام «مجمع آزادمردان» شکل میگیرد. هدف از این انجمن مخفی، شناسایی و جذب افراد بانفوذی است که روحیهی انقلابی و ضداستبدادی دارند. «کمیتهی مخفی»، یکی از هستههای اصلی انقلاب مشروطه، از دل همین مجمع بیرون آمد. ملکزاده، فرزند واعظ سرشناس انقلابی، ملک المتکلمین، در شرح زندگانی پدر خود، نام دو زرتشتی را در میان حاضران در انجمن باغ میکده نام میبرد: «اردشیرجی ریپورتر» و «ارباب گیو زرتشتی» aasoo.org/fa/articles/5203 @NashrAasoo 🔻
فیلم مستند باد جن (١٣٤٨) نویسنده و کارگردان: ناصر تقوایی راوی: احمد شاملو تحمل آدم بهخاطر این است که درد باز هم بیشتر بشود اما هنگامی که درد آنقدر زیاد بشود که دیگر نتواند بیشتر بشود بومیان جنوب زارشان میگیرد.
حلقهٔ برلین: ملیگرایی ایرانی در تقابل با ضدمدرنیتهٔ آلمانی دو نسل از روشنفکران ایرانی در حدود فاصلهٔ سالهای ۱۲۹۴ تا ۱۳۰۹ در برلین گرد هم جمع شدند. نسل اول کسانی بودند که پس از استبداد صغیر و اشغال آذربایجان به آلمان مهاجرت کردند و نسل دوم دانشجویانی بودند که برای تحصیل به این کشور آمدند. محمدعلی جمالزاده آنها را «برلنیها» نامیده بود، روشنفکرانی که در طلیعهٔ سدهٔ جدید خورشیدی سهمی مهم در شکلگیری ملیگرایی در شرف تکوین ایرانی داشتند و با همهٔ اینها، چندان که شاید و باید به نقش آنها در شکلگیری اندیشهٔ ملیگرایی ایرانی و تاثیری که از آلمان گرفتند، پرداخته نشده است. حاصل کار «برلنیها» در این سالها چهار مجله بود: کاوه، ایرانشهر، نامهٔ فرنگستان و علموهنر که هر یک در پی هم آمدند، اما با اینکه سرچشمهٔ مشترکی داشتند، دیدگاههای یکسانی به ایران و ملیگرایی نشان ندادند. آیا راز کامیابی ایران در فرنگی شدن و به قول تقیزاده در مجلهٔ کاوه «تسلیم بلاشرط و قید و تسلیم مطلق شدن باروپا» بود یا چنان که کاظمزاده در ایرانشهر معتقد بود: «ایرانی نباید روحاً و جسماً و بلاقید و شرط یک فرنگی بشود»، آنهم در حالی که میپذیرفت قانون تکامل قهراً ایران را وادار به پذیرش تمدن غرب خواهد کرد؟ رویکردهای ضدمدرنتیستی سنتهای فکری آلمان در سالهای میانهٔ دو جنگ جهانی چه تاثیری در ملیگرایی این روشنفکران داشت و ملیگرایی آنها در سالهای بعد، چطور در رویکردهای دولت پهلوی و روشنفکران بعدی مثل احمد کسروی تداوم یافت؟ افشین متینعسگری در این مقاله که فصلی از کتاب «بازاندیشی در ملیگرایی و مدرنیتهٔ ایرانی» (۲۰۱۴) ویراستهٔ کامران اسکات آقایی و افشین مرعشی به شمار میرود، به مواجههٔ فکری این روشنفکران با مسالهٔ ایران و ملیگرایی میپردازد: در دوران آشفتگی و نابسامانی ایران پس از مشروطه و در زمینهٔ سنتهای فکری غالب آلمان پس از جنگ جهانی اول. به نظر متینعسگری اگرچه ریشههای اندیشهٔ ملیگرایی ایرانی به دوران مشروطه باز میگردد، اما ملیگرایی ایرانی به نحوی که امروز میشناسیم در حقیقت در همین دوران و تحتتاثیر سنتهای فکری دوران بین دو جنگ جهانی قوام یافت. ملی گرایی ایرانی این روشنفکران روایتی سرراست از احساسات وطنپرستانه نیست، بلکه گفتمانی پیچیده است که همزمان تحتتاثیر تمدن غرب و منتقد مادیگرایی و استثمارگری آن است، در عین طلب بازگشت به شکوه ایران پیشااسلام، خواستار اتحاد با اسلام و بهره بردن از تشیع برای پیشرفت کشور است، گاه در پی عرفان و معنویت شرقی و گاه در پی اندیشههای بلشویکی در تاریخ ایران است و از درهم آمیختن تمامی اینهاست که ایدئولوژی و گفتمان ملیگرایی مشخصاً ایرانی شکل میگیرد. متینعسگری با دنبال کردن این تاریخ نشان میدهد که روندها و مباحث جهانی چطور بر گفتمان کنونی «ایرانی بودن» ما اثر گذاشتهاند و ملیگرایی و مدرنیتهٔ ایرانی چگونه در تقاطع تمامی این روندها شکل امروزین خود را یافته است. متن کامل در پیامد

با یک قلب و دو پلکِ دور پرواز کنار سایهات مینشینی و اندوه تکهتکهات میکند. هوشنگ آزادیور از مجموعه پنج آواز برای ذوالجناح *نقاشی از بهمن محصص؛ که آن را سال ۱۳۳۸ برای شعر «قوقولی قو، خروس میخواند» نیما کشیده است.
فیلم مستند تازه نفسها (١٣٥٨) نویسنده، فیلمبردار، تدوینگر و کارگردان: کیانوش عیاری ماههای اول پس از انقلاب ۵۷ ایران، در سرخوشیها، یَلِگیها و تفریحات مردم تهران روایت میشود. *این مستند هیچ راوی ندارد و به گفته خودِ عیاری فقط قصد دارد تهرانی که بعد از انقلاب پوست انداخته را به تصویر بکشد؛ بدون موضعگیری یا مواجهه انتقادی.
سفرنامه از خراسان تا بختیاری اثر هانری رنه دِ آلمانی مشتمل بر طرز زندگی، آداب و رسوم، اوضاع اداری، اجتماعی، اقتصادی، فلاحتی و صنایع ایران از زمان قدیم تا پایان دوره قاجار.

افتتاح دومین مجلس شورای ملی با حضور احمدشاه (آبان ۱۲۸۸) -- در کنار شاه، محمدحسن میرزا ولیعهد و عضدالملک ایستادهاند. *سفرنامه از خراسان تا بختیاری اثر هانری رنه دِ آلمانی