از راست: کاوه گلستان، منوچهر دقتی و عباس عطارنه بودنِمان نه رفتنِمان فرقی به حال دنیا نمیکند.
«نمیتوان نیمی از اجتماع را نادیده گرفت» کتاب جمعه به سردبیری احمد شاملو شماره ۳۰، اسفند ۱۳۵۸، شماره ویژه زنان.
یاد از زخمهایِ چشم، تا چشم زخمهایِ بهرام اردبیلی نوشته داریوش اسدی کیارس فروردین ۱۳۸۵.
*پرویز بابایی دهه ۲۰ تو چاپخونه کار میکرد، و از همون کار در چاپخونه درگیر کتاب و نشریه شد. یادگیری زبان هم به همون دوره کار در چاپخونه برمیگرده. با شروع فعالیت حزب توده و آغاز اولین تظاهرات کارگری در دهه ۲۰، بابایی عملاً درگیر فعالیتهایِ اجتماعی و سیاسی و مبارزات کارگری شد./
«انتقاد به چه درد میخورد؟» شارل بودلر ترجمه یدالله رویایی *مجله انتقاد کتاب، دوره دوم، شماره ۷، دی و بهمن ۱۳۴۳.
امروز سالروز درگذشت فریدون آدمیت است. یکی از دقیقترین نوشتههایِ آدمیت «آشفتگی در فکر تاریخی» (۱۳۶۰) است که آن را بعد از جدلهایِ فکری/سیاسی سالهایِ دهه ۵۰ و بعد از انقلاب ۵۷ مینویسد؛ بیشتر در نقد مواجهه ایدئولوژیک با تاریخ که واقعیتهایِ آن را قربانی سیاستورزی روز میکند.
تقیزاده؛ شرح حال و خدمات او به تاسیس حکومت ملی و فرهنگ ایران. به مناسبت چهلمین روز درگذشت او سخنرانی عیسی صدیق در تالار انجمن آثار ملی به تاریخ دوشنبه ۱۸ اسفند ۱۳۴۸.
خاطرات حاج سیاح یا دوره خوف و وحشت؛ که فکر میکنم خواندنِ آن -حداقل یکبار- برایِ هر ایرانی از اوجب واجبات است.
«سنگر و قمقمههایِ خالی» مجموعه داستانهایِ بهرام صادقی است که اولینبار در سال ۱۳۴۹ منتشر شد. صادقی همه داستانهایِ این مجموعه را بین سالهایِ ۳۵ تا ۴۶ نوشته است. تقریباً مضمون همه داستانهایِ صادقی گیر افتادن در روزمرگی دنیایِ جدید -شاید دنیایِ مادی درستتر باشد- است که ماحصل آن چیزی جز کسالت و تکرار بیهودگی نیست (مثل غریقی که دیگر به غرق شدن خود اطمینان دارد و اگر به کسی نگاه میکند برایِ طلب کمک نیست). اما نسخه صادقی بازگشت به دورانِ پیشامدرن نیست -ایدهای که در پهلوی دوم طرفدارانِ بسیاری پیدا کرده بود- بلکه به نظر اون وضع انسان قبلتر حتی بدتر از امروز بود. بیهودگی و رخوت نه خصلت دنیایِ مدرن، که خصلت خودِ زندگی است و ربطی به دیروز، امروز و فردا هم ندارد. شخصیتهایِ داستان صادقی، همه شخصیتهایی عادی هستند که ما در زندگی خود هر روز آنها را میبینیم و با آنها همکلام میشویم. صادقی زندگیها و شخصیتهایی شبیه زندگیها و شخصیتهایِ خود ما روایت میکند و شاید همین باعث نزدیکی بیشتر ما به داستانهایِ او میشود.
«وقتی که پس از آزادی از زندان برایِ ادامه فعالیتهایم در یونسکو به پاریس رفتم [سالِ ۱۳۶۳]، با دکتر امینی ملاقات کردم و پرسیدم در سال ۵۶ چرا گذاشتید جمشید آموزگار که درباری سادهای بود نخستوزیر شود، اگر به شما پیشنهاد میشد چه میکردید؟ امینی گفت: شاه آن زمان ما را نمیپذیرفت. ماههایِ آخر بود که قبول کرد با او دیدار کنیم. اما اگر شاه به من پیشنهاد نخستوزیری میداد، من دو شرط برایِ پذیرش آن میگذاشتم؛ یکی اینکه باید قانون اساسی رعایت شود و جلویِ تندروی ساواک را گرفت و دوم اینکه مهندس مهدی بازرگان نایب نخستوزیر شود. من گفتم شرط هوشمندانهای بود؛ ۶ ماه بعد به تهران آمدم و برایِ بازرگان آنچه امینی گفته بود را نقل کردم. بازرگان گفت من هم این پیشنهاد را میپذیرفتم و شرط سومی میگذاشتم که روابط ما با آمریکاییها عادی شود و از حالت وابستگی درآید. سپس این حرف بازرگان را به امینی منتقل کردم و امینی گفت من هم قبول میکردم.» *احسان نراقی در گفتوگو با سرگه بارسقیان. تاریخ جایِ «اگر» نیست ولی اگر این پیامها سال ۵۶ رد و بدل میشد، شاید یک سال بعد کار به انقلاب ۵۷ نمیرسید.
اسماعیل (یک شعر بلند) از رضا براهنی «تقدیم به خاطرهیِ مخدوش دوستم اسماعیل شاهرودی [آینده] که در پاییز شصت در تهران مُرد» (رضا براهنی/ بهمن ۶۰ و فروردین ۶۱ تهران).
«انقلاب اسلامی را من به عنوانِ آغازگاهِ بازنگری در کلِ حقيقت ایران در نظر گرفتم، کلِ واقعيت ایران، ما از اینجا بایستی شروع کنيم و همهچيز را تقریباً زیرورو کنيم» (داریوش همایون/ گفتوگو درباره تاریخ معاصر ایران). کتاب «یک زندگانی و پرسشهایِ بیشمار» برگزیدهای از مهمترین گفتوگوها و مصاحبههایِ داریوش همایون در سالهایِ پس از انقلاب ۵۷ است که او به تاریخ معاصر ایران و تغییرات سیاسی و اجتماعی/فرهنگی در آن میپردازد و تلاش میکند چرایی وقوع انقلاب ۵۷ را توضیح دهد.
و رفته رفت و رفتگان همه رفتند؛ اما ما، زندانیانِ خانه و اشیاء تصدیق میکنیم که نرفتیم. *اسماعیل شاهرودی
دباره کتاب «سینما جهنم؛ شش گزارش درباره آدمسوزی در سینما رکس» نوشته کریم نیکونظر جهنم در سینما حمیدرضا یوسفی https://globisreview.com/fa/?p=1113
امروز سالروز به قتل رسیدنِ احمد کسروی است. کسروی در ۲۰ اسفند ۱۳۲۴ و در سن ۵۵ سالگی، در اتاق بازپرسی ساختمان کاخ دادگستری تهران «به ضرب گلوله و ۲۷ ضربه چاقو» توسط افراد گروه «فدائیان اسلام» ترور شد. به گفته محمد امینی پژوهشگر تاریخ معاصر ایران: «جامعهای که در برابر اقدام تروریستی فدائیان اسلام سکوت کرد، تاوان آن را بعدتر پرداخت». شاید بهترین پژوهش تاریخی درباره چرایی و چگونگی به قتل رسیدنِ کسروی، نوشته ناصر پاکدامن با عنوان «قتلِ کسروی» باشد. پاکدامن در این کتاب با تکیه بر مدارک و اسناد موجود به قتلِ کسروی و شرایط اجتماعی و تاریخی آن دوره میپردازد. پاکدامن کتاب را با این جمله آغاز میکند: «پرونده قتل کسروی همچنان گشوده است. همه کسانی که استقرار جامعهای بر پایه عدل و داد و آزادی و برابری را در ایران خواهانند، میباید رسیدگی مجدد به پرونده قتل کسروی را خواستار شوند. تا این ظلم بزرگ برجاست، کجا میتوان از داد و دادگستری سخن گفت؟»
مسئله اصلی داریوش همایون در «صد سال کشاکش با تجدد» این است که چهطور کار ما از جنبش مشروطیت به انقلاب اسلامی در سال ۵۷ رسید؟ آیا راه دیگری برایِ تحقق دموکراسی و آزادی و مبارزه با استبداد وجود نداشت و چرا میل به تجدد و دگرگونی اجتماعی و سیاسی که از مشروطیت آغاز شد نهایتاً به برآمدنِ یک گفتمان دینی انجامید که تماماً خصلتِ واپسگرایی دارد و با طبیعت مدرنیته و دنیایِ مدرن جور در نمیآید؟ در این کتاب که سال ۲۰۰۶ منتشر میشود؛ یعنی پنج سال پیش از درگذشت داریوش همایون، تقریباً تمام کوشش نظری و فکری همایون در همه این سالها در کنار هم جمع شده و در این کتاب آمده است.
«کارنامه و زمانه میرزارضا کرمانی» اثر هما ناطق یک تکنگاری خواندنی از میرزارضا کرمانی قاتل ناصرالدینشاه قاجار است. ناطق در بخش اول کتاب به زندگی میرزارضا میپردازد و همزمان اوضاع و احوال اجتماعی و سیاسی ایران را نیز مورد بررسی قرار میدهد. سپس به انگیزه میرزا برایِ قتل شاه قاجار و نقش سیدجمالالدین اسدآبادی در این ترور میپردازد و نهایتاً ترور شاه و اعدام میرزا را بررسی میکند. بخش دوم کتاب شامل مجموعهای از منابع دست اول از جمله صورتهایِ استنطاق با خانواده میرزا و خودِ او و همچنین برخی از نامهنگاریهایِ میرزا با دوستانش و متن این نامهها، نظر فراشباشی و برخی اهالی شاهعبدالعظیم که در هنگام اسکانِ میرزا در ری با او معاشرت داشتند و نهایتاً نظر سیدجمالالدین اسدآبادی (مصاحبه با یک خبرنگار آلمانی) در مورد میرزا و قتل شاه از منابع مهم این بخش است. متن کامل صورتجلسه استنطاق از میرزا در این بخش نکتههایِ بسیار خواندنی دارد و نشان میدهد که میرزا برایِ انجام کار خود ایدههایِ مهمی داشته و تنها کنندهکار برایِ پیادهسازی یک نقشه از پیش طراحیشده نبوده است. میرزا در دفاع از شاهکشی در پاسخ به مستنطق که میخواست اشخاص همدستش را افشا کند، میگوید: «.. همعقیده من در این شهر و مملکت بسیار است. در میان علما بسیار، در میان وزرا بسیار، در میان امرا بسیار، در میان تجار و کسبه بسیار، در میان جمیع طبقات بسیار هستند..»