از راست: کاوه گلستان، منوچهر دقتی و عباس عطارنه بودنِمان نه رفتنِمان فرقی به حال دنیا نمیکند.

محمدحسنخانِ اعتمادالسلطنه -که رویِ زمین نشسته- برایِ ناصرالدینشاه در كاخ صاحبقرانيه روزنامه میخواند. او وزیر انطباعات (چاپونشر) و مترجم مخصوص شاه بود و ریاست دارالترجمه همایونی را نیز برعهده داشت. اعتمادالسلطنه یک ماه پیش از کشتهشدنِ ناصرالدینشاه، در سن پنجاهوسه سالگی به علت سکته قلبی در تهران درگذشت. *عكس از یوسفخان (نام عکاس را به اشتباه آنتوان سوریوگین نوشته بودم، که با تذکر دوست عزیزی آن را اصلاح کردم. گویا خیلی از عکسهایی که بهنام سوریوگین ثبت شده، متعلق به یوسفخان عکاسباشی دربار ناصری است).

«طبقه کارگر پیروز میشود». نشریه نیروی سوم، ۱۱ اردیبهشت ۱۳۳۲. طرح از بهمن محصص.

شب میآید با دستهایی که همدیگر را عاشقند شب میآید برگشتن و خورشید را زخمی دیدن همیشگیست سادهتر از همیشه بگریز و گریهکن بِجوی ستارهای را که مهربانتر حلقآویز کند که برایِ جدایی از این ماه باید بهانه داشت. هوشنگ چالنگی *نقاشی از بهمن محصص (بدونِ عنوان، ۱۳۴۵).

مظفرالدینشاه قاجار ۱۳ مرداد ۱۲۸۵ خورشیدی فرمانِ مشروطیت (تشکیل مجلس شورایِ ملی) را امضا کرد و یک روز بعد به تاریخ ۱۴ مرداد ۱۲۸۵ فرمانِ مشروطیت صادر شد. به قولِ حسن تقیزاده دلنشینترین عید برایِ ما، همین عید «مشروطیت» است؛ عید شما مبارک.

تصنیف «شوستر» از عارف قزوینی هنگام اخراج مورگان شوستر آمریکایی از ایران: ننگ آن خانه که مهمان ز سر خوان برود جان نثارش کن و مگذار که مهمان برود گر رود شوستر از ایران رود ایران بر باد ای جوانان مگذارید که ایران برود ننگ تاریخی عالم شود افسانه ما بگذاریم اگر شوستر از ایران برود
![«یادی از روزهایِ رفته» خاطرات حسن مشرف نفیسی یکی از بهترین آثار برایِ شناخت دوره پهلوی از آغاز تا پایان دهه ۴۰ است و بیشمار جزئیات مهم بهویژه از وقایع دهه ۲۰ دارد که در کمتر نوشتهای پیدا میشود؛ همچنین درباره شخصِ شاه که نفیسی نسبت به شخصیت و تواناییهایِ او بهشدت بدبین است. حسن نفیسی مینویسد: «هر موقعی که از محضر او [محمدرضا پهلوی] دور میشدم، از خودم میپرسیدم که آیا هنوز به همان بدبینی سابق هستم یا خیر. جواب میدادم نه تنها در بدبینی اولیه پایدار هستم، بلکه در این ملاقات بر شدت آن افزوده شده است». نفیسی شاه را به «تصویر دوریان گری» (رمان گوتیک فلسفی) نوشته اسکار وایلد تشبیه میکند که به مرور که مرتکب اعمال ناشایسته میشد، تصویرش تغییر قیافه میداد و کریهتر میشد. به بیان نفیسی شاه بهتدریج در دورویی و تزویر مهارت کسب میکرد و اطرافیانِ خود را از افراد «سفله» برمیگزید.
*یادی از روزهایِ رفته؛ خاطرات حسن مشرف نفیسی، به کوشش منصوره اتحادیه (نظام مافی)، نشر تاریخ ایران (۱۳۹۷).](/_next/image?url=https%3A%2F%2Fmedia.batarikh.xyz%2F-1001260717766%2F738.jpg&w=3840&q=75)
«یادی از روزهایِ رفته» خاطرات حسن مشرف نفیسی یکی از بهترین آثار برایِ شناخت دوره پهلوی از آغاز تا پایان دهه ۴۰ است و بیشمار جزئیات مهم بهویژه از وقایع دهه ۲۰ دارد که در کمتر نوشتهای پیدا میشود؛ همچنین درباره شخصِ شاه که نفیسی نسبت به شخصیت و تواناییهایِ او بهشدت بدبین است. حسن نفیسی مینویسد: «هر موقعی که از محضر او [محمدرضا پهلوی] دور میشدم، از خودم میپرسیدم که آیا هنوز به همان بدبینی سابق هستم یا خیر. جواب میدادم نه تنها در بدبینی اولیه پایدار هستم، بلکه در این ملاقات بر شدت آن افزوده شده است». نفیسی شاه را به «تصویر دوریان گری» (رمان گوتیک فلسفی) نوشته اسکار وایلد تشبیه میکند که به مرور که مرتکب اعمال ناشایسته میشد، تصویرش تغییر قیافه میداد و کریهتر میشد. به بیان نفیسی شاه بهتدریج در دورویی و تزویر مهارت کسب میکرد و اطرافیانِ خود را از افراد «سفله» برمیگزید. *یادی از روزهایِ رفته؛ خاطرات حسن مشرف نفیسی، به کوشش منصوره اتحادیه (نظام مافی)، نشر تاریخ ایران (۱۳۹۷).

دخالت دولت در اقتصاد دو رساله از احمد متیندفتری بهکوشش حسن رجبیفرد (نشر شیرازه) هرچند بحث درباره میزان، حوزه و گستره مداخله دولت در اقتصاد در دهه ۱۹۷۰ میلادی به یک مجادله آیینی در میان اقتصاددانان تبدیل شد، اما تجربه تقریباً سیصدساله این دست مباحث حکایت از آن دارد که همه کشورهایِ جهان همواره بیشتر بر اساس نیازِ وقت کشورشان و تشخیص نخبگان خود به راهحلهایی روی آوردند که آمیزهای از مداخلهگری دولت در اقتصاد و رهاسازی امور اقتصادی به دست بازار بودهاست. دو رسالهای که در این کتاب از احمد متیندفتری منتشر میشوند نیز از قاعده فوق مستثنی نیستند. استدلالهایِ وی در رساله اول برایِ انتخاب یک مسیر مناسب با وضع وقتِ ایران مؤید استقلال رأی وی از کلانروایتهایِ اقتصادی هستند و موضعگیریِ وی به نفع واگذاری صنایع دولتی به بخش خصوصی در رساله دوم نیز حاصل تجربهایست بیستساله از روند فعالیت اقتصادی در ایرانِ دوران رضاشاه. در کنار این مباحث اقتصادی، خاطراتی از تلاش و تکاپویِ متیندفتری در دوران کوتاه نخستوزیریاش در فاصله آبان ۱۳۱۸ و تیر ۱۳۱۹ ـ که بخشی از رساله دوم را تشکیل میدهند ـ شناختی را نیز در بابِ تاریخ سیاسیِ ایران در این سالها امکانپذیر میسازد.

مجتبی مینوی در لندن (۱۹۳۱) به ولادیمیر مینورسکی میگوید: «حسن تقیزاده گفته که به اعتقاد سردنیسنراس علم چیزی نیست جز شناختن کتب مرجع؛ و همین قدر که بدانی هر مطلبی را در کدام کتاب بجویی همه علوم را داری». و مینورسکی در جواب میگوید: «بله آقاجان، ولی به شرط اینکه بتوانی از آن مطلبی که مییابی استفاده کنی». *«دفتری برای ایران؛ نامههایِ فارسی به ولادیمیر مینورسکی» به کوشش گودرز رشتیانی، ۱۳۹۸.

باقر کاظمی ایستاده از راست، در کنار علیاکبر سیاسی و نصرالله انتظام، در هنگام امضایِ منشور ملل متحد توسط مصطفی عدل؛ نماینده ایران در کنفرانس سان فرانسیسکو، آوریل ۱۹۴۵.

«بهمن محصص را من از سالهایِ ۳۰-۱۳۳۱ میشناسم. به معرفتی مداوم. در حضر و سفر. و این البته که محمل انسی است. اما علاوه بر این انس همینجوری هم دوستش دارم. چون گرم است. باسواد است و مهمتر از اینها، برایِ خودش فنومنی است. یک رشتیِ ایتالیایی شده! و چنین فنومنی را گمان نمیکنم هیچکس دیگر -از هیچ جایِ دیگر- و در هیچ تاریخِ دیگر دیده باشد». *ارزیابی شتابزده، جلال آلاحمد (کتاب زمان، ۱۳۴۳).

«قضیه شکل اول، شکل دوم» بهترین ساخته کیارستمی است و خیلی دقیق و هوشمندانه نشان میدهد (یکسال بعد از انقلاب ۵۷) که چهطور ذهنیت آدمها میتواند تحتتاثیر جو حاکم و ایدئولوژی غالب شکل بگیرد و «حقیقت» همانی میشود که ایدئولوژی و خواست قدرت میخواهد؛ کاری که در این ۴۵ سال انجام داد.

در زندگی طوفانی حسن تقیزاده امروز (۲ تیر) -به قولِ خودش- یومالتوپ است که میشود دوم سَرَطان یا «ضرب حکومت» و «واقعه ارتجاعیه»؛ که در آن لیاخوف به دستور محمدعلیشاه از خجالت مجلس اول شورایِ ملی درآمد. پس از تخریب مجلس، بسیاری از مشروطهخواهان دستگیر و چهار نفر نیز اعدام شدند.