از راست: کاوه گلستان، منوچهر دقتی و عباس عطارنه بودنِمان نه رفتنِمان فرقی به حال دنیا نمیکند.

«چرا با جمهوریاسلامی مخالفم؟» نامه تاریخی مصطفی رحیمی به روحالله خمینی است که ۲۵ دی ۱۳۵۷ در روزنامه آیندگان منتشر شد. این نامه سرگشاده، اولین نقد جدی افکار آیتالله خمینی در همان فضای غالب انقلابیست که تقریباً همه جریانهای سیاسی و گروهای اجتماعی همسو با انقلاب و رهبر آن بودند. رحیمی در این نامه به آیتالله خمینی پیشنهاد کرد که بهجای افزودن پسوند اسلامی به جمهوری، جمهوری مطلق اعلام کند و حاکمیت جمهور مردم را بپذیرد. او در ادامه هشدار داد که ایران در برههای تاریخی قرار گرفته و بسیار محتمل است که از یک دیکتاتوری سکولار رها شود و به دام یک استبداد دینی بیفتد. رحیمی معتقد بود که جمهوریاسلامی یک عبارت متناقض است و تأکید داشت که یک نظام جمهوری نباید هیچ قیدی بپذیرد. او پیش از پیروزی جمهوریاسلامی استدلال میکند که: «جمهوری اسلامی یعنی آنكه حاكمیت متعلق به روحانیون باشد. و این برخلاف حقوق مكتسبه ملت ایران است كه به بهای فداكاریها و جانبازیهای بسیار این امتیاز بزرگ را در انقلاب مشروطیت به دست آورد كه قوای مملكت ناشی از ملت است» و با اشاره به قانون اساسی مشروطیت مینویسد: «قانون اساسی ما با قبول اصل مترقی حاكمیت ملی به بحث ولایت شاه و ولایت فقیه پایان داده است.» رحیمی با اشاره به خطر نفی میراث مشروطیت و دستاوردهای آن نتیجه میگیرد که «جمهوریاسلامی با موازین دموكراسی منافات دارد. دموكراسی به معنای حكومت همه مردم، یک امر مطلق است و هرچه این اطلاق را مقید كند به اساس دموكراسی (جمهوری) گزند رسانده است.» *امروز ۱۲فروردین روز تائید جمهوریاسلامی و «آری»گفتن به آن است و تقریباً تمام استدلالها و نقدهای مصطفی رحیمی به جمهوریاسلامی؛ شکل این نظام سیاسی، ماهیت و کارکردهای آن بعد از گذشت ۴۷سال درست از آب درآمد.

از مصاحبه با انور سادات تا مصاحبه با فلاحیان؛ لیلی دژم خبرنگار خبرگزاری پارس و پیام امروز است که سالهاست از خبرگزاری ایرنا بازخرید شده با اینحال اگر کار خبرنگار را نقد مداوم قدرت بدانیم او راوی آن سوی میز خبرنگار دولت است فارغ از آن که قدرت از آن کیست. https://open.acast.com/public/streams/62a449ff0808670016da866e/episodes/67dca1abfe6b19f2d21e80be.mp3 لینک کستباکس: https://castbox.fm/vd/785035536 لینک حمایت در ایران: hamibash.com/gazettecast لینک حمایت از خارج کشور: patreon.com/gazettecast?ut…

محبوب ما که در غل و زنجیر دشمن است انصاف ده چه موقع تبریک گفتن است *کارت پستال تحریم نوروز ۱۳۳۳ (نهضت مقاومت ملی).

میرزا صالح شیرازی در خاطرات خودش نوشته که من بهعنوان تماشاگر به فرنگ (انگلستان) سفر کردم تا آنجا را تماشا کنم، ولی از فرط «اگزوتیک»بودن برای فرنگیها، خودم به نمایشی نادر برای آنها تبدیل شدم. *پرتره میرزا صالح شیرازی اثر کارل فن هامپلن.

«راهنمای مردن با گیاهان دارویی» نوشته عطیه عطارزاده شاید یکی از بهترین رمانهای معاصر ایرانی بهویژه به دلیل فضاسازیهای زیبای آن باشد. رمان با نقلقولی از کتاب قانون ابنسینا آغاز میشود که مرگ را این چنین تعریف میکند: «مرگ آن است که نَفْس، اعضا و جوارح را رها کند و به حال خود بگذارد. همانطور که این صنعتگر هنگام استراحت ابزار خود را رها میکند.. نظام مادی انسان نیز دارای دو اعتبار است؛ آن زمان که با نفس در ارتباط است به آن بدن میگویند و هنگامی که این ارتباط قطع شد دیگر به آن بدن گفته نمیشود، بلکه از لفظ جسد استفاده میکنند..» در رمان عطارزاده داستان دختری نابینا را میخوانیم که در خانهای در محله دروازهدولت تهران با مادرش زندگی میکند و به کار ساخت و ترکیب گیاهان دارویی مشغول است. دختر که در پنج سالگی به دلیل فرورفتن گیاه عاقرقرحا به چشمش نابینا شده، با مادرش از شهر خوی به تهران مهاجرت کرده و از آن پس در غربت خودخواسته مادر (حتی مدرسه هم نمیرود)، تن به زندگی مهجوری داده که تنها یک نفر به نام سید به من راه میابد تا داروهای گیاهی آنها را بخرد. پدر او نیز که از مبارزان چپ سالهای دور بوده بعد از نابیناشدن دختر و مهاجرت آنها به تهران، مادر و دختر را رها کرده و به آلمان کوچ میکند. دنیای بیرونی دختر در کل داستان در این خانه و در ارتباطی که با مادرش دارد محصور است و طی مدت ۱۷ سال تنها دو بار از خانه خارج میشود؛ هرچند به همین اندازه یا شاید بیشتر دنیای ذهنی او غنیست و حرفهای زیادی برای گفتن دارد. زندگی عادی و نظم خانه بعد از سفرشان به کاشان برای فوت پدربرزگش و دیدن اقوام و دنیای بیرون دگرگون میشود و این آغازیست بر آگاهی دختر از جهان بیرون. از این پس دیگر نمیتواند خودش را در حبس خانه ببیند. دائم به فرار فکر میکند تا جهان بیرون را تجربه کند با این حال مادرش به او میگوید که هیچ چیز در بیرون از خانه منتظر او نیست و دنیا هیچ ارزشی برای دیدن ندارد. «مدتها بعد از نابینا شدنم متوجه زمان درست بیدار شدن نمیشوم. مدتها طول میکشد تا بفهمم آدم وقتی بیدار میشود چه فرقی با وقت خوابیدنش میکند. یا این که آدم از کجا بیدار میشود و چه کسی میداند مرز بیداری و خواب کجاست.»

این کتاب خیلی عالی توضیح میده که چهطور در هر انقلابی حال خوش لحظه انقلاب جای خودش رو به حال ناخوش لحظه تاسیس پس از پیروزی انقلاب میده. سرخوردگی و یاس نه نتیجه انقلاب، که نتیجه فرآیند تاسیس حکومتیست که برای حفظ قدرت و بقای خود دست به هر خشونت و جنایتی میزند.