از راست: کاوه گلستان، منوچهر دقتی و عباس عطارنه بودنِمان نه رفتنِمان فرقی به حال دنیا نمیکند.
- مجری بیبیسی: واقعاً داری میگی بمباران کشورت از سوی اسرائیل و کشتار شهروندان غیرنظامی «یک کار مثبت است؟» - رضا پهلوی: «من نمیگویم که هدفگیری، قصدش آسیبزدن به مردم ایران است… هدفگیری برای حذف تهدید حکومت انجام شده… روشن است که نیت دولت اسرائیل این نبود که مردم ایران را هدف قرار دهد.»
چقدر درست و دقیق داریوش محمدپور توضیح داد که چرا آقای رضا پهلوی خون تمام غیرنظامیان ایرانی را با این کارش به گردن دارد.
بهمن محصص در مستند فیفی گفت که سالها پیش در موزه ویکتوریا و آلبرت مینیاتور کوچکی دیدم که دور آن این شاهکار نوشته شده بود: من بودم و کنجی و کتابی و سرودی غم را که نشان داد؟ بلا را که خبر کرد؟
عباس به روایت عباس (۲۰۱۹) کارگردان: کامی پاکدل *درباره کار و زندگی هنری عباس عطار.
بهمن محصص: «زندگی که قابل لمس شد، زیبایی خلق خواهد شد. الان زیبایی نداریم چون زندگی نمیکنیم.» از گفتوگوی بهمن محصص با مرتضی ممیز، سیروس طاهباز، احمدرضا احمدی و طاهر نوکنده؛ ۳شهریور ۱۳۷۳. *متن کامل گفتوگو در این کتاب آمده: گفتوگو با بهمن محصص، نشر آبان، ۱۴۰۰.
تصنیف بیات اصفهان «بت چین» در جشن هنر شیراز ۱۳۵۴ محمدرضا شجریان محمدرضا لطفی ناصر فرهنگفر *امروز ۱۲ اردیبهشت، سالروزِ درگذشت محمدرضا لطفی است.
آرایشگاه آفتاب به کارگردانی ناصر تقوایی محصولِ سازمان رادیو تلویزیون ملی ایران (۱۳۴۶).
«مردمان باد» (people of the wind) به کارگردانی آنتونی هوارث و دیوید کاف (۱۳۵۵) کوچ عشایر بختیاری یکی از سختترین تجربیات شناخته شده در بین جوامع بشریست. پانصد هزار مرد و زن و بچه به همراه یک میلیون دام، هشت هفته در تلاش هستند تا از میان کوههای زاگرس بگذرند و به دشتهای تابستانی و حاصلخیز کنار زرد کوه برسند. مستند مردمان باد داستانِ تماشایی بزرگترین کوچ بر روی زمین است. این مستند کوچ طایفه بابادی از مردم بختیاری را در سال ۱۹۷۶ قدم به قدم به تصویر میکشد. در آنزمان جعفر قلیخان رستمی رئیس طایفه بابادی بود. همه صحنههای این فیلم واقعیست و از هیچ هنرپیشهای استفاده نشده است. *دوست عزیزم رضا حائری بهم یادآوری کرد که موسیقی و آوای این فیلم ساخته سوشا گاپی (شمسی عصار) است که اهمیت هنری «مردمان باد» را دو چندان کرده است.
از هوش می... رضا براهنی معشوقِ جان، به بهار آغشتۀ منی که موهای خیسات را خدایان بر سینهام میریزند و مرا خواب میکنند یک روزَمی که بوی شانۀ تو خواب میبَردم معشوقِ جان، به بهار آغشتۀ منی تو شانه بزن هنگامۀ منی من دستهای تو را با بوسههایم تُک میزدم من دستهای تو را در چینهدانم مخفی نگاه داشتهام تو در گلوی من مخفی شدی صبحانۀ پنهانی منی وقتی که نیستی من چشمهای تو را هم در چینهدانم مخفی نگاه داشتهام نَحرم کنند اگر همه میبینند که تو نگاه گلوگاه پنهانی منی آواز من از سینهام که بر میخیزد از چینه دانم قوت میگیرد میخوانم میخوانم میخوانم تو خواندنِ منی باران که میوزد سوی چشمانم باران که میوزد باران که میوزد، تو شانه بزن! باران که می… یک لحظه من خودم را گم میکنم نمیبینمَم اگر تو مرا نبینی من کیستم که ببینم؟ من نیستم که ببینم، نمیبیننمَم معشوق جان به بهار آغشتۀ منی اگر تو مرا نبینی من هم نمیبینمم آهو که عور روی سینه من میافتد آهو که عور آهو که عور آهو که او، او او که آ اواو تو شانه بزن! و بعد شیر آب را میافشاند بر ریش من و عور روی سینۀ من او او میافتد و شیر میخورد میگوید تو شیر بیشه بارانیِ منی منی و میافتد افتادنی که مرا میافتد هنگامه منی هنگامه منی که مرا میافتد آغشتۀ منی معشوق جان به بهار آغشتۀ منی تو شانه بزن اگر تو مرا نخوابانی من هم نمیخوابانمم میخوانم میخوانم میخوانم اگر تو مرا نخوابانی من هم نمیخوابانمم میخوانم خونم را بلند میکنم به گلوگاهم میخوانم خونم را مثل آوازی میخوانم نحرم کنند اگر همه میبینند که تو نگاه گلوگاه پنهانی منی اگر تو مرا نبینی اگر تو مرا نخوابانی، من هم نمیبینمم من هم نمیخوابانمم زانو بزن بر سینهام تو شانه بزن پاهای تو چون فرق باز کرده از سرِ زیبایی به درون برگشته بر سینهام تو شانه بزن زانو! من پشت پاشنههایت را چون میوه دوقلو میبوسم میبوسم هر پایت را در رختخواب عشق جداگانه میخوابانم بیدار میشوی میخوابانم ببین! آری ببین تو مرا تا ته ببین زیرا اگر تو مرا نبینی من هم نمیبینمم با وسعت نگاه بر گشتۀ به دورن، به درون برگشته، تا ته ببین تو شانه بزن اگر تو مرا نخوابانی من هم نمیخوابانمم نمیبینمم اگر تو مرا حالا بیا تو شانه بزن زانو من هیچگاه نمیخوابم از هوش میروم دیروز رفته بودم امروز هم از هوش میروم افتادنی که مرا میافتد هنگامۀ منی که میافتد معشوق جان به بهار آغشتۀ منی، منی، منی که مرا میافتد و میروم از هوش منی اگر تو مرا تو شانه بزن زانو منی از هوش می…
یک اتفاق ساده ساخته سهراب شهید ثالث (۱۳۵۲) این فیلم در سالهای اوج سلطنت محمدرضا پهلوی در دهه ۵۰ ساخته شده؛ یعنی همان سالهای در بیان حاکمیت پیشرفت، ترقی و فراوانی که شاه هم بارها در سخنرانیهای خود به این شکوفایی جامعه ایران و رسیدن به دروازههای تمدن بزرگ میگوید. سهراب شهید ثالث نیز در جریان فیلم چندینبار در مدرسه و بر روی اسکانسها عکس شاه را نشان میدهد، اما در واقعیت در درون جامعه، زندگی آدمها نه با رونق و روشنایی که با فقر و سیاهی گره خورده و شهید ثالث تلاش میکند دنیای تقلبی و ریاکارانه نمایشی و در کلام را کنار بزند و واقعیت خشک و خشن موجود را با همه تلخیهای آن به تصویر بکشد. موضوع فیلم، موضوع روزمرگی دانشآموزی به نام محمد است؛ کودکی با روزمرگیهای معمولی و مادری مریض در بندر ترکمن. پدر او با کار غیرقانونی ماهیگیری روزگار میگذراند و مادرش در جریان داستان میمیرد. محمد کودکیست که خانواده و جامعه -با همه ظلم و نابرابری و..- کودکی را از او گرفتهاند. زندگی او با یک سرگردانی بزرگ پیش میرود و رنج، ناتوانی و خستگی مدام، این سرگردانی را برای او عمیقتر میکند.
ابراهیم گلستان: توی ده شما زن زمین داره؟ دهقان: زن به زمین چه کار، زن شوهر داره. از مستند «خرمن و بذر» ساخته ابراهیم گلستان (۱۳۴۴).
قلعه کارگردان: کامران شیردل عکسها از کاوه گلستان *یکی از بهترین مستندهای اجتماعی کامران شیردل، مستند ماندگارِ «قلعه» است که شیردل در آن محله شهر نو تهران را به تصویر میکشد؛ محلهای که روسپیخانههای تهران و زیست روزمره روسپیها را در خود جای داده است. شیردل این مستند را در سال ۱۳۴۴ ساخته است، سالهایی که به «دوران طلایی عصر پهلوی» معروف است و تهران درگیر توسعه صنعتی-شهری و تغییرات بزرگ اجتماعی، اقتصادی و فرهنگیست. مستند با نمایش کلاس درسی آغاز میشود که معلم در حال دیکته گفتن است و زنِ تنفروشی نیز بر روی تختهسیاه کلاس مشغول نوشتن: «بنویس جانم: شهرهای بزرگ ایران دارای کارخانهها و ادارهها و بیمارستانهای بسیار است که مردم شب و روز در آن جاها کار میکنند. هر ایرانی چه در شهر و چه در ده زحمت میکشد تا زندگی بهتری برای خود..» و در این غوغایِ تغییر و تحولات شهر تهران، زنانی که انگار هیچ سهمی از این تغییرات ندارند، تنها با فروش تنِ خود در پی کسب درآمد نه برای یک زندگی بهتر، بلکه تنها برای زنده ماندن ادامه میدهند. **مستند ناتمام قلعه پس از سالها توقیف، در نهایت پس از انقلاب ۵۷ همراه با عکسهای کاوه گلستان تدوین و در سال ۱۳۵۹ منتشر میشود.
سیاه و سفید کارگردان: سهراب شهید ثالث تهیهکننده: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان (۱۳۵۱). *فیلم کوتاه سیاه و سفید ماجرای دعوای دو کودک بر سر بازی با یک توپ را روایت میکند که تبدیل به جدالی بین پدران آنها میشود. به گفته خود سهراب شهید ثالث: «سیاه و سفید فیلمی درباره مسائل تبعیض نژادی نیست. کاربرد رنگهای سیاه و سفید تنها به خاطر متمایز ساختن دو نیرو در انسان است. نیروی متجاوز و بازدارنده و نیروی خلاق و آفریننده».
ندامتگاه (زندان زنان) کارگردان: کامران شیردل *شیردل در مستند کوتاه ندامتگاه که آن را در سال ۱۳۴۴ ساخته، به وضعیت زنان و مشکلات آنان در زندانهای ایران میپردازد.
تپههای مارلیک ساخته ابراهیم گلستان (۱۳۴۲) *نسخه ترمیمشده. تپههای مارلیک روایت شاعرانهایست درباره کشفیات باستانشناسی در منطقه مارلیک، اما در کنار این پرداخت به کاوش و یافتههای باستانشناسی، گلستان از زندگی، تابآوری، هنر و آرزو برای فردایی بهتر میگوید. تمدنها یکی پس از دیگری ویران میشوند و از بین میروند، ولی زندگی انسان ادامه دارد. تپههای مارلیک حرکت و تداوم را به تصویر میکشد و از مرزهای مرگومیر میگذرد و از زندهبودن و آفریدن میگوید؛ اینجاست که زندگی با هنر آمیخته میشود و به قول گلستان زندگی/ زندهبودن خودِ هنر راستین است. امسال پارسال هزاران هزار سال با باد بوی کهنگی کاج میرسد این گل انار میشود مرغی پرید ده مانند مور در ته لغزان طاس وقت افتاده است و خاک یک زن است با ساقههای خشک سنبلههای درو شده در انتظار بذر در راه رود بار کنار سفید رود بر تپههای کاج زربی و زیتون دههای کوچکی است با کشتزارهای گندم و شالی با مردمی که مثل درختاند و ریشهشان درون زمین رفته است امسال پارسال هزاران هزار سال اینجا برنج کاشته بودند یک مرد عاشق یک زن بود چندین هزار سال بسیار سیل که از درهها گذشت بسیار خوشه گندم که دانه بست بسیار کنده که هر سال حلقهای به تن خود تنید بسیار مرد مُرد بسیار زن زائید و میوههای خاک دوباره به خاک رفت و خاک یک زن در خواب رفته است با راز و ریشه و رؤیا یک نبض یک خیال یک لحظه دید در نرمی نمور سیاهی سرد خاک یک خواب زنده همسایه بود با آنکه خواب دید و مرده بود. تا انتهای تیره تاریخ خواب گل بهار مرغی کنار رود نشسته آن دستههای چیره چالاک آن دیدههای زیبابین اندیشههای زیبا ساز روزی-کدام روز؟ ولی بودند با خورد و خواب و خستگی و خنده و خیال و زندگی بازیگر...
ماندن کارگردان: مانی حقیقی تصویربردار: کاوه گلستان تدوینگر: بهمن کیارستمی توضیح مانی حقیقی درباره مستند «ماندن»: فیلم مستند «ماندن» اولین فیلمی است که ساختم. فیلمبرداری آن چند روز بعد از پیروزی محمد خاتمی در انتخابات ریاست جمهوری خرداد ۱۳۷۶ با همکاری کاوه گلستان انجام شد. نوارهای فیلم در کشوی میز کارم دستنخورده باقی ماندند تا چهار سال بعد که به پیشنهاد بهمن کیارستمی تدوین شدند. من در دوران موشکباران تهران، در روزهای پایانی جنگ، خارج از ایران بودم و این را فقدان بزرگی در تجربهی زندگیام میدانستم. فکر کردم با تعدادی نقاش برجستهی ایرانی که تصمیم گرفته بودند آن مدت در تهران بمانند گفتگو کنم تا شاید از خلال حرفهایشان به درک بهتری از آن تجربهی شدید و منحصر به فرد برسم. نتیجهاش شد این فیلم که بعد از حدود ۳۰ سال برای اولین بار در اختیار عموم قرار میگیرد، به یاد پروانه اعتمادی.