از راست: کاوه گلستان، منوچهر دقتی و عباس عطارنه بودنِمان نه رفتنِمان فرقی به حال دنیا نمیکند.
عباس میلانی در کتاب «نگاهی به شاه» به دو رقم نقدینگی رضاشاه در بانکهای ایران هنگام ترک کشور (۱۳۲۰) اشاره میکند. نخست، رقمی که پس از کنارهگیری به مجلس گزارش شد: ۴.۲۵ میلیون دلار [معادل ۸۹ میلیون دلار در سال ۲۰۲۲]، که ۴۶ درصد کل نقدینگی دولت ایران بود. رقم دوم، ۵.۳ میلیون دلار [معادل بیش از ۱۰۴ میلیون دلار در سال ۲۰۲۲] بود. رضاشاه ابتدا همهی داراییهایش را به جانشین خود منتقل کرد، اما بعد خواست که به هر یک از خواهران و برادران شاه جدید ۵۰۰ هزار دلار پرداخت شود. *Abbas Milani, The Shah (New York: Palgrave MacMillan, 2011), 95-96.
'قطعه چکاد - استاد مشکاتیان' by arsham_htn is on SoundCloud https://on.soundcloud.com/a4ac5NZG8NXf6T89Vx
سرزمینهای مغلوب سرزمینهای مغلوب خاورمیانهٔ امروز است از دیدِ طارق علیِ تاریخنگار، نویسنده و فعال سیاسی چپگرای بریتانیاییپاکستانی. طارق علی که دانشی درخشان در تحلیل امپریالیسم، استعمار و روابط بینالملل خصوصاً در رابطه با جهان عرب و سیاست خارجی آمریکا دارد، تحلیلی انتقادی، اما موجز از چندین بازیگر منطقهٔ خاورمیانه و شمال آفریقا میدهد. اگرچه متن طارق پیش از حملهٔ اسرائیل به ایران نوشته شده است (و در خاورمیانه هیچ متنی بهروز باقی نمیماند)، اما شرح کوتاه او بر دیگر کشورها، از عربستان سعودی گرفته تا لیبی و سوریه و مصر و فلسطین چشماندازی از عملکرد غرب در منطقه از منظر اوست، کسی که دیدگاهش فقط برآمده از نظریهٔ مارکسیستی نیست، بلکه فعالی عملگرا نیز به شمار میرود. باید گفت که اهمیت این متن برای ما، در نگریستن به منازعات جاری و جنگ قدرت در منطقه با رویکردی فراتر از مرزهای ملیمان است؛ اگرچه ما در میان مرزهای ملی با کسانی هم سرنوشت شدهایم، اما عواملی ورای این مرزهای خیالی بر سرنوشتمان اثر گذاشتهاند. متن طارق علی در صدد است منظرهای کلی دربارهٔ ریشههای بیثباتی و منازعات در خاورمیانهٔ امروز ترسیم کند، ریشههایی که بخشی از زندگی امروز ما در ایران متاثر از آنهاست و کماکان زندگی ما و همسایگانمان را شکل میدهد. «سرزمینهای مغلوب» در شمارهٔ ۱۵۱ (ژانویه و فوریهٔ ۲۰۲۵) در «New Left Review» منتشر شده است و بار دیگر به ما یادآوری می کند که هدف مداخلات غرب در منطقه، نه آزادی و دموکراسی که تثبیت رژیمهای اقتدارگرایی است که به منافع این قدرتها خدمت کنند. البته که طارق علی عاملیت مردم منطقه را نیز نادیده نمیگیرد و به نقش مطالبات مردمی و البته شکست آنان در بهار عربی، در مصر، لیبی و سوریه می پردازد. طارق علی با مردم نیز سخنی از منظر فعال سیاسی دارد و به ما نیز یادآور میشود: «جنبشهای اجتماعی که از پرورش سیاستی مستقل ناتوانند، محکوم به فنا هستند». از همین روست که اگرچه جنبشهایی مردمی در منطقه شکل میگیرند، اما وقتی سیستمها به چالش کشیده نمیشوند، حتی با تغییر رژیم نیز چیزی برای مردم عوض نمیشود. متن کامل در پیامد
به گفتهی منوچهر انور: «نیمقرن پیش که من این مستند را ساختم، فیلمسازی کار سادهای نبود زیرا وزارت فرهنگ و هنر وقت بیش از هر چیز از ساخت و پخش فیلمهایی استقبال میکرد که خواستههای نظام حاکم را ارضا میکرد. سازمان برنامه در آن زمان متصدی فعالیتهای گسترده از سدسازی، جادهسازی، برنجکاری تا هر فعالیت دیگری در جهت پیشرفت مملکت بود. ما فیلمسازان هم از دست وزارت فرهنگ و هنر خسته بودیم چون چیزهایی از ما میخواست که باب دلمان نبود. به همین دلیل توسط حشمت جزنی، مشاور وقت سازمان برنامه که یکی از دوستانم بود، دعوت شدم که برای برنامهسازی درباره امورات جاری این سازمان به استخدام آن دربیایم. من به این شرط حاضر به انجام این کار شدم که بتوانیم از این فیلمها تجربههای هنری هم به دست دهیم. جزنی از این نگاه بسیار استقبال کرد و بنابراین مطالعات ما آغاز شد. در مطالعه اولیه بیش از ١٢٠ سوژه درباره اتفاقات مختلفی که در کشور در حال انجام بود، بیرون آمد که مؤسسه سرمسازی رازی هم یکی از آنها بود. اگرچه من فارغالتحصیل هنرهای دراماتیک از انگلیس بودم اما تا آن موقع فیلم نساخته بودم ولی فیلمسازی برایم حسرت و آرزو بود. بههمیندلیل دوست داشتم سختترین کار را انجام دهم. سختترین کار همین مؤسسه رازی بود چون هیچکس نمیتوانست با موضوع کارشان ارتباط برقرار کند ولی من معتقد بودم حتی موش و خوکچه و خرگوش هم به اندازه بقیه چیزهایی که برایمان ارزشمند است، ارزش ساخت فیلم را دارند. اما ساخت فیلم پس از مدتی دچار مشکلاتی شد و ساخت آن یک سال طول کشید، زیرا در این مدت کارشکنیهای بسیاری صورت گرفت. بعد از مدتی هم جزنی و کسانی که نگاه مثبتی نسبت به این کار داشتند از سازمان برنامه رفتند و یک باند دیگر جایشان را گرفت. همین باند و باندبازی باعث شد من را هم که با سازمان قرارداد داشتم، اخراج کنند و اجازه مونتاژ مستند را هم به من ندهند. قسمت تراژیک ماجرا همین است که اگر این باند و باندبازیها نبود دهها فیلم از ایندست ساخته شده بود. بعد از این اتفاق از طریق غلامحسین مصاحب که از دوستانم بود، توانستم راشها را از سازمان بگیرم و آنها را به استودیو ایرانفیلم بردم و مونتاژ کردم ولی پس از نمایش مستند در کانون فیلم، نیشدارو هم در ایران و هم در خارج از کشور بسیار موردتوجه قرار گرفت.»
اشرفالملوک فخرالدوله، شاهزادهی کاردانِ قاجاری🔻 ✍ «در اوایل سلطنت رضا شاه روزی از دربار خبردادند که شاه میخواهد به دیدن مادرم بیاید. مادرم فوراً دستور داد وسایل پذیرایی را آماده کنند و مبلها را طوری ترتیب دادند که رضا شاه پایینتر از مادرم مینشست. در ضمن دستور داد لنگهی در ورودی باغ را هم ببندند که رضا شاه نتواند با کالسکه یا اتومبیل خودش وارد باغ شود و ناچاری مقداری راه را پیاده تا عمارت طی کنند. مرا هم که بچهی ده-دوازدهسالهای بودم دم در فرستاد که از شاه استقبال کنم. رضا شاه همراه من تا داخل عمارت آمد ولی روی مبل ننشست و همانطور در حالی که قدم میزد شروع به صحبت کرد و قدمزنان به داخل باغ برگشت و مادرم هم ناچار به دنبال او روانه شد. در باغ روی کُندهی درختی نشست ... "خانم فخرالدوله، شنیدهام که شاهزادههای قاجاری هنوز در گوشه و کنار بر ضد من تحریک میکنند. آنها خیال میکنند که من تاج را از سر احمد شاه برداشتهام. در حالی که تاج بر زمین افتاده بود و من آن را از روی زمین برداشتهام. آمدهام به شما بگویم که این شاهزادهها را جمع کنید و به آنها بگویید دست از این کارها بردارند، و گرنه آنها را معدوم خواهم کرد."» علی امینی سیاستمدار دورهی پهلوی و پسر اشرفالملوک فخرالدوله در خاطرات خود میگوید وقتی رضا شاه رفت «مادرم شاهزادههای قاجار را خبر کرد که فردای همان روز در خانهی ما جمع بشوند و به آنها گفت: کاری است که گذشته و رضاشاه بر تخت نشسته و مقاومت در مقابل او بیفایده است. به علاوه این شخصی که من میشناسم ملایمت و گذشت سرش نمیشود و اگر تمکین نکنیم دودمانمان را به باد خواهد داد. بنابر این بهتر است دست از پا خطا نکنیم و کنار بنشینیم.» به نوشتهی علی امینی «وقتی شاهزادهها رفتند مادرم به دیدن رضا شاه رفت و به او گفت خیالش از بابت قاجاریه راحت باشد. بعد از آن هم هر وقت مشکلی پیش میآمد مستقیماً به رضا شاه مراجعه میکرد.» ✍ اشرفالملوک فرزند مظفرالدین شاه و سرورالسلطنه در سال ۱۲۶۲ خورشیدی در تبریز به دنیا آمد، خواندن و نوشتن را در مکتبخانهی دارالسلطنه که برای فرزندان ولیعهد درست شده بود، یاد گرفت. او در مرداد ۱۲۷۵ خورشیدی بعد از مرگ ناصرالدین شاه به تهران آمد و پدرش مظفرالدین شاه بر تخت سلطنت نشست و او یک و سال و اندی در کاخ گلستان بود تا وقتی که در سال ۱۲۷۶ ازدواج کرد. سرورالسلطنه همسر مظفرالدین شاه و مادر اشرفالملوک بود و روابط نزدیکی با خواهرش نجمالسلطنه مادر محمد مصدق داشت. برای همین هم نجمالسلطنه، اشرفالملوک را برای پسرش محمد مصدق خواستگاری کرده بود اما وقتی مظفرالدینشاه از تبریز به تهران آمد و تاج شاهی بر سر گذاشت، به گفتهی علی امینی «مرحوم میرزا علیخان امینالدوله او را برای پسرش محسنخان امینالملک خواستگاری کردند لذا مادرم از دادن دخترش به آقای دکتر مصدق منصرف شد و همین اقدام موجب کدورت بین ایشان و خواهرش مرحومه نجمالسلطنه گردید و تا آخر زندگی این کدورت متأسفانه باقی ماند.» ✍ زنان در آن زمان بیشتر در خانه بودند و نامشان کمتر شنیده میشد. امینی از قول مادرش نقل میکند که «وقتی تصمیم به دخول در مبارزهی سیاسی گرفتم پیش مستوفیالممالک رفتم و گفتم که در اثر ضعف حکومت و نداشتن دادرس برای حفظ حقوق و نجات زندگی خود و بچههایم ناگزیرم وارد در کشمکش شوم و چون یک نفر زن هستم دشمنان از هیچگونه تهمت و افترا و حملات ناجوانمردانه کوتاهی نخواهند کرد ولی من با توکل به خداوند متعال، ایمان به حقانیت خودم از هیچ چیز باک ندارم و با اطمینان به پیروزی در این جنجال وارد میشوم.» @NashrAasoo 💭
اولین داستان پلیسی/جنایی در زبان فارسی به سبک ادبیات و داستاننویسی جدید، داستان «صادق ممقلی؛ شرلوک هلمس ایران، داروغه اصفهان» است که در سال ۱۳۰۴ در آغاز پادشاهی رضاشاه منتشر شد. این داستان تنها اثر به جای مانده از کاظم مستعانالسلطان (هوشی دریان) است که شباهتهایی با داستانهای شرلوک هولمز (هلمس) دارد. داستان در اصفهان میگذرد و دربارهی داروغهای به نام صادق ممقلی است که مسئولیت رسیدگی به جرم و کشف معماها را بر عهده دارد و هرگاه سرقتی رخ دهد و او نتواند بعد از چهل روز نشانی از دزد بیابد، خسارت صاحب مال را از جیب خود پرداخت میکند: «ممقلیخان داروغه خبر چند سرقت در اصفهان را شنیده، مال چند تاجر برده، ضمانت میدهد اموال برنگردد بنا به سنت خودش خسارت از مال خودش بدهد. دزدیها زیاد و خسارت نگرانکننده و هیچ رد پایی از دزدان بهدست نیامده چند نفر از گزمهها را بیهوش برده یکی خود به چاه تب انداخته میگوید صدای زنی آمده فریاد کمک خواسته رئیس با چند نفر به کوچه رفته برای کمک بر نگشته دو دسته دیگر از چند کوچه رفته ناگهان بر سر آنها ریخته بیهوش کلاه بزرگی بر سر آنها کشیده روی اسب برده. صادقخان ممقلی یکی از معتمدان را به محل کار خواسته مشورت در برگشت او دیده یک نفر را کلاه بر سر کشیده روی اسب دزدیدهاند فریاد کمک زده بر سر او کوبیده بیهوش بعد رفته به ممقلی خبر به طرف دروازه رفته نگهبان را دست پا بسته یافته حاکم میگوید فراشباشی وی ناپدید میفهمند آنکه دزدیده شده فراشباشیست...»
⭕️ بنبستها برگشتهاند، گشایشها نه اکنون بر پرتگاهی ایستادهایم که سه بنبستی که راه را در سه مقطع تاریخی بر گذشتگانمان سد کرده بودند همزمان بر سر ما آوار شدهاند، اما شیوۀ بنبستگشاییهای گذشتگان برای لحظۀ اکنونمان یا در کوتاهمدت تکرارناپذیرند یا اصلاً ایرانویرانکُن. اشارهام به سه مقطع تاریخیِ اولاً دوران پسامشروطه و ثانیاً اواخر پادشاهی محمدرضا پهلوی و ثالثاً اواخر جنگ هشتسالۀ عراق و ایران است. بنبست در این هر سه مقطع تاریخی عبارت از این بود که امر کهنه قابلیت استمرار نداشت و امر نو قابلیت سربرآوردن. بنبست در اولین مقطع تاریخی با کودتا از بالا به اتکای نیروی خارجی گشوده شد، در دومین مقطع با شورش اجتماعی از پایین، و در سومین مقطع با نوشیدن جام زهر در بالا. توضیح میدهم. اولین مقطع، یعنی دوران پسامشروطه، آشکارا نمادی از بنبست سیاسی در تاریخ ایران بود. مشروطه با شعار قانون و مجلس زاده شد اما خیلی زود به گرداب سکون و سترونی افتاد. نه شاه به واگذاری قدرت تن میداد نه مجلس میتوانست نظم نو را تثبیت کند. بر بستر همین تعارض بود که سلطهگری خاندانهای حکومتگر و مداخلات روس و بریتانیا و جنگ جهانی اول و قحطی بزرگ عملاً اقتدار دولت مرکزی را طی سالهای بعد به مرز فروپاشی رساندند. نه نظم پیشین قاجاریه قابلیت استمرار داشت نه نظم نوینِ مشروطهگرا میتوانست استقرار یابد. کشور در هرجومرج و چندپارگی قدرت سیاسی و ناامنی اجتماعی غوطه میخورْد. نهایتاً خروج از چنین بنبستی به دست بیگانه مهندسی شد: کودتای ۱۲۹۹ و برکشیدن رضاخان به دست بریتانیا. تکرار الگوی رضاخانی در لحظۀ اکنون فقط با تحقق یک تهاجم ویرانگر خارجی ممکن است. رضا پهلوی در این سناریو فقط به بهای شکلگیری یک سرزمین سوخته میتواند الگوی پدربزرگ را تکرار کند، به بهای نابودی زیرساختها و داشتههای مملکت. این نوع بنبستگشایی در لحظۀ اکنون حتی اگر شدنی نیز باشد ایرانویرانکُن است، نه راهحل که راهحلنما. دومین مقطع، یعنی اواخر پادشاهی محمدرضا پهلوی، لحظهای بود که شکاف میان امر کهنه و امر نو به اوج رسیده بود. سلطنت پهلوی دیگر نمیتوانست مشروعیت سیاسیاش را بازتولید کند، اما بدیلِ دموکراتیکِ نوینی نیز شکل نگرفته بود. در چنین خلأیی بود که شورش سازمانیافتۀ اجتماعی از پایین به میدان آمد و رژیم وقت را با نیروی خشم و امید درهمشکست، هرچند آنچه بر ویرانههای سلطنت نشست نه نویی زادۀ جامعۀ مدنی و نهادهای مدرن که نظامی برآمده از بسیج تودهای و ایدئولوژی مذهبی بود که نهایتاً شکاف کهنه و نو را به شکل تازهای بازتولید کرد: امر کهنه سقوط کرد، اما امر نو کماکان ناقصالخلقه زاده شد. امروز، دستکم در کوتاهمدت، جامعه فاعلِ اعتراضهای پراکنده است اما فاقد تشکلهای سازمانیافته. شورش از پایین گرچه رؤیایی رهاییبخش است اما در افق کوتاهمدت اصلاً توان انحلالزایی ندارد. سومین مقطع، یعنی اواخر جنگ هشتساله با عراق، نیز بنبستی تاریخی بود از نوعی دیگر. حاکمیت با سودای گشودن راه قدس از کربلا جنگ را سالها پس از بازپسگیری خاک ایران ادامه داد، بیآنکه توان نظامی و اقتصادی و اجتماعی لازم برای پیروزی را داشته باشد. ادامۀ جنگ فقط خون و ویرانی بیشتر میآورْد. این همان لحظهای بود که امر کهنه، یعنی منطق جنگافروزانه و آرمانگرایی ایدئولوژیک، دیگر استمرارپذیر نبود اما امر نو، یعنی صلح و بازسازی، نیز در ساختار سیاسی موجود مجال سربرآوردن نمییافت. بنبستگشایی فقط با سرکشیدن جام زهر تحقق یافت، اقدامی از بالا و از سر ناچاری به ابتکار رهبریِ اول. امروز اما رهبریِ دوم نه جسارت نوشیدن جام زهر دارد نه توان شکستن آپاراتوسی تقابلگرا را که دهههاست خون و سرمایۀ ایران را بلعیده است. امروز هر سه بنبست تاریخیمان دوباره آفتابی شدهاند اما بنبستگشاییهای گذشتگانمان اکنون یا در کوتاهمدت ناممکناند یا اصلاً نامطلوب. اکنون سیاست واقعی یعنی ابتدا دفع خطر جنگ ولو با اتکای موقتی و مشروط بر میانهروهای عملگرای درون حاکمیت تا، به تجربۀ پایان جنگ هشتساله، کاری را به سرانجام رسانند که رهبری دوم پس میزند. عاجلترین وظیفه عبارت است از همین دفع خطر جنگ در کوتاهمدت. آغاز جنگ یعنی مرگ سیاست. این فاجعه را باید عقب راند. اما اگر در همین سطح متوقف شویم فقط کهنه را بازتولید کردهایم. با دفع تجربۀ کودتای خارجیساختۀ ۱۲۹۹ و جذب تجربۀ انقلاب ۵۷، باید همزمان در سطحی فراتر کوشید برای گشودن افقِ گذار ساختاری با اتکا بر سازمانیابی از پایین در برهههای نفسگیری که در پیش خواهد بود. 🆔 @mmaljoo
«... گمنامی صفت ممتاز و عمومی حیات مردمان زحمتکش در ایران است.» *از نامه نیما به تقی ارانی.
بخشهایی از نامه محمدعلی فروغی به حسن تقیزاده (۱۴ آذر ۱۳۰۰): *متحیرم که چه عرض کنم. مجلس شورای ملی نمایش غریبی از خود میدهد. آنچه در روزنامهها ملاحظه میفرمایید نمونهی خیلی ضعیفی از حقیقت است. بیرون مجلس هم نعوذ بالله، آنچه به تحقیق میتوانم عرض کنم این است که امروز مجلس شورای ملی نماینده حقیقی و مظهر کامل ملت ایران است، اما حقیقت ملت ایران را اگر از حیث مدارک و مشاعر یک اندازه اطلاع دارید، از حیث صلاح و فساد نمیتوانید تصور کنید و به وهم درآورید. بنده هم از عهده بیان برنمیآیم. چیزی که منظور نیست حتی در اخیار مصلحت و بهبودی حال مملکت و ملت است. *میفرمایید در این مدت کسی به فکر من نیفتاد. بفرمایید کسی به فکر چه افتاد؟ آنچه من میبینم در این مملکت همهکس از اعلی و ادنی بدون استثنا (یعنی اگر استثنایی باشد همان در حکم النادر کالمعدوم است) وجههی همتش تحصیل مال است و بس. آنهم گویی ملتزم شدهاند از غیر مجرای صحیح باشد و انصاف این است که از مجرای صحیح میسر نمیشود، مگر اینکه شخص به قوت لایموت قانع شود؛ آنهم باز نه برای همهکس. *یگانه وسیلهی تحصیل شغل و مقام و هر مقصود دیگر، امروز دستهبندی و انتریگبازی و شارلاتانی است. تا آنجا که معلم شدن و حتی رد و قبول شاگردان در امتحانات از روی دستهبندی و به ملاحظات شخصی [مربوط] میشود. *وزرا به قول عوام مثل پیراهن و زیرجامه عوض میشوند و هر وزیری که عوض میشود و بر سر کار میآید، اجزای ادارات را بیرون میکند و یک دسته تازه از قوم و خویشهای خود یا دوستان یا کسانی که با او برای وزیر شدنش در دسیسهکاری شریک بودهاند، بر سر کار میآورد؛ بیهیچ مناسبتی. *تجار و کسبه دست از کاسبی برداشته و سیاستمآب شده و منظور واحد از سیاستمآبی این است که از این نمد کلاهی داشته باشند. هرچه آخوند و ملا هست میخواهد یا در ادارات مستخدم باشد یا مستمریخور باشد. *حضرتعالی میدانید که قحطالرجال امروزی ما نتیجه آن است که در دوره ناصرالدینشاه و مظفرالدینشاه از لیاقت اشخاص صرفنظر کرده و هوسناکی اولیای مملکت، مدار امور بود. حالا به مراتب بدتر شده و فقط انتریگ و دسیسه و دستهبندی و فحاشی و بستگی به مقامات مقتدرهی خارجی و داخلی میزان پیشرفت مقصود است و بنده پیشبینی میکنم که اگر امر بر همین منوال بگذرد، تا ده پانزده سال دیگر معلومات ایرانیها به درجهای برسد که یک نفر آدم قابل مخاطبه و مصاحبه یافت نشود و اعضای ادارات، همه اشخاصی باشند که پانزده سال قبل، قابل مهتری و جلوداری شمرده نمیشدند. *سست عنصری و سبکسری ما به جایی رسیده که از یک طرف جراید جدیدالتاسیس ما به مناسبت احوال روسیه موسوم به «طوفان» و «آتشفشان» و «احشویروش» میباشند (به مناسبت اینکه وزیر مختار روس یهودی است)، از طرف دیگر آخوند و ملا و روضهخوان، منکر مدارس جدیده شده، میخواهند درِ آنها را ببندند و روزنامهای را که برای نسوان طبع میشود توقیف کنند؛ مختصر خر بازار غریبی است. *وقتی که من از طهران به اروپا مسافرت کردم، اوضاع معنوی مملکت صد درجه بدتر از آن بود که حضرتعالی مشاهده کرده بودید. چون به طهران مراجعت کردم، هزار درجه از آن هم بدتر شده بود. حرکت قهقرایی، مثل قوه ثقل به قانون تصاعدی سریع میشود و خدا عاقبت آن را خیر کند. بنده که عقلم نمیرسد که چگونه تصور نجاح و فلاحتی برای این قوم میشود کرد. فقط امیدی که میتوانم به خود بدهم این است که همانطور که برخلاف قواعد عقلی تاکنون این ملت و دولت باقی مانده -اگرچه به کثافت و فضاحت- باز هم بماند، یا بهبودی یابد و الا در جبین این کشتی نور رستگاری نیست. منبع: سیاستنامه ذکاءالملک، به اهتمام ایرج افشار و هرمز همایونپور (چاپ اول ۱۳۸۹ انتشارات کتاب روشن)، ص ۹۷ -۱۰۰.
⭕️ سکوتِ امروز، سقوطِ فردا ایران روی خط باریکی بین بقا و امحا قدم برمیدارد. تهاجم مجدد اسرائیل نه امری بعید که احتمالی است قوی و حتی چهبسا قریبالوقوع با پیآمدهایی فاجعهبار. اگر هم بمبها فرود نیایند، در زندان انزوای ژئوپولیتیک به خفگی خواهیم افتاد. جنگ و انزوا دو روی یک سکهاند: یک سو مرگ فوری، دیگر سو مرگ تدریجی. مردم، رودررو با این دوراهی مرگ، در کوتاهمدت عملاً عاملیت سیاسی مؤثر ندارند. این به معنای حذف مردم از صحنه نیست. نیروهای اجتماعی و طبقات فرودست همواره موتور اصلی مقاومت و بازسازیاند اما فقط در درازمدت و نه در این لحظۀ اضطراریِ کوتاهمدت که ابزار و فرصت دخالت مستقیم از آنان ربوده شده است. تازه اگر جنگ هم روی دهد، قطع اینترنت یعنی خاموشی آخرین فریادهای مجازی برآمده از جامعه. خواهد ماند پرشمار فریادهای واقعیِ دردناکِ پراکنده که صدایشان به جایی نخواهد رسید. حرفی اگر برای گفتن باشد باید همین الان گفت. بدنۀ اصلی هیئت حاکمه بر استراتژی تقابل اصرار میورزد و ایران را بیشرمانه سپر دفاع از جمهوری اسلامی ایران قرار داده است. نه موجودیت جمهوری اسلامی ایران بلکه موجودیت ایران است که اهمیت دارد اما وقتی اسرائیل برای نابودی جمهوری اسلامی به کشور حمله میکند، هستی ایران نیز ناگزیر به خطر میافتد. اکنون، بر این مبنا، تمام بار مسئولیت، بیهیچ بهانهای، بر دوش آن نیروهایی است که در دل هیئت حاکمه با استراتژی تقابل مخالفاند. اگر این نیروها منفعل بمانند، آیندۀ ایران یا در آتش خواهد سوخت یا در زوال تدریجی به فنا خواهد رفت. تنها راه جلوگیری از وقوع مجدد جنگ این است که همین نیروها فوراً دست به کار شوند: شبکههای امن و همآهنگ میان نیروهای تعاملگرا بسازند، سطح و تعداد هشدارهای مستند را بالا ببرند، کانالهای ارتباطی غیررسمی با جهان را از قوه به فعل برسانند، تصمیمگیریهای تقابلگرایانه را به هزارتوهای پیچیدگیهای بوروکراتیک و بررسیهای کارشناسی بیندازند، کارشناسان و مدیران میانی را برای اِعمال فشار تخصصی بر تصمیمگیران ارشد بیشازپیش بسیج کنند، به محصول مساعیشان در سیاست رسمی اصلاً دل ندهند، و موانع تغییر ریل در سیاست خارجی را با اتکا بر سیاست غیررسمی بزدایند. تاریخ با کسانی که بزدلانه در لحظۀ حیاتی سکوت کنند بیرحم است. فردا چهبسا نه فرصتی برای اقدام باقی مانده باشد نه مملکتی برای نجات. 🆔 @mmaljoo
🔴تعداد زیادی از فیلمسازان، فیلمهای خود درباره فلسطین را به صورت رایگان در اینترنت منتشر کردهاند. در ادامه پیوندهایی به این فیلمها آمده است که میتوانید برای گسترش پیام، آنها را تماشا و به اشتراک بگذارید. • مجموعهای از مستندها منتشر شده توسط الجزیره داکیومنتری: bit.ly/3yp2nBI bit.ly/2SSpMeC bit.ly/3f0KK3P • “Keeper of Memory” documentary: youtu.be/eywuYeflWzg • “Empty Seat” documentary: youtu.be/an4hRFWOSQQ • “Resistance Pilot” documentary: youtu.be/wqSmdZy-Xcg • “Jenin” documentary: vimeo.com/499672067 • “The Olive Tree” documentary: vimeo.com/432062498 • “Scenes from the Occupation in Gaza” (1973) documentary: youtu.be/1JlIwmnYnlE • “Gaza Fights For Freedom” documentary: youtu.be/HnZSaKYmP2s • “Arna’s Children” documentary: youtu.be/cQZiHgbBBcI • Short Film “Strawberry”: vimeo.com/209189656/e551… • Short Film “The Place”: youtu.be/fgcIVhNvsII • “The Mayor” documentary: youtu.be/aDvOnhssTcc • “The Creation and the Nakba 1948” documentary: youtu.be/Bwy-Rf15UIs • “Occupation 101” documentary: youtu.be/C56QcWOGSKk • “The Shadow of Absence” documentary: vimeo.com/220119035 • “The Don’t Exist” documentary: youtu.be/2WZ_7Z6vbsg • “As The Poet Said” documentary: vimeo.com/220116068 • “Five Broken Cameras” documentary: youtu.be/TZU9hYIgXZw • “Paradise Now” feature film: vimeo.com/510883804 • “Abnadam” short film: youtu.be/I–r85cOoXM • “Wedding of Galilee” feature film: youtu.be/dYMQw7hQI1U • “Keffiyeh” feature film: vimeo.com/780695653 • “Slingshot Hip Hop” documentary: youtu.be/hHFlWE3N9Ik • “Tall al-Zaatar” documentary: youtu.be/Ma8H3sEbqtI • “Tall al-Zaatar - The Secrets of the Battle” documentary: youtu.be/Ma8H3sEbqtI • “In the Grip of the Resistance” documentary: youtu.be/htJ10ACWQJM • “Swings” documentary: youtu.be/gMk-Zi9vTGs • “Naji al-Ali: An Artist with Vision” documentary: youtu.be/Y31yUi4WVsU • “The Upper Gate” documentary: vimeo.com/433362585 • “In Search of Palestine” documentary: vimeo.com/184213685?1 • “Salt of this Sea” feature film: bit.ly/3c10G3Z • “Speak, Bird” documentary: youtu.be/wdkoxBjKM1Q • “The Palestinian Exodus” series: bit.ly/3bXNAVp • “I Am Jerusalem” series: bit.ly/3hG8sDV 🔹میتوانید این فیلمها را تماشا کرده و به اشتراک بگذارید تا به گسترش آگاهی کمک کنید. 🆔 @majaalonline
هفت آرزو/وصیت توران میرهادی در برخورد با کودکان که برای همهی آدمها در هر سنی مفید است: ۱) تبدیل کار تربیتی به عشق، به فضای محبت و احترام. فضایی که کودکان با عشق بزرگ شوند، رشد کنند، تواناییهایشان شکوفا شود و بیش از هر چیز احساس امنیت کنند. ۲) برداشتن رقابت به هر شکل از محیط تربیتی. رقابت ویرانگر است. معنا و مفهوم هر کار را دگرگون و تخریب میکند. برتر، بهتر، ترها و ترینها وجود خارجی ندارند. فریب رقابت را نباید خورد. ۳) جایگزینکردن مشارکت در همهی کارها و در همهی سطوح؛ در خانواده، در مهد کودک، در جامعهی کوچک و در جامعهی بزرگ. لذت کار دستهجمعی سازنده است، توان و اعتماد، دوستی و محبت به وجود میآورد. ۴) پرهیز از هرگونه داوری دربارهی کودکان در حال رشد. ضعف و پیشرفت، خوب و متوسط برای کودکان مفهومی ندارد، برای آنها پرونده نسازیم. در تعامل مداوم، امکانات رشد را فراهم کنیم. ۵) پرهیز از دامهای تکنولوژی و تبلیغات. فناوری، تجارتی سودآور شده است و دامی تازه برای مصرفگرایی از راه تبلیغات است. گاه احساسِ آقایی تکنولوژی بر انسان را داریم. انسانی که هوش، ذکاوت، اندیشه و تواناییهای خود را در اختیار هدفهای مجازی میگذارد. ۶) پرهیز از گذاشتن بار سنگین بر دوش کودکان. کار ما ایجاد فرصتها و آزاد گذاشتن کودکان است. پیش افتادن و عقبماندنی مطرح نیست. آموزش زبان و فناوریهای الکترونیکی دیر نمیشود. یاد گرفتن چند عبارت یا زدن چند دکمه، آموزش نیست، نوعی فشار بیهوده و گاه بسیار گمراه کننده است. ۷) رفتن به سوی طبیعت و باز هم طبیعت. طبیعت با انسان صادق است. هر لحظه آن اکتشافی است نو. در طبیعت با دنیای خلقت، تنوع بیپایان و شگفتیهای باور نکردنی آن روبهرو هستیم. شناختن طبیعت و حفظ آن، شوق انگیز، بلکه لازم و حیاتی است. *گفتگو با زمان؛ مجموعهی گفتوگوهای توران میرهادی، به کوشش مسعود میرعلایی، انتشارات موسسه پژوهشی تاریخ ادبیات کودکان (۱۳۹۶).
از دفتر تنظیمات (کتابچهی غیبی) نوشتهی میرزا ملکمخان ناظمالدوله: «وقتی کسی حالت ایران را با اوضاع فرنگ تطبیق میکند، غریق حیرت میشود که با اینهمه نعمات طبیعی که خداوند عالم به ایران عطا فرموده، اولیای این دولت باید چهقدر تدبیر کرده باشند که چنین مُلکی را به اینچنین ذلّت رسانیده باشند.»
قصاب غزه اعلام کرده که فرزندان کوروش بزرگ، من کنار شما هستم. برای کمبود آب بریزید بیرون و ملاها را از بین ببرید. ما خودمان مشکل آب شما را حل میکنیم! دوست ندارید با یار روی سد کرج اسکی کنید؟ دوست ندارید ببینید همینطور آب گوارا و شیرین از دربند و سربند جاری میشه و بچهها ذوق میکنند و آب شیرین میخورند (جناب جلاد یک لیوان آب از روی میز برمیدارد و میگوید این از همان آب تصفیه شده است!)، دوست ندارید ببینید دریاچه ارومیه پر آب شده و همه کیف میکنند؟ بریزید بیرون ای فرزندان کوروش؛ من و ارتش اسراییل پشت شما هستیم...» (جلاد کراواتش را صاف میکند!) در این که این سخنرانی یک شوی تبلیغاتی است حرفی نیست. زمانی که قصاب غزه از سوی افکار عمومی جهان تحت فشار شدیدی است، ناگهان به فکر بحرانهای گوناگونی افتاده که فرزندان کوروش با آنها دست بگریبان هستند و رهنمود شورش به ما میدهد و وزیر دفاع فاشیستش ترور خامنه ای را علم میکند. فرار از یک بحران با دامن زدن به بحرانی دیگر. در این هم حرفی نیست که از فردا هر کی به کمبود آب و برق اعتراض کند، مهر طرفدار اسراییل بودن را روی پیشونیش میکوبند. اما فقط از یک زاویه فنی به ماجرا بنگریم تا ابعاد مزخرفگویی این جلاد روشن شود: هزینه ساخت و نصب آبشیرینکنهای مشابه اسراییل: حدود ۵۰۰ میلیارد دلار (برای ظرفیت حدود ۵۵ میلیارد متر مکعب در سال). هزینه سالانه بهرهبرداری و نگهداری: حدود ۲۷ میلیارد دلار در سال (با فرض هزینه عملیاتی مشابه اسرائیل یعنی ۰٫۵ دلار به ازای هر متر مکعب). سرمایهگذاری ۵۰۰ میلیارد دلاری معادل حدود یک سال GDP کامل کشور است. در اقتصاد واقعی، چنین پروژهای معمولاً طی ۱۰ تا ۲۰ سال انجام میشود، که فشار را کمتر میکند. یعنی فقط ۱۰ تا ۲۰ سال طول میکشه که به قول نتانیاهو بشه روی سد کرج اسکی رفت!!!
یادداشتهای حسن اعظامالسلطنه [حسن اعظام قدسی] دربارهی روزهای اولِ حضور حسن تقیزاده در مجلس شورای ملی گواه آن است که سن کم تقیزاده و اینکه از شهرستان آمده بود، خوشایند نمایندگان کهنهکار نبود و حتی در ابتدا مورد تمسخر قرار گرفت. با این حال، او ادامه میدهد که حضور تقیزاده عاملِ تغییری در فضای مجلس بود: جوانی از تبریز وارد مجلس شورای ملی شد. رئیس مجلس از او پرسید: «پسر، اسمت چیست؟» در این لحظه نمایندگان شروع به خندیدن کردند. جوانی که از سوی رئیس مجلس خطاب شده بود، در حالی که صورتش سرخ شده بود و با لکنتی آمیخته از فارسی و ترکی پاسخ داد: «اسم من... اسم من سیدحسن است.» نمایندگان بار دیگر به چهرهی نوجوانگونهی این پسر که خود را نمایندهی مردم تبریز معرفی میکرد، خندیدند. آن روز و روزهای بعد، حضور نمایندهی جوان تبریز مایهی خنده و تمسخر بزرگان مجلس بود. از طرفی، به سن و سال او اعتراض شد تا آنجا که اعتبارنامهی حسن جوان در آستانهی رد شدن قرار گرفت. اما آذربایجانیها با جدیت وارد عمل شدند و در مجموع توانستند مسئله را حل کنند، و سیدحسن در سکوی ویژهی نمایندگان مجلس جای گرفت. اندکی بعد، روزی از رئیس مجلس اجازهی سخنرانی خواست و بر تربیون رفت. با چنان شور و حرارتی سخن گفت که همهی نمایندگان شگفتزده شدند و فریادِ «آفرین» مجلس را درنوردید. آن روز یکی از پرشورترین و هیجانانگیزترین روزهای مجلس اول بود؛ زیرا همهی آزادیخواهان، که به انقلابیون یا به تعبیر امروزی «چپگراها» معروف بودند، در مجلس گرد آمده و شعار حمایت از نمایندهی تبریز سر میدادند. همان روز، مجلس تحت تأثیر قرار گرفت و اعتبارنامهی سیدحسن پذیرفته شد. من نیز شخصاً برای تصویب اعتبارنامهی او تلاش زیادی کردم. پیش از او، سعدالدوله شخصیتی محوری بود که میتوانست هرچه میخواهد در مجلس پیش ببرد. اما بهزودی مردم سعدالدوله را از یاد بردند و بهجای او، سخنرانیهای آن جوان آذربایجانی نقل محافل شد. پیش از انقلاب مشروطه، هیچکس نامی از او نشنیده بود. پدرش نیز در عرصهی سیاست شناختهشده نبود. *از کتاب «خاطرات من یا تاریخ صد ساله» نوشته حسن اعظام قدسی، انتشارات ابوریحان، ۱۳۴۹.
کانت مقاله مشهور خود با عنوان «روشنگری چیست؟» را با این جمله آغاز میکند: «روشنگری خروج آدمی است از نابالغیِ به تصغیر (صغارت) خویشتنِ خود [روشنگری آزادیِ انسان از صِغَر خودخواسته است]؛ و نابالغی ناتوانی در به کار گرفتن فهم خویشتن است بدون هدایت دیگری.»