از راست: کاوه گلستان، منوچهر دقتی و عباس عطارنه بودنِمان نه رفتنِمان فرقی به حال دنیا نمیکند.

روزنامه گاردین در گزارشی درباره پرویز ثابتی نوشته که بر اساس برخی اسناد دیپلماتیک فاششده، او و خانوادهاش هنگام خروج از ایران در سال ۱۳۵۷ بیش از ۲۰ میلیون دلار با خود به آمریکا منتقل کردند؛ رقمی که معادل حدود ۸۵ تا ۹۰ میلیون دلار امروز است. به نوشته گاردین، نخستین جلسه دادگاه ثابتی، رئیس اداره سوم ساواک، برای رسیدگی به شکایت مربوط به نقش او در شکنجه زندانیان سیاسی دوران سلطنت محمدرضا پهلوی احتمالاً در دیماه امسال برگزار میشود. https://www.theguardian.com/world/2025/sep/11/parviz-sabeti-shah-iran-lawsuit
![کاریکاتور روزنامه چلنگر که مراسم عبور شاه [در وضعیت خفقان و سرکوب نیروهای اجتماعی و سیاسی] از شهر در ۴ آبان ۱۳۳۱ را نشان میدهد.](/_next/image?url=https%3A%2F%2Fmedia.batarikh.xyz%2F-1001260717766%2F1182.jpg&w=3840&q=75)
کاریکاتور روزنامه چلنگر که مراسم عبور شاه [در وضعیت خفقان و سرکوب نیروهای اجتماعی و سیاسی] از شهر در ۴ آبان ۱۳۳۱ را نشان میدهد.

«به کارگران خوزستان آزادی دهید، تا دزدان دریایی را به دریا بریزند.» تظاهرات کارگران شرکت نفت در آبادان، فروردین ۱۳۳۰.

«حادثه مگسپران» یا "Fly Whisk Incident" به یک واقعهی تاریخی در سال ۱۸۲۷ اشاره دارد که در آن حسین دی، حاکم الجزایر، در یک جلسه تنشآمیز با پیر دوال، کنسول فرانسه، به علت اختلافات تجاری و نارضایتی از رفتار کنسول، با مگسپرانی (وسیله پراندنِ مگس) سهبار به صورتش زد. این برخورد توهینآمیز به کنسول فرانسوی، بهانهای برای دولت فرانسه شد تا تقاضای عذرخواهی کند و پس از امتناع حسین دی، فرانسویها بندر الجزایر را محاصره کردند. این محاصره و تنشها در نهایت منجر به لشکرکشی و فتح الجزایر توسط فرانسه در سال ۱۸۳۰ شد. اگرچه این حادثه بهعنوان بهانهای برای این حمله استفاده شد، علل اصلی شامل مسائل تجاری و تمایل فرانسه برای گسترش قلمرو استعماری خود بود. فتح الجزایر پایانی بود بر حکمرانی عثمانی و شروع استعمار فرانسه در شمال آفریقا.

این دو دفتر شعر دیگر از بهترینهای شعر نو است. شعر دیگر گونهای از شعر نو فارسیست که از سبک شعر موج نو مشتق شده است. دفتر شعر دیگر ۱ در سال ۱۳۴۷ و دفتر شعر دیگر ۲ در سال ۱۳۴۹ منتشر شد. شعر دیگر از مهمترین جریانهای شعر نو فارسیست که از اواخر دههی ۴۰شمسی شکل گرفت.

صادق ممقلی؛ شرلوک هلمس ایران داروغه اصفهان نوشتهی کاظم مستعانالسلطان (هوشی دریان) ویرایش: مهدی گنجوی و مهرناز منصوری انتشارات مانیا هنر

«اگر هیچ چیز دیگری نمیخواهید، اگر فقط اطاعت میکنید، اگر ترجیح میدهید شاهی بر شما فرمان براند، پس بدانید: شما خودتان بندگی را انتخاب کردهاید.» برای این روزها خواندنِ کتاب «گفتار در بندگی خودخواسته» نوشته اتین دو لا بئسی از اوجب واجبات است. دو لا بئسی دقیق نشان میدهد که چهطور آدمها با عادتکردن به اطاعت و فرمانبری، آزادی را فراموش میکنند و بندگی برایشان امری طبیعی جلوه میکند. آنها با پذیرش تاموتمام، رضایتِ خودخواسته و خو گرفتن به اطاعت است که زورگویی و خودکامگی ارباب و بردگی خود را همیشگی میسازند. از این رو، هیچ استبداد و خودکامگی بدونِ همراهی و همکاری و به یک معنا تن دادنِ مردم دوام نمیآورد. شخصیتپرستی به جای نقد مستمر ساختار قدرت و تمامی شکلهای اقتدارگرایی، بیرون افتادن از مسیر تفکر انتقادی و بازتولید دوباره منطق استبداد یا همان مناسباتِ اربابرعیتی است. مسئله حیاتی، مبارزه با هر شکلی از اقتدارگرایی و حاکمیت استبدادیست، نه تلاش برای جایگزین کردنِ یک مستبد با مستبدی دیگر. رسیدن به آزادی، دموکراسی و حاکمیت قانون با پیدا کردنِ هیچ منجی اتفاق نمیافتد؛ این را تاریخ بارها ثابت کرده است.

در قرن ۲۱، چنین جلسات مثلاً فکری و نظری در آمریکا برگزار میشود؛ در دفاع از سلطنت و سنت پادشاهی و.. گویا برای ما با این میزان حماقت و نادانی تا فرسنگها هیچ آینده روشنی در کار نیست.

راوی داستانهای غمناک در شبهای بیمهتاب دربارهی بهرام صادقی است؛ از بهترینهای داستاننویسی فارسی که خیلی زود غروب کرد. بخش اول کتاب مروری بر زندگی پُرفرازونشیب اوست. بخش دوم، نقدی است که به مهمترین ویژگی داستانهای کوتاه بهرام صادقی، «طنز» میپردازد. بخش سوم، ملکوت را داستانی فلسفی میانگارد و از این منظر، آن را نقد و بررسی میکند. بخش چهارم، سالشمار زندگی و آثار اوست. بخشهای پایانی شامل یادداشتهای شخصی، شعرها، نامهها و عکسهایی است که تاکنون منتشر نشده است. این کتاب در کنار کتاب «بهرام صادقی؛ بازماندههای غریبی آشنا» دو مجموعه کامل برای آشنایی با بهرام صادقی است.

«غوغای تبریز» مجموعه گزارشهای نگارندهای ناشناخته از رویدادهای مشروطهخواهی در ایران، بهویژه تبریز است. نویسنده یکی از کسبه شهر تبریز و ساکن محله چهارمنار است که با آرمانهای مشروطهخواهان همدلی دارد، ولی گاه از عملکرد آنان و گاه از عملکرد محمدعلیشاه انتقاد میکند. او که در اردوگاه مشروطهخواهان و مستبدین مسئولیتی ندارد، اخبار مربوط به تصمیمگیریها و اقدامات مشروطهخواهان و مستبدین را از آنچه در میان مردم میگذرد بازگو میکند و نکات و مطالب بدیع و تازهای از رویکرد مردم به مشروطهخواهان و مخالفان، نحوه تأمین معیشت روزانه، مراودات مردم محلات شهر، بازتاب اخبار اقدامات طرفین در میان مردم، تأثیر آنها در زندگیِ روزمره عمومی و دغدغهها و مشکلات آنان ارائه میکند. متن کتاب به چند بخش تقسیم شده است؛ مؤلف ابتدا به وقایع از مرگ ناصرالدینشاه تا سال ۱۳۲۴ق. پرداخته و پس از آن به وقایع سالهای ۱۳۲۵، ۱۳۲۶، و ۱۳۲۷ سه بخش را اختصاص داده و در بخشی جداگانه نیز به وقایع مشروطه از سال ۱۳۲۸ تا جنگ جهانی اول پرداخته است.

محمدعلی تربیت در نامهای به ادوارد براون -که تقیزاده از او درخواست نوشتن آن را کرده بود- دربارهی انحطاط اخلاقی ستارخان هشدار میدهد. تربیت در این نامهی مفصل به براون، ابتدا به پیشینهی ستارخان بهعنوان مردی از طبقهی کارگر اشاره میکند که در جریان مقاومت تبریز یاری بزرگی به مشروطهخواهان رساند، اما سپس در اثر موفقیتهایی که بهدست آورد دچار فساد شد: «او آغاز به غارت شهروندان بیگناه کرد؛ خانهاش پر از غنایم شد؛ یازده پیانوی دزدی اتاق پذیراییاش را زینت میداد؛ به شرابخواری شدید روی آورد؛ زنان فراوانی اختیار کرد؛ دیگر در صف مقدم تیراندازی دیده نمیشد و با تنآسایی بر افتخارات گذشتهاش تکیه کرده بود.» تربیت در آخر مینویسد: «بهگمان من این توصیف، وصف منصفانهای از ستارخان است و میدانم که تقیزاده نیز با آن موافق است.» *از کتاب «انقلاب ایران» نوشته اردوارد براون، ترجمه احمد پژوه، انتشارات کانون معرفت، ۱۳۳۸.

انقلاب مشروطه، فقط یک انقلاب شهری در میان شهرنشینان در تهران و تبریز و چند شهر بزرگ دیگرِ ایران نبود؛ سهراب یزدانی در این کتاب بهخوبی نشان میدهد که چرا مشروطیت و تحققِ آرمانهای آن برای روستاییان، رویدادی مبارک و امیدبخش بود. فقط مشروطیت بود که با نفی استبداد شاهی، برقراری حاکمیت قانون و تاسیس مجلس نمایندگان، میتوانست روستاییان را از زیر بار انواع ستمها چه از سوی ارباب و چه از سوی شاه/دربار و ماموران حکومت و از همه مهمتر شر و نکبت نظام اربابرعیتی نجات دهد.
![«بنده به ایشان [رضاخان] اخطار کردم که در مقام فرمانده دیویزیون قزاق جایشان در قزاقخانه است نه در هیات دولت، هیات دولت جای وزرا است، و ایشان گفت: خب ما را هم وزیر کنید.»
*از مصاحبه صدرالدین الهی با سیدضیاء طباطبایی (نشر ثالث).](/_next/image?url=https%3A%2F%2Fmedia.batarikh.xyz%2F-1001260717766%2F1129.jpg&w=3840&q=75)
«بنده به ایشان [رضاخان] اخطار کردم که در مقام فرمانده دیویزیون قزاق جایشان در قزاقخانه است نه در هیات دولت، هیات دولت جای وزرا است، و ایشان گفت: خب ما را هم وزیر کنید.» *از مصاحبه صدرالدین الهی با سیدضیاء طباطبایی (نشر ثالث).

رضا پهلوی به معنای واقعی نماد لمپنیسم است؛ نه چیزی از حکومت قانون میداند و نه به آزادی، برابری، دموکراسی و حقوق شهروندی باور دارد، و تقریباً هیچ فهمی هم از آداب اجتماعی و سیاسی دوران مدرن ندارد. یک خودشیفتهی کاملاً بیسواد است که حتی برای مقام سلطنت و پادشاهی هم فردی کاملاً مصنوعی و قلابیست؛ احمدشاه قاجار ۳۰ساله برای مقام پادشاهی بهمراتب واقعیتر از این آدم بود. نه فقط این آدم، بلکه تمامی این خانواده فرومایه، خودخواه و خودکامه هستند. سر ریدر بولارد سفیر انگلیس در ایران در خاطراتِ خود در روزهایِ شهریور ۱۳۲۰ و انتخاب محمدرضا پهلوی بهعنوان پادشاه ایران نوشته است، فروغی نسبت به شاه جدید نظر بدبینانهای داشت، به اعتقاد او «انتظار ندارد هیچ یک از پسرانِ رضاشاه فرد متمدنی باشد.» این پیشبینی محمدعلی فروغی در ۸۰ سال پیش، امروز کاملاً درست از آب درآمده است؛ و رضا پهلوی تجسمِ حقیقی پستی و خودکامگیست. این آدم اگر تنها کمی شعور و آگاهی داشت و به شان و کرامت انسانی پایبند بود، از زبونی، تملق و چابلوسی آدمها که بازتولید روابط بندگی و مناسبات اربابرعیتیست، لذت نمیبرد.

انسان زمان من سالواتوره کوآزیمودو ترجمه بهمن محصص *مجله بخارا، مهر و آبان ۱۳۸۵، شماره ۵۵.