از راست: کاوه گلستان، منوچهر دقتی و عباس عطارنه بودنِمان نه رفتنِمان فرقی به حال دنیا نمیکند.
شاه سیاهپوشان نوشته هوشنگ گلشیری (۱۳۶۶) بهنظرم این داستان شاهکار و اوج کار گلشیری است و همهی مشخصهها و پیچیدگیهای یک رمان مدرن را دارد؛ فضای چند لایه، روایت تو در تو و زمان غیرخطی. در جریانِ داستان هیچ مرزی بین گذشته و حال یا واقعیت و خیال و رویا وجود ندارد. جوِ سیاه و خوف داستان و ترسیم حجلهها سر هر کوچه و فضای خفقان و اندوه و مرگی که بر تمام کالبدِ شهر و روابط بین آدمها سایه انداخته. آدمها سیاهپوشند و صداها ترسناک و با تهدید (زنگ تلفن و..) همراه است. «شاه سیاهپوشان» در واقع بهترین و دقیقترین استعاره از قدرتیست که همواره حاضر است اما چهرهای پنهان، خفقانآور (مدام سانسور و حذف میکند) و سرکوبگر دارد.
مثل برف آب خواهیم شد مذاکرات شورای فرماندهان ارتش (دی - بهمن ۱۳۵۷) نشر نی، ۱۳۶۷. *یدفعه یاد این کتاب افتادم، شاید بهخاطر عنوانش؛ که همه داریم آب میشیم، له میشیم..
داستان کوتاه «موسیو الیاس» از مجموعه داستان «خیمهشب بازی» نوشته صادق چوبک (۱۳۲۴) | ص ۱۰۳-۱۱۳. *چوبک در این داستان زندگی کارمند فرودستی را بازگو میکند که با وجود همهی سختیها و دشواریهایی که دارد، به رنج دیگریهایی فکر میکند که وضعیت سختتری از او دارند؛ هرچند توانی برای یاری و کمک به آنها را ندارد. در واقع چوبک نشان میدهد مشکلات زندگی روزمره -که هر روز بر حجمِ آنها افزوده میشود- چگونه آدمها را از یکدیگر دور میکند؛ حتی اگر آدمی رنج دیگری را داشته باشد، اما آنچنان درگیر پاسخ به رنجهای خود است -تازه اگر امکانِ غلبه بر آنها را داشته باشد- که دیگر توانی برای یاری، همراهی و کمک به سایر انسانها را ندارد.
زندگی غزل نبود یادها و تاملات دکتر خسرو شاکری در گفتوگو با رحمت بنیاسدی *باشگاه ادبیات، بهار ۲۰۲۳.
برنامه فارسی رادیو برلن در جنگ جهانی دوم حمید شوکت *ایراننامه، سال ۲۸، شماره ۱، بهار ۱۳۹۲ (ص ۱۰۲-۱۱۷).
پیشگویی در ادب معاصر ایران نوشته هوشنگ گلشیری مجله دنیای سخن، شماره ۲۹، پاییز ۱۳۶۸. *گلشیری در این مقاله به بررسی نقش ادبیات داستانی در ساخت تاریخ سیاسی میپردازد.
رمان «روستاهای تو» اثر چزاره پاوزه در سال ۱۹۴۱ منتشر شد و از اولین آثار مهم او در ادبیات مدرن ایتالیاست. پاوزه در این رمان زندگی روستایی ایتالیا را در تقابل با تجربه شهرنشینی و صنعتزدگی به تصویر میکشد. او نه فقط به اختلافهای طبقاتی و یا تنشهای فرهنگی میان شهر و روستا، بلکه نوعی خشونت و انزوای درونی انسان را نیز بهدقت و با جزئیات بسیار نشان میدهد. داستان حول محور دو شخصیت اصلی میچرخد: تالبینو، مردی روستایی، و بینی، کارگری شهری که بهدلیل برخی مشکلات به زندان افتاده و پس از آزادی، به همراه تالبینو به روستای او میرود. تضاد میان روحیات خشن و در نگاه پاوزه بدوی تالبینو و ذهن تحلیلی همراه با شک و تردید بینی، رفتهرفته بیشتر میشود و به تضادهای اجتماعی گستردهتری دامن میزند. فضای روستا در رمان، فضایی خشونتبار، پدرسالارانه، و بیرحم است؛ دقیقاً برخلاف آنچه معمولاً در ادبیات داستانی با نگاهی نوستالژیک از زندگی روستایی همراه است. در واقع پاوزه زندگی روستایی را نه بهعنوان مأمن آرامش، راستی و صلح، بلکه بیشتر میدانِ خشونت و درگیریهای پنهان، جهل و نادانی، و تنهایی انسان نشان میدهد؛ مشخصهای که بیشتر آن را برای تجربه انسان شهری در نظر میگیریم. بهمن محصص این رمان را در نیمه اول دهه ۵۰ به فارسی برگرداند؛ ترجمهای که انتخاب آن بیارتباط با شرایط ایرانِ آن زمان نبود. در دوره پهلوی دوم، انقلاب سفید در دهه ۴۰ و بهویژه سالهای پس از اصلاحات ارضی، شکاف میان شهر و روستا، تضاد بین ارزشهای قدیم و باورهای نوظهور جدید، به یکی از مسائل اصلی اجتماعی و فرهنگی جامعه پر تنش و در حال دگرگونی ایران بدل شده بود. ترجمه این رمان میتوانست برای خواننده ایرانی آن دوره، بهنوعی بازتابی از وضعیت کشور خودشان باشد؛ گرچه داستان در ایتالیا میگذرد، اما خشونتِ پنهان روستایی، عقبماندگی فرهنگی و تلاش برای فرار از گذشته در مقام دورهای تاریک و بیرون از دنیای جدید، همه موضوعاتی آشنا برای جامعه آن روز ایران بودند. از سوی دیگر و شاید مهمتر از همه -که محصص دست به ترجمه این کتاب میزند- رویکرد مشخص نویسنده به روستا است. برخلاف بسیاری از آثار فارسی که روستا را بهصورت آرمانی و لحظهای ناب از سنت، بیرون از مولفههای دنیای تجدد از جمله شهریشدن، صنعتیشدن، مکانیزاسیون و.. به تصویر میکشیدند، پاوزه روستا را بهمثابه مکانی تیره و پر رنج و خشونتبار نشان میدهد. دقیقاً این نگاه، با رویکرد محصص به نقد فرهنگ سنتی و پذیرش ارزشهای مدرن همخوان بود. رمان پاوزه نه فقط در ساحت ادبیات، بلکه دقیقتر، در تقاطع ادبیات، نقد اجتماعی و فرهنگی، و روانشناسی اگزیستانسیال قرار دارد، و محصص نیز با ترجمه این اثر تلاش کرد تا چهرهای متفاوت و مشخصاً غیررومانتیک/غیرنوستالژیک از روستا را نشان دهد؛ آن هم در دورهای که تبِ بازگشت دوباره به مولفههای زندگی سنتی و پیشامدرن از بومیگرایی گرفته تا بازگشت بهخویشتن، بیش از پیش در حال ترویج بود. از این رو، ترجمه «روستاهای تو» اثر چزاره پاوزه به فارسی در آن دوره توسط محصص، نهتنها معنا داشت، بلکه بسیار هوشمندانه بود.
آموزههای اقتصادی گزیده آثار جهانگیر آموزگار به کوشش و با پیشگفتار: محمد توکلیطرقی با همکاری: حسنعلی مهران کتاب ایران نامگ، ویراست دوم، ۲۰۱۶. *آموزگار شاید از معدود افرادی بود که به صراحت میگفت شاه به مسائل اقتصادی واقف نیست و نباید در اقتصاد کشور دخالت کند.
- آیا میدانید نزدیکترین آبادی به اینجا کجاست؟ - گفت: این دور و بر آبادی نیست، هرچه هست ویرانیست. «خسرو خوبان» نوشته رضا دانشور یکی از بهترین رمانهای فارسیست که تصویرسازیهای فوقالعادهای دارد؛ ترکیبی از واقعیت و خیال، اسطوره و تاریخ که میتوان آن را یکنفس خواند.. چندبار خواند. *رضا دانشور ۶ خرداد ۱۳۹۴ بر اثر ابتلا به سرطان ریه در پاریس درگذشت.
کتاب «یک سال در آمریکا» نوشته دکتر عیسیخان صدیق، سومین رئیس دانشگاه تهران، شرح سفر او به آمریکا در سال ۱۳۰۹ است. این کتاب در سال ۱۳۱۱ منتشر شد و بازتابی از دیدگاههای او در زمینههای فرهنگی و آموزشیست. عیسی صدیق در این کتاب به شرح مسافرت خود به آمریکا و وضع تمدن و معارف آن مملکت و چگونگی اخلاق، افکار و روحیات ملت آمریکا در مدت اقامت یکساله خود در آن کشور میپردازد. صدیق تقریباً در جایجای این سفرنامه از نظام آموزشی آمریکا تمجید میکند و در پارهای از موارد بر وضع معارف در سرزمین خود میتازد. مشاهدات صدیق از نظام آموزشی آمریکا بعدتر در تاسیس دانشگاه تهران و دانشکدههای آن مورد استفاده و توجه قرار میگیرند.
در انقلاب ایران چه شده است و چه خواهد شد؟ نوشته رضا براهنی *کتاب زمان، چاپ اول، ۱۳۵۸. **یک روایت دست اول از روزهای انقلاب و وقایع آن.
عزاداران بَیَل نوشته غلامحسین ساعدی (۱۳۴۳) مجموعه هشت داستان پیوسته درباره فلاکتهای مدام مردمان روستایی به نام بَیَل است. روستای «بَیَل» روستایی است که در آن نه از جوانی و طراوت خبری هست و نه از تولد. روستایی متروک و پوسیده و در حال اضمحلال. روستایی که هر روز چندین در خانه گِل گرفته میشود و صاحبان آن یا میمیرند یا به شهر مهاجرت میکنند. در این روستا هیچگونه پیشرفت و ترقی اتفاق نمیافتد. هرچه دیده میشود، نشانههایی از فساد و تباهی است. اولین داستان این کتاب با مرگ شروع میشود و اولین آوازی که شنیده میشود، صدای زنگوله مرگ است. «کدخدا ایستاد و گوش داد. صدای زنگوله از بیرون ده شنیده میشد. صدای خفه و مضطربی که دور میشد و نزدیک میشد و دور ده چرخ میزد. پنجرهها همه تاریک بود. بَیَلیها خوابیده بودند. آنهایی هم که بیدار بودند، نشسته بودند توی تاریکی و مهتاب را تماشا میکردند.» این جملههای آغازین اولین داستان است و میتوان با این جملهها وضعیت عمومی این روستای خارج از جغرافیا را درک کرد. صدای مرگ هر لحظه در اطراف این روستا در حرکت است و مردمانی که به تاریکی و سیاهی عادت کردهاند، حتی زمانی که بیدارند، در تاریکی مینشینند. خانههای این روستا طوری ساخته شدهاند که از کمترین نور در آنها استفاده میشود، یعنی تنها یک سوراخ کوچک در سقف خانهها وجود دارد که نور خانهها از آنجا تأمین میشود، گویا این مردم از نور و روشنایی بیم دارند و اغلب در تاریکی و سایهروشن زندگی میکنند. با اینکه کتاب با مرگ آغاز میشود، اما تا پایان داستانها هیچ تولدی در این روستا اتفاق نمیافتد. مرگ انسان، مرگ گاو، مرگ موشها در صحرا، مرگ احشام روستاییان و مسخ انسانها که میتواند صورت دیگری از مرگ باشد و در مقابل این همه مرگ، هیچ تولدی در این روستا دیده نمیشود؛ حتی معدود حیواناتی هم که در این روستا وجود دارند، هرگز بچهدار نمیشوند.
نقاشیها و مجسمههای بهمن محصص کتاب اول (ایتالیا ۱۹۷۷)، به کوشش علی عابدینی. *کتاب دوم و کاملتر بهمن محصص در سال ۲۰۰۷ منتشر شد و در مستند فیفی از خوشحالی زوزه میکشد این کتاب را تنها مرجع شناخت آثار و نوشتههای خود معرفی میکند.
مرحوم ماتیا پاسکال (۱۹۰۴) نوشته: لوئیجی پیرآندللو ترجمه: بهمن محصص (شرکت سهامی کتابهای جیبی، ۱۳۴۸) ماتیا پاسکال، زندگی سخت و پرمشغلهای را در محلهای کوچک پشت سر میگذارد. یک روز، بر حسب اتفاق، ماتیا درمییابد که مقامات دولتی و اداره ثبت احوال، او را مرده تلقی میکنند. او این فرصت را برای شروع یک زندگی جدید غنیمت میشمرد و به شهری جدید نقل مکان میکند و نام و راه جدیدی برای زندگیاش برمیگزیند. اما ماتیا خیلی زود متوجه میشود که این زندگی جدید، به اندازه زندگی قبلیاش، غیرقابل تحمل و عذابآور است. او تلاش میکند که به زندگی سابق خود بازگردد، اما برای این کار خیلی دیر شده؛ چرا که شغل خود را از دست داده و همسرش نیز دوباره ازدواج کرده است. او اکنون نه به زندگی پیشین تعلق دارد، نه به هویتی که ساخته بود. ماتیا در پایان، به زندگیای بینامونشان تن میدهد. در گوشهای خلوت و بیصدا، بهعنوان مرحوم ماتیا پاسکال، روزگار میگذراند؛ کسی که زمانی وجود داشت، اما اکنون تنها خاطرهای از او باقی مانده است.
بر مزار صادق هدایت نوشته یوسف اسحاقپور ترجمه باقر پرهام *انتشارات باغ آینه، تهران، ۱۳۷۳.