از راست: کاوه گلستان، منوچهر دقتی و عباس عطارنه بودنِمان نه رفتنِمان فرقی به حال دنیا نمیکند.

جایابی باقر پرهام در جریان چپ در تاریخ معاصر ایران نه در چپ محفلی یا حزبی و ایدئولوژیک و مشخصاً بلوک شوروی، بلکه یک جایگاه انتقادی و دموکراتیک دارد. برای او چپ در مبارزه با امپریالیسم خلاصه نمیشود، بلکه چپ یک جریان انتقادی با خواست آزادی و دموکراسی برای نفی اقتدارگرایی است. برای پرهام مبارزه با اقتدارگرایی در داخل و تلاش برایِ تحقق آزادی و دموکراسی و نجاتِ زندگی انسان ایرانی از باتلاق استبداد و خفقان (هر شکلی از خفقان؛ از دولتی تا دینی/ایدئولوژیک و..)، از مبارزه با امپریالیسم به مراتب نه فقط مهمتر بلکه اولویت داشت؛ اولویتی که امروز نیز همچنان ضرورت دارد. *توضیح عکس: از راست: محمد مختاری، محسن یلفانی، باقر پرهام، احمد شاملو، غلامحسین ساعدی و اسماعیل خویی.

باقر پرهام؛ نویسنده، مترجم و جامعهشناس ۷ خرداد ۱۴۰۲ در سن ۸۸ سالگی در آمریکا درگذشت. پرهام از نسل آخرین روشنفکرانِ نامی ایران بود که تن به فهم ایدئولوژیک از کار روشنفکری -و سیاسی- نداد و برایِ او روشنفکر بودن در تلاش برایِ توانمند کردن جامعه و انسانِ ایرانی تعریف میشد. پرهام در جان گرفتنِ جامعهشناسی در ایران نیز نقش بسیار پررنگی داشت. ترجمه باقر پرهام از تقسیمکار و صور بنیانی حیات دینی دورکیم بینظیر است. ۳گانه سیاسی مارکس درباره فرانسه را روان و دقیق و بیرون از رنگ و بوی دعواهایِ ایدئولوژیک ترجمه کرده است و از همه مهمتر ترجمه پرهام همراه با تدین از گروندریسه مارکس همچنان بهترین ترجمه از گروندریسه است. مجموعه مقالات باقر پرهام سالها پیش با عنوان «باهمنگری و یکتانگری» توسط نشر آگه تنها یک نوبت منتشر شد و نسبت به ترجمههایِ او خیلی کمتر دیده شد، ولی نکاتِ بسیار عالی و خواندنی دارد. یکی از مقالههایِ کتاب روایتِ پرهام از تجربه حضور در حلقه فردید در دهه ۴۰ است که داستانِ جالبی دارد.

در برداشت آگامبن هوموساکر یعنی قربانی نامقدسی برای حفظ ارزشها یا همان قانونِ دولت: هوموساکر از همه حقوق خود محروم میشود تا در نهایت به قتل دولتی برسد، در وضعیتی که آگامبن از آن با عنوان وضعیت استثنایی نام میبرد. زندگی یا دقیقتر «بودن» در وضعیت استثنایی، بودنِ برهنهای است که در هر لحظه امکان نفی و قطع آن از هستی وجود دارد. حالا این شناور آبی (که اتفاقاً در دریا و رویِ زمین هیچ قانونی هم نیست؛ که حتی چند گام فراتر از وضعیتِ آشویتس است) همان وضعیت استثنایی در اکنونِ ما است؛ همراه با تنهایی که هر لحظه با زجرِ مردن دست و پنجه نرم میکنند.

ناصر پاکدامن امروز (۳ اردیبهشت ۱۴۰۲) در سن ۹۱ سالگی در پاریس درگذشت. پاکدامن استاد اقتصاد و پژوهشگر علوماجتماعی بود که گرایش چپِ نزدیک به جبهه ملی داشت و در کانون نویسندگان ایران نیز نقش پررنگی داشت. او پس از انقلاب ۵۷، در وقایعِ انقلاب فرهنگی از دانشگاه اخراج شد و به فرانسه مهاجرت کرد و در دانشگاه پاریس مشغول به تدریس شد. پاکدامن و هما ناطق کمکیارِ ساعدی در انتشار «الفبا» بودند. «قتلِ کسروی» یکی از مهمترین کارهای پاکدامن است. کتاب «۸۲ نامه صادق هدایت به شهید نورایی» نیز با مقدمه و توضیحاتِ پاکدامن منتشر شده است.
![نزدیکی رضا پهلوی به حامد اسماعیلیون، نه از مشی دموکراتیک و میل به تکثرگرایی پهلوی، که بیشتر استفاده از امکانهای اسماعیلیون پس از تجمع برلین بود؛ پهلوی با قدرتزدایی از اسماعیلیون، به قدرت خود افزود و خیلی زودتر با او خداحافظی کرد: همان لحظهای که اسماعیلیون رضا پهلوی را «شاهزاده» نامید. اسماعیلیون نه تنها قافیه را به رضا پهلوی باخت، بلکه خیلی هم دیر دوزاریاش افتاد که «بله» حسابی قافیه را باخته است. اسماعیلیون وقتی از شورای همبستگی خارج شد که رضا پهلوی پیشتر خارج شده بود و از مشروعیت اسماعیلیون به نفع پررنگکردن حضور خود در عرصه عمومی استفاده کرد: زاغکی که قالب پنیر را به حیله روبه باخت. اسماعیلیون در هیئتی سینه زد که نباید میزد؛ و این سینهزدن اسماعیلیون [ناخواسته] به ضرر پیشروی جنبش در داخل بهواسطه ایجاد شک و تردید و چنددستگی و ریزش در نیروهای بیشتر مترقی شد.
*اینکه خودِ رضا پهلوی هم در ادامه بد بازی کرد، مسئله ثانویه است و ربطی به موفقیت در قدرتزدایی از اسماعیلیون ندارد.](/_next/image?url=https%3A%2F%2Fmedia.batarikh.xyz%2F-1001260717766%2F298.jpg&w=3840&q=75)
نزدیکی رضا پهلوی به حامد اسماعیلیون، نه از مشی دموکراتیک و میل به تکثرگرایی پهلوی، که بیشتر استفاده از امکانهای اسماعیلیون پس از تجمع برلین بود؛ پهلوی با قدرتزدایی از اسماعیلیون، به قدرت خود افزود و خیلی زودتر با او خداحافظی کرد: همان لحظهای که اسماعیلیون رضا پهلوی را «شاهزاده» نامید. اسماعیلیون نه تنها قافیه را به رضا پهلوی باخت، بلکه خیلی هم دیر دوزاریاش افتاد که «بله» حسابی قافیه را باخته است. اسماعیلیون وقتی از شورای همبستگی خارج شد که رضا پهلوی پیشتر خارج شده بود و از مشروعیت اسماعیلیون به نفع پررنگکردن حضور خود در عرصه عمومی استفاده کرد: زاغکی که قالب پنیر را به حیله روبه باخت. اسماعیلیون در هیئتی سینه زد که نباید میزد؛ و این سینهزدن اسماعیلیون [ناخواسته] به ضرر پیشروی جنبش در داخل بهواسطه ایجاد شک و تردید و چنددستگی و ریزش در نیروهای بیشتر مترقی شد. *اینکه خودِ رضا پهلوی هم در ادامه بد بازی کرد، مسئله ثانویه است و ربطی به موفقیت در قدرتزدایی از اسماعیلیون ندارد.

از صندوقی در سرداب قدیمی خانه ما ابراهیم گلستان فصلنامه فراسو، سال سوم، شماره دوازدهم، زمستان ۱۳۸۹ عکس جلد کتاب از: The Reign Of Terror, Edward Browne
![- شاپور بختیار: «حالا بعضیها میگویند که ما داشتیم ژاپن میشدیم، ما داشتیم چنین میشدیم، اینها از اباطیل [است] بهنظر بنده؛ اشخاصی که این را میگویند یا نادانند، یا خودشان در آن موضع، وضعیت خوبی از نظر اقتصادی و سیاسی داشتهاند.»
- رضا پهلوی درباره شرایط پیش از انقلاب ۵۷: «این انقلاب اگر رخ نمیداد، ایران شاید ژاپن نمیشد، اما کره جنوبی میشد.»](/_next/image?url=https%3A%2F%2Fmedia.batarikh.xyz%2F-1001260717766%2F293.jpg&w=3840&q=75)
- شاپور بختیار: «حالا بعضیها میگویند که ما داشتیم ژاپن میشدیم، ما داشتیم چنین میشدیم، اینها از اباطیل [است] بهنظر بنده؛ اشخاصی که این را میگویند یا نادانند، یا خودشان در آن موضع، وضعیت خوبی از نظر اقتصادی و سیاسی داشتهاند.» - رضا پهلوی درباره شرایط پیش از انقلاب ۵۷: «این انقلاب اگر رخ نمیداد، ایران شاید ژاپن نمیشد، اما کره جنوبی میشد.»

«اگر عمرم ۳۰ دفعه تکرار شود، باز هم خواهم گفت دموکراسی تنها راه نجات ایران است؛ هر قدر مشکل باشد، هر قدر دشوار باشد و هر قدر که ما ناپخته باشیم.» شاپور بختیار
![«این آقا [محمدرضا پهلوی] خیال میکرد مردم بیشعور هستند. گفتم آقا بدانید شعور را خداوند به هرکس داده است، حالا این با تحصیل تقویت میشود، اما نمیشود گفت مردم بیشعور هستند، آخر چرا بیشعورند؟ قدرت تشخیص که دارند، بقال، قصاب، عطار همه قدرت تشخیص دارند.»
گفتوگو حبیب لاجوردی با علی امینی
در پروژه تاریخ شفاهی ایران دانشگاه هاروارد](/_next/image?url=https%3A%2F%2Fmedia.batarikh.xyz%2F-1001260717766%2F291.jpg&w=3840&q=75)
«این آقا [محمدرضا پهلوی] خیال میکرد مردم بیشعور هستند. گفتم آقا بدانید شعور را خداوند به هرکس داده است، حالا این با تحصیل تقویت میشود، اما نمیشود گفت مردم بیشعور هستند، آخر چرا بیشعورند؟ قدرت تشخیص که دارند، بقال، قصاب، عطار همه قدرت تشخیص دارند.» گفتوگو حبیب لاجوردی با علی امینی در پروژه تاریخ شفاهی ایران دانشگاه هاروارد

حسن تقیزاده به ابراهیم خواجهنوری: «من خودم میدانم که در بعضی چیزها دقتم به درجه وسواس میرسد، ولی برای اینکه بدانید از من هم وسواسیتر هست، باید مثلی از دوست مرحومم محمد قزوینی بگویم و آن این است که آن مرحوم روزی به من میگفت اگر دوست عزیزی را سالها ندیده باشم و او مرا به خورش اسفناج که بیاندازه دوست میدارم دعوت کند، و در نامهاش اسفناج را «اصفناج» بنویسد، هم دعوتش را حتماً رد میکنم و هم احتمال دارد به کلی با او قطع رابطه نمایم». اولین برخورد ابراهیم خواجهنوری انتشارات کتاب کیهان (۱۳۳۹)

در تاریخنگاری ما خبری از فعالیت و کارنامه حزب تجدد که در اواخر مجلس چهارم به هنگام تبدیل شدن رضاخان به رضاشاه تاسیس شد، نیست. اگر تدین و داور و تیمورتاش و فروغی نبودن، رضاخان یک نظامی دستِ چندمی بیشتر نبود. حزب تجدد کاتالیزور سلطنت رضاشاه و ساخت دولت مدرن و آغاز پروگرام توسعه بود. همه تلاش فیگورهایی مثل فریدون آدمیت و مشخصاً ایرج افشار این بود که ساخت یا روایتِ ایران مدرن را از چنگال این دست تاریخسازیهایِ مبتنی بر فعلِ پدر تاجدار نجات دهند. سادهانگاری است که فکر کنیم از دلِ مشی رضاشاهی که تنبیه از نوع انداختن آدمها در تنور بود، ایران مدرن ساخته شد.