از راست: کاوه گلستان، منوچهر دقتی و عباس عطارنه بودنِمان نه رفتنِمان فرقی به حال دنیا نمیکند.
«ایران و ایرانیان» خاطرات اولین سفیر آمریکا؛ ساموئل گرین بنجامین در ایران در دوره ناصری است. بنجامین در سال ۸۳-۱۸۸۲ بود که از سویِ پرزیدنت آرتور ریاستجمهوری وقت آمریکا به سمت اولین سفیر آمریکا در ایران منصوب شد و در سالِ ۱۸۸۵ با موفقیت حزب دموکرات در انتخابات ریاستجمهوری و زمامداری این حزب بر دولت بار دیگر به آمریکا احضار شد. بنجامین کاردار، سرکنسول و بنیانگذار سفارت آمریکا در ایران به شمار میرود. او با دریافت فرمان سفارت در زمستان سالِ ۱۸۸۳ (۱۲۶۱ش)، از آمریکا با کشتی عازم ایران شد و راه دور و درازی را با عوضکردنِ چند کشتی طی کرد تا بالاخره در بندر طرابوزان واقع در دریایِ سیاه از کشتی قدم به خشکی گذاشت و از طرابوزان از طریق بندر پوتی و باطوم به تفلیس رفت و از تفلیس با قطار خود را به باکو واقع در کنار دریای خزر رساند و از آنجا با یک کشتی روسی به بندر انزلی وارد شد. از انزلی میهماندار مخصوص، او را از راه رشت و جنگلهایِ شمال به تهران رساند. خاطرات بنجامین از تقریباً دو سال و اندی که در ایران/تهران است با توصیفهایی که از آن میکند، بسیار خواندنی و زیبا است. شاید بنجامین از معدود فرنگیهایی در ایران است، که توصیفهایِ او از وضعیت اجتماعی/فرهنگی (آداب و رسوم مردم) تا روابطی که با رجال قاجار و شخص ناصرالدینشاه دارد، بدونِ سوءنیت و بددلی است.
مجموعه نوشتهها و مقالات تقی ارانی که بیشتر بین سالهایِ ۱۳۱۲ تا ۱۳۱۴ در مجله دنیا (با همراهی ایرج اسکندری و بزرگ علوی) منتشر شدهاند.
بزرگ علوی در کنار صادق هدایت، مجتبی مینوی و مسعود فرزاد از اعضای اصلی گروه رَبعه بودند؛ گروهی که نوعی دهنکجی به ادبایِ سبعه (محمد قزوینی، سعید نفیسی، رشید یاسمی، محمدتقی بهار و..) بودند که به قولِ مینوی در آن دوران جدید هنوز «کهنهپرست ادبی» بودند و هر مجله، کتاب و روزنامهای که به فارسی منتشر میشد از آثار قلم آنها خالی نبود. مینوی میگوید: «ما با تعصب جنگ میکردیم و برای تحصیل آزادی میکوشیدیم و مرکز دایره ما صادق هدایت بود». بزرگ علوی داستان شکلگیری گروه ربعه را اینگونه روایت میکند: «مسعود فرزاد برادر زن سعید نفیسی بود و گاهی برایِ اینکه خودی نشان بدهد به خانه شوهرخواهرش میرفت. هر هفته آنجا فاضلان و سردمداران ادب جمع میشدند. فرزاد ما را هم همراه خود میبرد. ما جوجهنویسندگانِ تازه-از-تخم-درآمده میخواستیم سری توی سرها دربیاوریم. ما چهار نفر بودیم و آنها هفت نفر — آنها را ادبایِ سبعه مینامیدند. شمع مجلس ما صادق هدایت بود. روزی مسعود فرزاد به شوخی گفت: اگر آنها ادبای سبعه هستند، ما هم ادبای ربعه هستیم. گفتم: آخر ربعه که معنی ندارد. گفت: عوضش قافیه دارد، دیگر معنی لازم نیست».
در خلوت دوست نامههایِ بزرگ علوی به باقر مومنی موسسه انتشارات عطائی، تهران، ۱۳۸۲.
دختری از ایران خاطرات ستاره فرمانفرماییان ترجمه مریم اعلایی نشر کارنگ، تهران، ۱۳۸۳.
شرح اتفاقهایِ ۲۸ و ۲۹ مرداد سالِ ۱۳۳۲ به قلم غلامحسین صدیقی *دکتر صدیقی که خود وزیر کشور دولت محمد مصدق بود، در این نوشته از بامداد ۲۸ مرداد، لحظه به لحظه با جزئیات از اتفاقهایِ روز کودتا تا پایان کار دولت یعنی هنگامی که مصدق و یاران او دستهجمعی تسلیم کودتاگران میشوند، مینویسد.
تقیزادهای که من میشناختم نوشته محمدعلی جمالزاده در کتاب «ران ملخ؛ مطالعاتی در بزرگداشت سیدحسن تقیزاده» کتاب «ران ملخ» در تابستان ۱۹۶۲م. (۱۳۴۱ش.) در لندن منتشر شد. این کتاب که مجموعه مقالههایِ پژوهشی با موضوع ایرانشناسی است، زیر نظر پروفسور هنینگ و احسان یارشاطر تهیه و چاپ شد و طی مراسمی باشکوه در دانشگاه کمبریج به تقیزاده اهدا شد، و در آنجا ایرانشناس برجسته هارولد بیلی نیز سخنرانی کرد. جشننامه «ران ملخ» با نوشته بلند محمدعلی جمالزاده درباره تقیزاده و داستان انتشار مجله «کاوه» آغاز میشود. جمالزاده که خود همراه با تقیزاده در انتشار مجله کاوه دست داشته است، در این نوشته به فراز و نشیبهای انتشار کاوه زیر نظر تقیزاده اشاره میکند.
میراث تقیزاده؛ چگونه میتوان به استبداد تن نداد حسن تقیزاده در هشتم بهمن ۱۳۴۸ در سن ۹۱ سالگی در تهران درگذشت. یک داستان پر ماجرا پایان یافت و به زعم خود تقیزاده یک زندگی طوفانی جای خود را به تعبیر جمالزاده، به یک آرامش جاودانی داد. همه آنچه که تقیزاده در طول ۹۱ سال زندگی خود بر اهمیت دستیابی به آنها برای انسان ایرانی و جامعه ایران پافشاری میکرد، دقیقا امروز نیز اهمیت خود را نه تنها از دست ندادهاند، بلکه تلاش برای دستیابی به آنها بیش از پیش جانانه پررنگ شده است. ما امروز نیز همچنان در نظم مشروطیت به سر میبریم؛ به دنبال آزادی و برابری و حاکمیت قانون مبتنی بر بازیگری و تاثیرگذاری عموم مردم در آن هستیم و بنا داریم با حرکت در مسیر ترقی، امکان زیست بهتر و متفاوت با آنچه که تا به امروز تجربه کردهایم را متحقق سازیم. زندگی طوفانی تقیزاده به درستی زندگی جامعه ایران از مشروطیت تا به امروز است، که پستی و بلندیهای بسیاری را پشت سرگذاشته و میگذارد تا در نهایت به آنچه که تقیزاده نیز به آن باور داشت یعنی «زندگانی نو انسان ایرانی در عقلانیت و آزادی و برابری» دست یابد. https://www.bbc.com/persian/blog-viewpoints-64444962
«سفر در خواب» از شاهرخ مسکوب (که اولینبار در سال ۱۳۷۷ در پاریس منتشر شد) روایتی سیالِذهن از سالهایِ نوجوانی و جوانی مسکوب در اصفهان است. داستان با یک خواب شروع میشود، خوابی که انگار زمان ندارد و مسکوب ما را در آن با خود از جایی به جایِ دیگر میبرد و ما را با شخصیتهایِ مختلفی آشنا میکند تا نوبت به شخصیت «آقا مهدی» میرسد. در اینجا راوی و خواننده از خواب بیدار میشوند. آقا مهدی شخصیت محوری این روایت است و در جای جایِ کتاب حضور دارد. شخصیت او، تاثیری که بر راوی گذاشته، ظاهرش و هر آنچه که او را به راوی وصل میکند، همه در زبان مسکوب روایت میشود. مسکوب مینویسد: «دوستی با آقا مهدی رویای روانِ گسیختهای بود، مثل نسیم آزاد در راههایِ نادیدنی روان میشد و گسیخته بود؛ چون با زمان بیگانه بود، انگار هرگز نمیگذشت و همه زمانها آنی بیش نبود و هر آنی همه زمانها بود. بودن با او سفری بود که از هیچ منزلی به منزل دیگر نمیرفت. همزمان در همه منزلها بودیم، حالت «در راه بودن»، پرواز پیوسته به چشماندازهایِ همانند ناهمانند و غفلت خوشایند مسافران بیخبر در جادهای پیچاپیچ و ناگهان سنگچینی در خم یک تپه، راهِ بسته، حرامیانِ مسلح و مسافرانِ به خاک افتاده، غارت شده». در کتاب مسکوب به سراغ آقا مهدی در کوچه پس کوچههایِ اصفهان میرود و آنچنان از اصفهان میگوید که اصفهان انگار خودِ آقا مهدی است. مسکوب در «سفر به خواب» در اوج ترکیب نثر، بیانِ روایت، شخصیتپردازی و جانبخشی به بیجانها/ یعنی اصفهان است. «سفر در خواب» مسکوب نوعی «حسرتنامه» هم است؛ ترکیبی از حسرت و رویا. حسرت از دستدادنها و رویاپردازی برایِ آنچه که بود و امروز از دست رفت و دیگر نیست (مسکوبی که در مهاجرت است). در خواب این حسرت و رویا (عزیزانی که نیستند و رفتند/آقا مهدیها، اصفهان و..) برایِ مسکوب زنده میشود و همین زندهشدن سفر ذهنی مسکوب را آغاز میکند. «سفر در خواب» با خواب آغاز میشود و با خواب به پایان میرسد و مسکوب در این سفر به حسرتها و رویاهایِ خود از دور چنگ میزند.
داستان کوتاه «پیراهن زرشکی» از مجموعه داستان «خیمهشب بازی» (۱۳۲۴) صادق چوبک روایت یک روز کاری دو مردهِشویی است که مردهها را میشویند (سلطنت و کلثوم) و همزمان آنها را لخت میکنند/جیب آنها را هم میزنند. سلطنت و کلثوم به این هم قانع نیستند و پس از لختکردن مرده، برایِ تصاحب سهم بیشتر به هم دروغ میگویند و هرکدام میخواهد دیگری را تلکه کند و تا آنجا پیش میروند که از مرده رویِ سنگ مردهِشویخانه هم مفلوکتر و بدبختتر میشوند. در روایتپردازی چوبک سلطنت و کلثوم (با ظاهر و ویژگیهایی که دارند) با اینکه زنده هستند ولی انگار مرده واقعی این دو هستند نه آن که بر رویِ سنگ مردهِشویخانه افتاده و بهنظر «زنده» واقعی است. *داستان «پیراهن زرشکی» بدونِ شک یکی از شاهکارهایِ صادق چوبک است.
نامه اکتبر ۱۹۹۲ (۱۳۷۱ش.) سیاوش کسرایی به شاهرخ مسکوب از حالِ غمانگیز کسرایی میگوید و منظومه «مهره سرخ» که در این نامه به آن اشاره میشود، ماحصلِ حال این دورانِ سیاوش کسرایی است. بسیار قِصهها که به پایان رسید و باز غمگین کلاغ پیر رهِ آشیان نجست اما هنوز در تَکِ این شام میپرد پرسان و پی کنندهِ هر قصه از نخست..
انجمنهایِ نیمه سری زنان در نهضت مشروطه نویسنده: ژانت آفاری مترجم: جواد یوسفیان سال انتشار ۱۳۷۷ «این رساله، تحقیقی است درباره انجمنهایِ نیمهسری زنان در نهضت مشروطیت و سیر تلاشهایِ آنها در کسب حقوق مختلف اجتماعی، سیاسی و فرهنگی خود در ایران. نویسنده علاوه بر معرفی برخی از این انجمنها، به خطمشی، عملکرد، میزان و نحوه حضور این انجمنها در تحولات سیاسی و اجتماعی مشروطه اشاره میکند؛ همچنین به دستاوردها و فعالیتهایِ این انجمنها مشخصاً در موضوع حقوق زنان مانند حق رای، مسئله تعدد زوجات، تعلیم و تربیت و مشارکتهایِ سیاسی و اجتماعی و.. نیز میپردازد. کتاب شامل سه فصل است: ۱.طلایهدارانِ جنبش زنان، ۲.دعاوی نو درباره حقوق زنان و ۳.تلاش برایِ حق رای». *انجمنهایِ نیمه سری زنان در نهضت مشروطه در حقیقت بازگردانِ فارسی بخشی از کتاب اصلی است که سال ۱۹۹۶ به انگلیسی از طرف دانشگاه کلمبیا چاپ شده و نقش زنان در مراحل سهگانه انقلاب مشروطه را مورد بررسی قرار میدهد.
کتاب «مهاجرت سوسیالیستی و سرنوشت ایرانیان» بررسی مهاجرت روشنفکران سیاسی ایران از اوایل دهه ۲۰ قرن بیستم میلادی تا اواخر این قرن (تا انقلاب ۱۳۵۷) و نگاهی به سرنوشت غمانگیز بسیاری از مهاجران و تاملی بر تاثیر این مهاجرت در رفتار و اخلاق همبودی (کمونوته) مهاجران است. نویسندگان کتاب مشخصاً به سرگذشت فردی/جمعی آن گروه از مهاجران توجه کردهاند که عمدتاً به اتحاد جماهیر شوروی و دیگر کشورهایِ سوسیالیستی رفته و مهاجران نیز عموماً چپها (با گرایشهایِ مختلف) و کمونیستها هستند. کتاب متضمن دو بخش است؛ در بخش اول به قلم بابک امیر خسروی، سه موج عمده مهاجرت سوسیالیستی بررسی شده است. موج اول پس از کودتایِ اسفند ۱۲۹۹ و سرکوب جنبشهایِ ملی-دموکراتیک در آذربایجان، گیلان و استقرار رژیم رضاشاهی و یورش به حزب کمونیست ایران را در بر میگیرد. موج دوم، مهاجرت سیاسی و فرار هزاران هزار نفر است که پس از فروپاشی دستگاه فرقه دموکرات آذربایجان در سال ۱۳۲۵ انجام میشود. موج سوم مهاجرت کادرها و رهبران حزب توده ایران طی سالهایِ پس از کودتایِ ۲۸ مرداد ۳۲ را در بر میگیرد که به دنبال سرکوب خشونتبار این حزب و سازمان افسری و کشتار و زندانیشدنِ صدها نفر دیگر به راه افتاد. بخش دوم کتاب، نوشته محسن حیدریان بررسی سرگذشت موج چهارم یعنی آخرین نسل مهاجران سوسیالیست پس از وقوع انقلاب ۱۳۵۷ به اتحاد جماهیر شوروی است. این گروه از مهاجران سوسیالیستی که عمدتاً اعضای «سازمان فدائیان اکثریت» و «حزب توده» بودند در فاصله سالهایِ ۱۳۶۲ تا ۱۳۶۸ به شوروی مهاجرت کردند.
از علی دشتی علاوه بر نوشتههایِ ادبی و مجموعه داستانهایِ او، دو کتاب دیگر نیز وجود دارد: مجموعه یادداشتهایِ دشتی در دوران حبس با عنوان «ایام محبس» و آنچه که پس از مرگ او با عنوان «عوامل سقوط» منتشر شد (یادداشتهایِ علی دشتی بین سالهایِ ۱۳۵۸ تا ۶۰)؛ که در این کتاب دشتی به چرایی سقوط حاکمیت پهلوی میپردازد. * یک معرفی کوتاه از «ایام محبس»