از راست: کاوه گلستان، منوچهر دقتی و عباس عطارنه بودنِمان نه رفتنِمان فرقی به حال دنیا نمیکند.

شهلا لاهیجی جامعهشناس، نویسنده و مدیر انتشارات روشنگران و مطالعات زنان امروز در سن ۸۲ سالگی درگذشت. لاهیجی فعال حقوق زنان و مدافع آزادی قلم و از منتقدان جدی سانسور بود. او سال ۱۳۶۲ انتشارات روشنگران و مطالعات زنان را تاسیس کرد و بعد از سیما کوبان (موسس انتشارات دماوند در سالِ ۱۳۶۰)، دومین ناشر زن ایرانی بهشمار میرود. از مهمترین آثار لاهیجی میتوان به پژوهشی در هویت تاریخی زنان ایران، شناخت هویت زن ایرانی در گستره پیشتاریخ و تاریخ (همراه با مهرانگیز کار) و تصویر زن در آثار بهرام بیضایی نام برد.

از بهترین کتابها درباره انقلاب مشروطیت در ایران که پس از سالها دوباره منتشر شد. *مجاهدانِ مشروطه از سهراب یزدانی، نشر نی. مجاهدان یا داوطلبانِ مسلح ملی (از شهری تا روستایی) با اینکه بخش ناچیزى از کل جمعیت ایران در سالهایِ پایانی سدهِ ۱۹ بودند، اما توانستند تحولى بزرگى در نظام سیاسى ایران پدید بیآورند. مجاهدان، مشروطیت بربادرفته را یکبار دیگر به جامعه ایران بازگرداندند و از این راه سرنوشت جدیدی برایِ حاکمیت سیاسی ایران رقم زدند. کتاب سهراب یزدانی درباره همین گروه است و میکوشد سرشتِ اجتماعى مجاهدان را بکاود و چگونگی تأثیرگذاری سیاسى-اجتماعى آنها را در یک بررسی تاریخی بهدقت نشان دهد.

۱۴ مهر ۱۲۸۵؛ دو ماه پس از امضایِ فرمان مشروطیت بههنگام افتتاح اولین دوره مجلس شورایِ ملی.

ادوارد براون در آغاز مجموعه نامهنگاریهایِ خود با حسن تقیزاده که در سالِ ۱۳۵۱ در ایران با عنوان «نامههایی از تبریز» با ترجمه حسن جوادی به فارسی نیز منتشر میشود، در پیشگفتار خود (که اکتبر سالِ ۱۹۱۲ نوشته است) سر ادوارد گری وزیر وقت امور خارجه انگلیس را عامل بدبختی ایران و جنبش سیاسی آن (مشروطیت) میداند و مینویسد: «سر ادوارد گری از هنگامی که وزیر امور خارجه شده است، خاصه از شش سال پیش بهاینسو، با دولت روسیه توافق و سازشی کرده است که علت اساسی تمام بدبختیهایِ کنونی ایران میباشد.. او سد پیشرفت ملتی شده است که پس از قرنها ظلم و اختناق، سرانجام متوجه وضع فلاکتبار خود شدهاند و با جدیت تمام در برطرف ساختن آن میکوشند.. چهطور او بهعنوان وزیر امور خارجه از اینکه زندگی، آرزو و آزادی هزاران هزار نفر را پایمال میسازد، دغدغهای به خود راه نمیدهد؟» *عکس: سر ادوارد گری که بین سالهایِ ۱۹۰۵ تا ۱۹۱۶ وزیر امور خارجه بریتانیا و کشورهایِ مشترکالمنافع بود.

«زمان آدمها را دگرگون میکند اما تصویری را که از آنها داریم، ثابت نگه میدارد. هیچ چیزی دردناکتر از این تضاد میان دگرگونی آدمها و ثبات خاطره نیست». *در جستوجویِ زمان از دسترفته، جلد۴، سدوم و عموره.

کتاب «این دفتر بیمعنی» خاطرات ایرج افشار از دورانِ کودکی تا پایان عمر است که چندین بخش مختلف دارد. شاید مهمترین بخش این خاطرات (علاوه بر فصل اول و دوم که افشار از دورانِ کودکی و نوجوانی خود میگوید) فصل پنجم آن است که در آن افشار به موضوع کتابخانه و کتابداری در ایران میپردازد و در همین فصل افشار مشخصاً از چگونگی تاسیس دو کتابخانه مهم ایران یعنی کتابخانه ملی و کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران (تقریباً با جزئیات کامل) میگوید (البته درباره کتابخانههایِ دیگر هم مینویسد مثلاً کتابخانه سلطنتی و کتابخانه پهلوی و..). در همین فصل افشار از سرنوشت کتابخانههایِ رجال مهم سیاسی و فکری ایران نیز میگوید، مثلاً سرنوشت کتابخانه قوامالسلطنه، محمد مصدق، عیسی صدیق، حسن تقیزاده، محمدعلی فروغی، محمد قزوینی، علیاکبر سیاسی، فخرالدین شادمان، محمدعلی تربیت، سعید نفیسی، علیاکبر دهخدا، قاسم غنی، احمد کسروی، مجتبی مینوی و.. در همین فصل افشار از کتابخانه/گنجینه خود هم مینویسد. بعد از معرفی و توضیح کتابخانه خود، درباره اینکه این کتابخانه بعد از مرگ او چگونه به سازمان دایرهالمعارف بزرگ اسلامی برایِ استفاده پژوهشگران واگذار شود هم با جزئیات مینویسد. یکی دیگر از فصلهایِ خواندنی کتاب، فصل ششم کتاب است که به فعالیت افشار در مجله و نشریات مختلف اختصاص دارد؛ بهویژه درباره مجله آینده و راهنمایِ کتاب. خاطرات ایرج افشار در مجموع خواندنی است، مخصوصاً برایِ کسانی که به افشار علاقه دارند و زندگی و کار او را دنبال میکنند، وگرنه کتاب جزئیاتی دارد که ممکن است برایِ همه جذابیت نداشته باشد مثلاً درباره موضوع نسخههایِ خطی در ایران یا درباره وظایف سازمانی کتابخانه مرکزی دانشگاه تهران و.. . *قیمت کتاب تقریباً ۱میلیون تومن است (۹۵۰ هزار تومن) که برایِ این حجم و با این کیفیت چاپ (خیلی معمولی)، قیمت بالایی است که تنها به دلیل نام ایرج افشار و یا دقیقتر سواستفاده از نام افشار است.

سنگ قبر عبدالله مستوفی در شهر ری که اگر شرح زندگانی من او نبود، خیلی از جزئیات اداری/سیاسی و رویدادهایِ مهم طهران سالهایِ پایانی قاجار را نمیدانستیم.

اینجا در این عکس، تقیزاده در آستانه ۹۰ سالگی است که دچار فلج پا شده و به اجبار بر رویِ صندلی چرخدار نشسته است. چند سال قبل در بزرگداشت او در دانشگاه کمبریج در لندن (۱۹۶۲م/سال ۱۳۴۱ش)، بزرگترین اندیشمندان ایرانشناس فرنگی اعتراف کردند که هیچ چیزی برایِ تقدیم به او نداریم که به معنایِ راستین لیاقت او را داشته باشد. با همین اعتراف بعد از سخنرانی والتر برونو هنینگ و هارولد بیلی دو ایرانشناس برجسته در وصف تقیزاده، کتاب مجموعه مقالات ایرانشناسی خود (۳۱ مقاله از خاورشناسان بهنام) به سه زبان فرانسه، آلمانی و انگلیسی با عنوان «رانِ ملخ» را به او پیشکش کردند. بهکارگیری اصطلاح «این رانِ ملخ تقدیم تو» در زبان فارسی به اظهار تواضع و فروتنی اشاره دارد (که ریشه تاریخی آن به داستان سلیمان نبی برمیگردد)؛ یعنی هدیهای که اگرچه به فردی داده میشود، ولی این هدیه در خور شان و مقام/جایگاه گیرنده هدیه نیست. حالا با این اوصاف، دردناکی این عکس در این است که محمدرضا پهلوی حتی حاضر نیست در برابر بزرگی این آدم (که علامه قزوینی او را حضرت تقیزاده مینامد) که به ناچار زمینگیر هم شده، کمی خم شود و از بالا با او دست ندهد.

حسن تقیزاده در سالهایِ ۱۲۷۷ تا ۱۲۷۹ش. کتاب les merveilles celestes «عجایب آسمانی» نوشته Camille Flammarion را از فرانسه به فارسی ترجمه میکند (کتاب در سال ۱۸۷۵م منتشر شده؛ یعنی ۳سال قبل از تولد تقیزاده در تبریز ۱۸۷۸م). اثر کامیل فلاماریون (منجم بهنام فرانسوی) در آن سالها، یکی از مهمترین آثار علم نجوم بوده که نکات جدیدی را در این باب مطرح میکرده است. کتاب شامل ۵ بخش اصلی است که در هر یک از این بخشها، نویسنده به موضوعات مختلفی میپردازد از جمله چیستی کره زمین در مقام جهان ما و چگونگی عملکرد آن (چرا زمین گرد است و چگونه زمین به دور خورشید میچرخد و..)، خورشید و ساختار فیزیکی آن، ستارگان و تغییرات آنها بهویژه درباره خاموش شدنِ ناگهانی آنها و ستارگان دنبالهدار و فاصله میان ستارگان، ویژگیهایِ کیهان و کهکشان راه شیری، ساختار فیزیکی ماه و.. یکی از بخشهایِ مهم کتاب، موضوعی دارد با این عنوان «جنبه فلسفی آفرینش» که بخش مورد علاقه نویسنده است و فلاماریون در این بخش به تفکر در ماهیت آسمان میپردازد. *ترجمه تقیزاده از les merveilles celestes بعدها در مدرسه جدید «لقمانیه» به ریاست لقمانالممالک که بیشتر مربوط به علوم جدید از جمله فیزیک، شیمی، ریاضی، طب و نجوم بود، تدریس میشد.

آن نیمهام کجاست؟ تا من چقدر گورستان باقی است؟ محمد مختاری پنجشنبه ۱۲ آذر ۱۳۷۷ پیش از غروب آفتاب برایِ خرید از منزلش خارج شد و دیگر بازنگشت. شش روز بعد پیکر بیجانِ مختاری با دو کوپن ناگرفته در جیبش در بیابانهایِ امینآباد پیدا شد. که ما همچنان مینویسیم که ما همچنان در اینجا ماندهایم مثل درخت که مانده است مثل گرسنگی مثل سنگها که در اینجا ماندهاند مثل درد که مانده است مثل زخم مثل شعر مثل دوست داشتن مثل پرنده مثل فکر مثل آرزویِ آزادی و مثل هر چیز که از ما نشانهای دارد.

سعید نفیسی در آخرین سال زندگیاش (۱۳۴۵) در یالتا به همراه همسر (پریمرز نفیسی) و پزشک معالج خود.

باقر مومنی تاریخنگار چپ، پژوهشگر و فعال سیاسی امروز (۲۸ آبان ۱۴۰۲) در سن ۹۷ سالگی در پاریس درگذشت. شاید مهمترین کار باقر مومنی انتشار مجموعه ادبیات مشروطه باشد؛ از جمله مقالات آخوندزاده و آثار طالبوف و.. و کتاب زیبایِ «در خلوت دوست» که مجموعه نامهنگاریهایِ بزرگ علوی با او است.

اینجا شاملو -با عنوان طنزآلودگی زبان فارسی- به درستترین و زیباترین شکل ممکن از چگونه بر باد رفتنِ زبان صحبت میکنه؛ و با یک نگرانی بزرگ که پر بیراه هم نبود. *این یک نمونه از هزاران نمونهای است که نگرانی شاملو را قابل توجه و معنیدار میکند.

تیمسار محمدحسین جهانبانی وزیر کشور دولت زاهدی که مسئولیت برگزاری و نظارت بر انتخابات مجلس هجدهم شورایِ ملی را برعهده داشت، مدعی بود: «در تمام ایران، یک نفر نماینده بدون دستور من از صندوق درنخواهد آمد. قانون، دستور من است». مجله خواندنیها ۲۷ خرداد ۱۳۳۴.

این قتلعام و کشتار سیستماتیک دولتی و اعمال خشونتی که انگار هیچ مرزی ندارد (حتی از بدنها هم فراتر میرود و زیستبوم را هم نابود میکند) و حمایت جانانه دولتهایِ بهظاهر دموکراتیک و آزادیخواه و «پایبند به حقوق بشر» (کدام بشر؟) از ادامه حرکت این ماشین که هر روز بیشتر از دیروز تنها مرگ بر رویِ مرگ تلنبار میکند، اتفاقاً به همه ما نشان میدهد که بله بالاتر از سیاهی هم همیشه رنگی وجود دارد. پیوند شوم اقتدارگرایی دولتی (حاکمیت حداکثری و بیچون و چرایِ دولتها) با بازیگری همهجانبه سرمایه (که هیچ انسدادی در مدارهایِ گردش و جابهجایی آن نباید وجود داشته باشد) عملاً امکان هر شکلی از زیستن را هر روز دشوارتر و غیرممکنتر میکند و با ادامه این وضعیت، تقریباً هیچ آینده روشنی برایِ حیات «انسان» قابل تصور نیست. به قولِ والتر بنیامین خاموش شدنِ نور ستارهها نه برایِ امروز و لحظه اکنون ما (مسئله فقط ظهور نازیسم نیست) که برایِ همیشه اتفاق افتاده و آینده به مراتب خاموشتر از امروز است و مرگ سراسر گیتی را فرا خواهد گرفت- و کسی هم قادر به کشیدن ترمز اضطراری این قطار نیست. این روزهایِ غزه -این حجم از ویرانی و خشونت و نفی بدنها- به مراتب سیاهتر و وحشتناکتر از کارنامه نازیها نیست؟ وضعیت همه این سالهایِ غزه چیزی بدتر از یک گتو بود و امروز کار به جایی رسیده که حتی هیچ شکلی از حیات هم دیگر نباید در این گتو وجود داشته باشد و پیشبینی بنیامین برایِ آینده -حداقل تا به امروز- کاملاً درست از آب درآمده است.